اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند خبر از…
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا شیشه ترسم که ازین…
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف شاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه است آه…
آهم به درون دل ز تنگی
آهم به درون دل ز تنگی پیچیده به هم، چو موی زنگی ایمن نشوی، که اندرین بحر هر موج زند دم از نهنگی صد حربه…
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند چون شیشه ی حباب که از باد بشکند نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون بازار تیز تیشه…
ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی
ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی آیینه هست، قبله نما را چه می کنی ساقی، سپاه زهد و ورع را چو بشکنی…
ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید
ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید ماه نو را ز رهت گرد بر ابروی سفید سنبلی تاب به شاخ گل نسرین زده است:…
ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس
ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس باده ی وصل تو چون آب، به جام همه کس به کسی هر نفس الفت…
ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما
ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما از روغن کمان تو روشن چراغ ما با نکهت تو صحبت ما درگرفته است ای کاش…
ای جرس، سوی سفر هر لحظه آوازم مکن
ای جرس، سوی سفر هر لحظه آوازم مکن بی پر و بالم، عبث تکلیف پروازم مکن چون گره، سررشته ی عمرم به دست بستگی ست…
ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین
ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین جان اگر بر تو فشانم، برمیفشان آستین آب چشمم هرکجا بیند، به خون رنگین کند…
ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما
ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما شاید به اهل راز رساند سلام ما آن صید پیشه ایم که تا بگذرد همای…
ای خطت سرمایه ی عنبرفروشان بهار
ای خطت سرمایه ی عنبرفروشان بهار همچو سایه فرش راهت سبزپوشان بهار غارتی از حسن او آمد گلستان را که نیست برگ سبزی در بساط…
ای خوش آن آزاده ای کو در به روی کام بست
ای خوش آن آزاده ای کو در به روی کام بست دیده از نظارهٔ این باغ، چون بادام بست از ضعیفی، قوت بی طاقتی با…
ای خوش آن روز که آن سیب ذقن سبز شود
ای خوش آن روز که آن سیب ذقن سبز شود هرچه می گویمت ای عهدشکن سبز شود مطلبی قصد کند هرکه حدیثی سر کرد می…
ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم
ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم در میان خود خود، بال و پری رنگین کنم یک شب ای شاخ گل رعنا در…
ای خوش آن سروری که از ناموس
ای خوش آن سروری که از ناموس چتردار خود است چون طاووس عار آید ز لاف، مردان را پر ندیده کسی به تاج خروس پاسبان…
ای در ایام تو تیغ غمزه را الماس نام
ای در ایام تو تیغ غمزه را الماس نام در میان کینه جویانت خدانشناس نام شیوه ی بیگانگی از بس به عهدت عام شد دور…
ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود
ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود لاله را داغ تو تعویذ تن خون آلود اختران بر فلک از گریه ی من رنگینند همچو…
ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر
ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر خرقه را دور افکن و دامان عریانی بگیر زلف خوبان می پذیرد گر غباری می رسد هرچه…
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش چون آسمان وگرنه به روی زمین مباش بگذار هرچه هست بجز ساغر شراب واقف ز جام باش…
ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است
ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است دریا به ما چو چشمه ی حیوان مبارک است کارت اگر چو ابر به دریا فتاده…
ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها
ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد چون ز…
ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها
ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها بر سرم چون برگ بید از غمزه ات شمشیرها خفته در راه تو از عجز ای…
ای سرو همچو سایه دوان در قفای تو
ای سرو همچو سایه دوان در قفای تو حسرت بهار را به خزان حنای تو خوبان به دیده بستر راحت فکنده اند از مخمل دوخوابه…
ای شعلهٔ حسنت را، جان ها شده پروانه
ای شعلهٔ حسنت را، جان ها شده پروانه در حلقهٔ زلفت دل، مجنون و سیه خانه شب تا به سحر ای شمع از شوق وصال…
ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم
ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم چشمت گرسنه است و دل من کباب گرم هرچه زیان ماست، به ما سود می دهد آتش برای داغ…
ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع
ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع نزدیک به مردن ز غمت دم به دم شمع بر یاد تو چون صورت فانوس خیالند عالم همه…
ای قناعت مژدهای ده شاه هفت اقلیم را
ای قناعت مژدهای ده شاه هفت اقلیم را از کلاه فقر و بردارش ز سر دیهیم را میدود گر جانب گرداب دایم همچو موج از…
ای کشیده می از قرابهٔ صبح
ای کشیده می از قرابهٔ صبح خفته بر مخمل دوخوابهٔ صبح در هوای تو چاکها دارد جامهٔ شیر در قرابهٔ صبح چین زلف تو حلقهای…
ای کاش زخم سینه ی ما واکند کسی
ای کاش زخم سینه ی ما واکند کسی شاید ترحمی به دل ما کند کسی از ما چو برق می گذرد آفتاب ما کو فرصتی…
ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت نتوان فریب داد مرا، خوب دارمت از تو ندیده ام به جهان بی وفاتری باور مکن گر…
ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور
ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور می رسد مرگ از برای جان پاکت غم مخور آسمان هرچند در بر روی دل ها…
ای گل روی تو بهار نشاط
ای گل روی تو بهار نشاط قامتت سرو جویبار نشاط لب گل چاک شد ز خمیازه بی تو دارد ز بس خمار نشاط رفت فصل…
ای گل شکفته شو که به جا میفرستمت
ای گل شکفته شو که به جا میفرستمت یعنی به یار سستوفا میفرستمت قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس آگاه نیستی که کجا میفرستمت…
ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ
ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ رنگین شده از شبنم لطفت گل کاغذ شوقت به ره قافله ی موج ز حکمت چون آب سخن بسته…
ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند
ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق چون کبوتر…
ایام بهار است و گلی در چمنم نیست
ایام بهار است و گلی در چمنم نیست عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست آتش به بساط افکندم گرمی آهی غیر از…
آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن
آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن طره ی خود را ببین، فکر پریشانی بکن ما ز حال خویش چشم از دشمنی پوشیده ایم…
آیینه از خیال رخش آفتاب شد
آیینه از خیال رخش آفتاب شد جام تهی ز یاد لبش پر شراب شد ساقی به دست او برسان زود باده را کز حسرت لبش…
آیینه را چو نوبت دیدار میرسد
آیینه را چو نوبت دیدار میرسد فصل بهار سبزهٔ زنگار میرسد از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است آواز خنده بر سر…
آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست
آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان تنها بیا،…
آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را
آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را با سرمه چه آمیزش، مژگان سیاهش را گاهی نظری از لطف می کرد به سوی من بخت…
با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد…
با رسوم جهان دلم جنگی ست
با رسوم جهان دلم جنگی ست خارج ساز من خوش آهنگی ست ماتم و سور این جهان خراب گریه ی مست و خنده ی بنگی…
با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟
با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟ گردید سایه پست، چو خورشید شد بلند دارد سری به سینه ی مجروح عاشقان هرجا که ناخنی چو…
با کسی کی میکنم در عشقبازی همرهی
با کسی کی میکنم در عشقبازی همرهی من که دایم از دل خود میکنم پهلو تهی از ضعیفی برنمیآید ز لب فریاد من ناله هم…
با لطف ساعدت ید بیضا نمیرسد
با لطف ساعدت ید بیضا نمیرسد پیش لبت سخن به مسیحا نمیرسد پای برهنه، گرم سراغم که شعله را از خار زحمتی به کف پا…
با مدعی گذشته ام بر کنار بحث
با مدعی گذشته ام بر کنار بحث در کوی عشق شعله ندارد به خار بحث از بهر حل مسئله ی دین اگر بود با اهل…
با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است
با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است خار و خاشاک مرا گر سوخت آتش، آتش است از غبار کینه یک آیینه ی دل صاف…
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است خامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب…
باده در جام خمار من دلگیر کنید
باده در جام خمار من دلگیر کنید شوق پروانه ام، از شعله مرا سیر کنید باده در وقت سحر لذت دیگر دارد صبح را از…
باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش
باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش گوهر ناموس را در رشتهٔ مریم مکش با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن تیغ…
باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است
باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…
بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است خاک را از اشک من پرخون…
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند آتش را از شراب نساب روغن ریختند کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟ رنگ…
باغبان خُلد از گلزار ما گل میبرد
باغبان خُلد از گلزار ما گل میبرد همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل میبرد موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود ابر اگر آبی…
باغبان را چشم لطف از مصلحت بر سوی ماست
باغبان را چشم لطف از مصلحت بر سوی ماست احتیاج زعفران زارش به آب روی ماست قوت رفتار می خواهیم و توفیق طلب کاسهٔ دریوزهٔ…
بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست
بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست نمی شود به شکست کسی دلم راضی شکست رنگ به رویم،…
بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است
بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می…
بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب
بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب رسانده ایم به جایی شراب خوردن را که پشت دست…
بر راه وعده، ای گل رعنا نشسته ام
بر راه وعده، ای گل رعنا نشسته ام تنها بیا تو نیز که تنها نشسته ام از بس ز سبزه ی چمن آزار می کشم…
بر رخت راه نگاه از گلستان بیرون رود
بر رخت راه نگاه از گلستان بیرون رود شانه در زلف تو از موی میان بیرون رود می روی از باغ و گل ها را…
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس روزی ما…
بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است
بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است آنکه اشکی پاک میسازد ز چشمم دامن است در کف او می به رنگ شبنم…
بر من هوای بزم تو بسیار غالب است
بر من هوای بزم تو بسیار غالب است با طالعی که از می توفیق تایب است خوبان به خاطر آنچه رسانند، می رسد بت را…
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند نشاط مستی ما را به شب تماشا کن که…
برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را
برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را با گریبان کار افتد دست دامنگیر را نام من در دفتر اهل شهادت داخل است کرده ام…
برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند
برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند همزبان ما نشد جز طوطی از سبزان هند بلبل گلزار ایرانم، بدآموز گلم برنمیتابد دماغم سنبل و…
بس است شاهد مستی همین گلستان را
بس است شاهد مستی همین گلستان را که فاش کرده همه رازهای پنهان را ز جوش لاله و گل در چمن چراغان است ببین ز…
برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی
برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟ همچو گل دارم…
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک ز خاک پای صبوری به عشق آن دیدم که…
بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد هرکه را داغی به دل دیدم،…
بس که چین دارد خم ابروی او
بس که چین دارد خم ابروی او زلف دلگیر است در پهلوی او باد را ره نیست پیش او، مگر گل به ما گاهی رساند…
بسته کمر کینم، از قبضه کمان او
بسته کمر کینم، از قبضه کمان او در کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، اما می خورده…
بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری
بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری سرگران از کشتگان بی تحمل نگذری می توان کردن نگاهی بر اسیران چمن لاله را خود داغ…
بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری میکشم
بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری میکشم از دل مجروح، پنداری که تیری میکشم چون سبوی می، ندارم قوت برخاستن دست بر سر، انتظار دستگیری…
بعد ازین از باغ در گلخن وطن خواهیم کرد
بعد ازین از باغ در گلخن وطن خواهیم کرد ترک همچشمی مرغان چمن خواهیم کرد ما اسیران محبت وارث یکدیگریم با فلک دعوی خون کوهکن…
بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن
بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن بردار شمع را و تماشای ماه کن نزدیک این خرابه شدن از برای چیست از دور چون…
بنای توبه ز ابر بهار در خلل است
بنای توبه ز ابر بهار در خلل است می دوآتشه عمر دوباره را بدل است ز شام تا دم صبح است وقت می خوردن میان…
به افسون محبت دست آتش را به مو بندم
به افسون محبت دست آتش را به مو بندم چو غنچه بر گل کاغذ، طلسم رنگ و بو بندم گرفتم سهل کار عشق را، بر…
بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد باغ را چون بال خود برهم زد و پرواز کرد یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر…
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد دعای ما به گلستان که می…
به بزم می کشان لاابالی
به بزم می کشان لاابالی تهی شد شیشه، جای باده خالی! ترم از ابرهای خشک ایران خوشا هند و هوای برشکالی گل امید من تا…
به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است
به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است ز شوق شال سرم را هوای کشمیر است خزان به گلشن آزادگان ندارد راه نشاط اهل قناعت،…
به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما…
به بیپروایی ما غافلان، تقدیر میخندد
به بیپروایی ما غافلان، تقدیر میخندد چو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر میخندد جوانان ناتوانیهای پیران را چه میدانند کمان دارد ز سستی پیچ…
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم نمیخواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم درای محمل نازم، به حسن صوت…
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است گشاده است مرا دست و آستین تنگ است به جان رسیده ام از محرمان طره ی…
به چهره خنده به گلهای باصفا زدهای
به چهره خنده به گلهای باصفا زدهای به نغمه طعنه به مرغانِ خوشنوا زدهای چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخ پیاله تا به…
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم نه گل نه خار به دامن، چه چیز میخواهم چو شمع چیست درین انجمن مرا مقصود چو…
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ چو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ کند بهار به برگ شکوفه یاد ترا چو…
به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است که…
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند به هندستان ز ما آیین دیگر در میان…
به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند
به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند ز شانه زلف او هندوی ترکش بسته را ماند پریشانی ز شوق طرهٔ آشفتهای دارد حدیث…
به دل شکست تمنای یاری چمنم
به دل شکست تمنای یاری چمنم نمانده در قفس امیدواری چمنم به گریه چند دهم آب خار و خس چون ابر ملول گشت دل از…
به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم
به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم پریشانی چو دود مجمر از صد رهگذر دارم ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین حالم که…
به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم
به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم چو می به یاد لبت موج اضطراب زنم به سایه اش نروم، ابر اگر هما…
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست وگرنه طوطی…
به راه عشق خطر نیست بینوایان را
به راه عشق خطر نیست بینوایان را گل است هر سر خاری برهنه پایان را به چشم خلق نیایند، کز کلاه نمد بود کلاه سلیمان…





