گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیم
گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیم ور خطائی رفت از آن بازآ که ما باز آمدیم گر تو صادق نامدی در مهر…
گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل
گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل ور خرمن گل خواهی از خار مترس ای دل چون زهد و نکونامی بر باد هوا…
گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود چکنم صبر کنم گر چه میسر نشود صورت حال من از زلف دلاویز بپرس گر ترا از من…
گر میکشندم ور میکشندم
گر میکشندم ور میکشندم گردن نهادم چون پای بندم گفتم ز قیدش یابم رهائی لیکن چو آهو سر در کمندم سرو بلندم وقتی در آید…
گر نگویم دوستی از دوستانت بودهام
گر نگویم دوستی از دوستانت بودهام سالها آخر نه مرغ بوستانت بودهام گر چه فارغ بودهام چون نسر طایر ز آشیان تا نپنداری که دور…
گر من خمار خود ز لب یار بشکنم
گر من خمار خود ز لب یار بشکنم بازار کارخانهٔ اسرار بشکنم بر بام هفت قلعهٔ گردون علم زنم دندان چرخ سرکش خونخوار بشکنم در…
گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست همچو من خسته و نالنده و دل ریش چراست آن چه فتنهست که در حلقه رندان بنشست…
گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
گر یار یار باشدت ای یار غم مخور گنجت چو دست میدهد از مار غم مخور بر مقتضای قول حکیمان روزگار اندک بنوش باده و…
گرد ماه از مشک چنبر کردهئی
گرد ماه از مشک چنبر کردهئی ماه را از مشک زیور کردهئی شام شبگون قمر فرسای را سایبان مهر انور کردهئی در شبستان عبیر افشان…
گرچه کاری چو عشقبازی نیست
گرچه کاری چو عشقبازی نیست بگذر از وی که جای بازی نیست بحقیقت بدان که قصه عشق پیش صاحبدلان مجازی نیست چون نواهای دلکش عشاق…
گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است
گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است تو خوش برآی که با جان برابر آمده است بنوش لعل روان چون زمرد سبزت نگین خاتم یاقوت…
گردون کنایتی ز سر بام ما بود
گردون کنایتی ز سر بام ما بود کوثر حکایتی ز لب جام ما بود سرسبزی شکوفهٔ بستانسرای فضل از رشحهٔ مقاطر اقلام ما بود خوش…
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی کجا روم که فرس بر من شکسته نتازی تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانند که در نشیمن عنقا…
گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود شعف لیلیو مجنون بنظر کم نشود مهر چندانکه کشد تیغ و نماید حدت ذره دلشده را آتش خور…
گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست
گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست رشتهئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست نقطهئی برشکر…
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست گفتا که پری را چکنم رسم چنانست گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن گفتا مگرت آرزوی دیدن…
گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی گفت از آنروی که دل دادی و جان نسپردی گفتمش جان ز غمت دادم و سر بنهادم…
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر…
گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال
گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال که وصالت متصور نشود جز بخیال گر میسر نشود با توام امکان وصول نیست ممکن که فراموش کنم عهد…
گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست
گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست گفت خاموش که آن فتنه دور قمرست گفتم آن زلف و جبینم بچنین روز نشاند گفت کان…
گل اندامی که گلگون میدواند
گل اندامی که گلگون میدواند بدان نازک تنی چون میدواند بگاه جلوه از چابک سواری فرس بر شاه گردون میدواند مگر خونم بخواهد ریخت امشب…
گل بستان خرد لفظ دلارای منست
گل بستان خرد لفظ دلارای منست بلبل باغ سخن منطق گویای منست منم آن طوطی خوش نغمه که هنگام سخن طوطیانرا شکر از لفظ شکر…
گل سوری دگر بجلوه گری
گل سوری دگر بجلوه گری میکند صید بلبل سحری بطراوت سمن رخان چمن میبرند آب لاله برگ طری بوی گیسوی یار میشنوم یا نسیم بنفشهٔ…
گل نهالی به بوستان آورد
گل نهالی به بوستان آورد مرغ را باز در فغان آورد سخنی بلبل از لبش میگفت غنچه را آب در دهان آورد نکهت نفحهٔ شمامهٔ…
گلزار جنتست رخ حور پیکرش
گلزار جنتست رخ حور پیکرش و آرامگاه روح لب روح پرورش سرو سهی که در چمن آزادیش کنند آزاد کردهٔ قد همچون صنوبرش باد بهار…
گلی به رنگ تو از غنچه بر نمیآید
گلی به رنگ تو از غنچه بر نمیآید بتی بنقش تو از چین بدر نمیآید مرا نپرسی و گویند دشمنان که چرا ز پا فتادی…
گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
گمان مبر که دلم میل دوستان نکند چرا که مرغ چمن ترک بوستان نکند کسی که نقد خرد داد و ملک عشق خرید اگر ز…
گلی به رنگ تو در بوستان نمیبینم
گلی به رنگ تو در بوستان نمیبینم باعتدال تو سروی روان نمیبینم ستارهئی که ز برج شرف شود طالع چو مهر روی تو برآسمان نمیبینم…
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق چه غم خورند چو شادی خوران…
گهم رانی و گه دشنام خوانی
گهم رانی و گه دشنام خوانی تو دانی گر بخوانی ور برانی من از عالم برون از آستانت نمیدانم دری باقی تو دانی چه باشد…
گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد شود سیاهی چشمم روان بجای مداد کجا قرار توانم گرفت در غربت که گشتهام بهوای تو در وطن…
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی کی آمدست ز…
گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید
گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید حوریست که از روضهٔ رضوان بدر آید دیگر متمایل نشود سرو خرامان چون سرو من از خانه…
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که او…
گویند که صبرآتش عشقت بنشاند
گویند که صبرآتش عشقت بنشاند زان سرو قد آزاد نشستن که تواند ساقی قدحی زان می دوشینه بمن ده باشد که مرا یکنفس از خود…
لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست
لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست زلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست برسرآمد ز جهان جزع تو در خونخواری گر چه چشم من دل…
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد چون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او…
لطافت دهنش در بیان نمیگنجد
لطافت دهنش در بیان نمیگنجد حلاوت سخنش در زبان نمیگنجد معانئی که مصور شود ز صورت دوست ز من مپرس که آن در بیان نمیگنجد…
لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت مهر رخسار تو شرحش بر قمر باید نوشت ماجرای اشکم از روی تناسب یک بیک مردم دریا…
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمدهایم
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمدهایم به هوایت ز ره دور و دراز آمدهایم قدحی آب که برآتش ما افشاند که درین بادیه با…
ما برکنار و با تو کمر در میان بماند
ما برکنار و با تو کمر در میان بماند وان چشم پرخمار چنان ناتوان بماند از پیش من برفتی و خون دل از پیت از…
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم وز عدم پی بپیت نعره زنان آمدهایم چون دل گمشده را با تو نشان یافتهایم از پی آن دل…
ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیم
ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیم ما راه نشینیم ولی شاه نشانیم ما صید حریم حرم کعبه قدسیم ما راهبر بادیهٔ عالم جانیم ما بلبل…
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهایم
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهایم وز جان به جان دوست که دل برگرفتهایم زین در گرفتهایم بپروانه سوز عشق چون شمع آتش دل…
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر بردار پردهای ز پس پرده پرده در گر ماه خوانمت نبود ماه سرو قد ور…
ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش راستی را از…
ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم
ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم مشعلهٔ بیخودی از جگر افروختیم و آتش دیوانگی در خرد…
ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم
ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان جان نیز بدادیم…
ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کردهایم
ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کردهایم چون صدف دامن پر از للی لالا کردهایم خرقهٔ صوفی بخون چشم ساغر شسته ایم دین…
ما مست می لعل روان پرور یاریم
ما مست می لعل روان پرور یاریم سودا زدهٔ زلف پریشان نگاریم برلعل لبش دست نداریم ولیکن تا سر بود از دامن او دست نداریم…
ماجرائی که دل سوخته میپوشاند
ماجرائی که دل سوخته میپوشاند دیده یک یک همه چون آب فرو میخواند چون تو در چشم من آئی چکند مردم چشم که بدامن گهر…
ما نوای خویش را در بینوائی یافتیم
ما نوای خویش را در بینوائی یافتیم فخر بر شاهان عالم در گدائی یافتیم ز آشنا بیگانه گشتیم از جهان و جان غریب در جوار…
ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست
ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست برکنار لالهزار عارضش باد صبا سنبل سیراب را در پیچ وتاب…
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد شاهد سرمست من ز خواب برآمد نرگس مستانه چون ز خواب برانگیخت ولوله از جان شیخ و شاب برآمد…
ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد
ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد روز روشن ز حیا چادر شب برسر کرد اندکی گل برخ خوب نگارم مانست صبحدم باد صبا…
ماه من مشک سیه در دامن گل میکند
ماه من مشک سیه در دامن گل میکند سایبان آفتاب از شاخ سنبل میکند گر چه از روی خرد دور تسلسل باطلست خط سبزش حکم…
مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست ما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست تا بر در سرای شما سر نهادهایم اقبال بندهٔ…
ماه یا جنتست یا رخسار
ماه یا جنتست یا رخسار شهد یا شکرست یا گفتار آهوان صید مردمند و دلم صید آن آهوان مردمدار کار ما با ستمگری افتاد که…
مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار
مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار ساقی ز جام لعل لبت بادهئی بیار چون بر دوام دور زمان اعتماد نیست این پنج…
مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش
مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش مکنید یاد شکر برلعل همچو قندش بدو چشم شوخ جادو بربود خوابم از چشم مرساد چشم زخمی بدو…
مدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم
مدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم عجب مستیست کش پیوسته در محراب میبینم اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبر چرا آن…
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد بده صبری درین کارم که کار از دست بیرون شد نگارین دست من بگرفت…
مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم پای بند گره طره طرار توایم کار ما را مکن آشفته و مفکن در پای که پریشان سر…
مرا دلیست که تا جان برون نمیآید
مرا دلیست که تا جان برون نمیآید تاب طره جانان برون نمیآید چو ترک مهوش کافر نژاد من صنمی ز خیلخانه خاقان برون نمیآید چو…
مرا ز هجر تو امید زندگانی کو
مرا ز هجر تو امید زندگانی کو در آرزوی توام لذت جوانی کو اگر نه عمر منی رسم بیوفائی چیست و گر زمانه نئی شرط…
مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود
مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود که عشق لم یزل و لایزال خواهد بود در آن زمان که امید بقا خیال بود خیال…
مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل
مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل که خاک راهم اگر دل دهم به خانهٔ گل من آن نیم که ز دینار باشدم شادی…
مرا وقتی نگاری خرگهی بود
مرا وقتی نگاری خرگهی بود که قدش غیرت سرو سهی بود نه از باغش مرا برگ جدائی نه از سیبش مرا روی بهی بود بشب…
مرا که نیست بخاک درت امید وصول
مرا که نیست بخاک درت امید وصول کجا بمنزل قربت بود مجال نزول اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم ولی عجب که رسد کام…
مراد بین که به پیش مرید باز آمد
مراد بین که به پیش مرید باز آمد بشد چو جوهر فرد و فرید باز آمد سعادتیست که آنکس که سعد اکبر ماست بفال سعد…
مردان این قدم را باید که سر نباشد
مردان این قدم را باید که سر نباشد مرغان این چمن را باید که پر نباشد آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد…
مرا یاقوت او قوت روانست
مرا یاقوت او قوت روانست ولی اشکم چو یاقوت روانست رخش ماهست یا خورشید شب پوش خطش طوطیست یا هندوستانست صبا از طرهاش عنبر نسیمست…
مردیم در خمار و شرابی نیافتیم
مردیم در خمار و شرابی نیافتیم گشتیم غرق آتش وآبی نیافتیم کردیم حال خون دل از دیدگان سؤال لیکن بجز سرشک جوابی نیافتیم تا چشم…
مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست از نعیم روضهٔ رضوان غرض دانی که چیست وصل…
مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید
مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید بشنو آخر که ز بلقیس چها میگوید خبر چشمهٔ حیوان بخضر میآرد قصهٔ حضرت سلطان بگدا میگوید پرتو…
مرغ در راه او پر اندازد
مرغ در راه او پر اندازد شمع در پای او سر اندازد پستهٔ شور شکر افشانش شور در تنگ شکر اندازد هر که چون افعیش…
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند دست من گیر که این طایفه پردستانند آن دو جادوی فریبنده افسون سازش خفتهاند این دم از آن…
مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند
مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند مردان این قدم همه بی پا و بی سرند از جسم و جان بری و ز…
مستم ز در خانهٔ خمار برآرید
مستم ز در خانهٔ خمار برآرید و آشفته و شوریده ببازار برآرید چون سر انا الحق ز من سوخته شد فاش زنجیر کشانم بسردار برآرید…
مستم ز دو چشم نیمه مستش
مستم ز دو چشم نیمه مستش وز پای درآمدم ز دستش گفتم بنشین و فتنه بنشان برخاست قیامت از نشستش آنرا که دلی بدست نارد…
مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی
مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی وز جام باده کام دل بیقرار جوی اکنون که بانگ بلبل مست از چمن بخاست با دوستان نشین…
مسیح روح را مریم حجابست
مسیح روح را مریم حجابست بهشت وصل را آدم حجابست دلا در عاشقی محرم چه جوئی که پیش عاشقان محرم حجابست برو خود همدم خود…
مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار
مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار ز پا در آمدم از من قدم دریغ مدار ورم قدم بعیادت نمینهی باری تفقدی بزبان قلم دریغ…
مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
مشنو که چراغ دل من روی تو نبود یا میل من سوخته دل سوی تو نبود مشنو که هر آنکس خبر از عالم جانست آئینه…
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد کانرا که…
معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
معلوم نگردد سخن عشق بتقریر کایات مودت نبود قابل تفسیر مرغان چمن را به سحر همنفسی نیست در فصل بهاران بجز از ناله شبگیر زینگونه…
معنی این صورت از صورتگران چین بپرس
معنی این صورت از صورتگران چین بپرس مرد معنی را نشان از مرد معنی بین بپرس کفر دانی چیست دین را قبلهٔ خود ساختن معنی…
مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب
مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب صبوحست ای بت ساقی بده شراب اگر مردم بشوئیدم به آب چشم جام وگر دورم بخوانیدم به آواز…
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل که بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل چو هست عهد مودت میان لیلی و مجنون چه غم…
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را جام صبوحی نوش کن قول مغنی گوش…
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا اگرم زار کشی میکش و بیزار مشو زاریم…
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست دل بر امید وعده وجان در قفای تست سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماست مقصود…
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام وگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام مگر ستارهٔ بام از شرف به زیر افتاد وگرنه پرده…
من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم
من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم کارم از دست برون رفت که گیرد دستم دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت…
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم من آن نوباوهٔ قدسم که نزل باغ رضوانم چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم چو…
مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنی
مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنی چگونه در نظر آید جمال طلعت لیلی حدیث حسنت و ادراک هر کسی بحقیقت جمال یوسف مصریست پیش دیدهٔ…
من بار هجر میکشم و ناقه محملم
من بار هجر میکشم و ناقه محملم برگیر ساربان نفسی باری از دلم طوفان آب دیده گر ازین صفت رود زین پس مگر سفینه رساند…
من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میان حال…
من ز دست دیده و دل در بلا افتادهام
من ز دست دیده و دل در بلا افتادهام ای عزیزان چون کنم چون مبتلا افتادهام هر دم از چشمم چو اشک گرم روراندن که…
من کیم زاری نزار افتادهئی
من کیم زاری نزار افتادهئی پر غمی بیغمگسار افتادهئی دردمندی رنج ضایع کردهئی مستمندی سوگوار افتادهئی مبتلائی در بلا فرسودهئی بیقرینی بیقرار افتادهئی باد پیمائی…





