مرثیه‌های خاک, تمثیل

به پوران صلح‌کل و سیروس طاهباز برای تمام صفا و محبتشان در یکی فریاد زیستن ــ [پروازِ عصیانی‌ِ فوّاره‌یی که خلاصی‌اش از خاک نیست و…

مرثیه‌های خاک, در آستانه

برای م. امید نگر تا به چشمِ زردِ خورشید اندر نظر نکنی که‌ت افسون نکند. بر چشم‌های خود از دستِ خویش سایبانی کن نظاره‌ی آسمان…

مرثیه‌های خاک, شامگاهی

ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد که با همه‌ی جمع چه تنها نشسته‌ای! ــ تنها نشسته‌ام؟ نه که تنها فارغ از من و از…

مرثیه‌های خاک, شبانه

پچپچه را از آنگونه سر به‌هم‌اندرآورده سپیدار و صنوبر باری که مگرْشان به‌دسیسه سودایی در سر است پنداری که اسباب چیدن را به نجوایند خود…

مرثیه‌های خاک, شعر، رهایی‌ست

شعر رهایی‌ست نجات است و آزادی. تردیدی‌ست که سرانجام به یقین می‌گراید و گلوله‌یی که به انجامِ کار شلیک می‌شود. آهی به رضای خاطر است…

مرثیه‌های خاک, مرثیه

در خاموشیِ فروغ فرخ‌زاد به جُستجوی تو بر درگاهِ کوه می‌گریم، در آستانه‌ی دریا و علف. به جُستجوی تو در معبرِ بادها می‌گریم در چارراهِ…

مرثیه‌های خاک, هملت

بودن یا نبودن… بحث در این نیست وسوسه این است. □ شرابِ زهرآلوده به جام و شمشیرِ به‌زهر آب‌دیده در کفِ دشمن. ــ همه چیزی…

مرثیه‌های خاک, و حسرتی

(به پاسخِ استقبالیه‌یی) ۱ نه این برف را دیگر سرِ بازایستادن نیست، برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند تا در آستانه‌ی آیینه…

مردِ مجسمه

در چشمِ بی‌نگاهش افسرده رازهاست اِستاده است روز و شب و، از خموشِ خویش با گنج‌هایِ رازِ درونش نیازهاست. □ می‌کاود از دو چشم در…

مرغ باران

در تلاشِ شب که ابرِ تیره می‌بارد رویِ دریایِ هراس‌انگیز وز فرازِ بُرجِ باراندازِ خلوت مرغِ باران می‌کشد فریادِ خشم‌آمیز و سرودِ سرد و پُرتوفانِ…

مرغ دریا

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد از برجِ فار، مرغکِ دريا، باز چون مادری به مرگِ پسر، ناليد. گريد به زيرِ چادرِ شب، خسته دريا به…

مردِ مصلوب

مردِ مصلوب دیگر بار به خود آمد. درد موجاموج از جریحه‌ی دست و پایش به درونش می‌دوید در حفره‌ی یخ‌زده‌ی قلبش در تصادمی عظیم منفجر…

مرگ نازلی

«ــ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر. دست از گمان بدار! با مرگِ نحس پنجه میفکن!…

معاد

من باد و مادرِ هوا خواهم شد و گردشِ زمین را به‌سانِ جنبشِ مولی در گندابِ تنم احساس خواهم کرد. من خاک و مولِ زمین…

من هم‌دست ِ توده‌ام

من همدستِ توده‌ام تا آن دَم که توطئه می‌کند گسستنِ زنجیر را تا آن دَم که زیرِ لب می‌خندد دلش غنج می‌زند و به ریشِ…

من و تو

من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیباتر سرودی خواناست. من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دَم در منظرِ…

مه

بیابان را، سراسر، مه گرفته‌ست. چراغِ قریه پنهان است موجی گرم در خونِ بیابان است بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیانِ گرمِ مه،…

من و تو، درخت و بارون

من باهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو باهار ــ نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه میونِ جنگلا تاقم می‌کنه. تو بزرگی…

ميان ِ کتاب‌ها گشتم

میانِ کتاب‌ها گشتم میانِ روزنامه‌های پوسیده‌ی پُرغبار، در خاطراتِ خویش در حافظه‌یی که دیگر مدد نمی‌کند خود را جُستم و فردا را. عجبا! جُستجوگرم من…

میعاد

در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم. آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌ی…

نگاه کن

۱ سالِ بد سالِ باد سالِ اشک سالِ شک. سالِ روزهای دراز و استقامت‌های کم سالی که غرور گدایی کرد. سالِ پست سالِ درد سالِ…

ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد

در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پس‌کوچه‌های نازی‌آباد ۱ نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد آن که نهالِ نازکِ دستانش از عشق خداست و پیشِ…

نبوغ

برای میهنِ بی‌آب و خاک خلقِ پروس به خون کشیده شدند ز خشم ناپلئون، و ماند بر سرِ هر راه‌کوره‌ی غمناک گوری چند بر خاک…

نمي‌توانم زيبا نباشم

نمی‌توانم زیبا نباشم عشوه‌یی نباشم در تجلیِ جاودانه. چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نابه‌خویش آذین می‌کند: در جهانِ پیرامنم هرگز خون عُریانی‌ جان…

نشانه

شغالی گَر ماهِ بلند را دشنام گفت ــ پیرانِشان مگر نجات از بیماری را تجویزی اینچنین فرموده بودند. فرزانه در خیالِ خودی را لیک که…

نمی‌خواستم

نمی‌خواستم نامِ چنگیز را بدانم نمی‌خواستم نامِ نادر را بدانم نامِ شاهان را محمدِ خواجه و تیمورِ لنگ، نامِ خِفَت‌دهندگان را نمی‌خواستم و خِفَت‌چشندگان را….

نیم‌شب

پنجه‌ی سردِ باد در اندیشه‌ی گزندی نیست من اما هراسانم: گویی بانوی سیه‌جامه فاجعه را پیشاپیش بر بامِ خانه می‌گرید. و پنجه‌ی بی‌خیالِ باد در…

هميشه همان

همیشه همان… اندوه همان: تیری به جگر درنشسته تا سوفار. تسلای خاطر همان: مرثیه‌یی ساز کردن. ــ غم همان و غم‌واژه همان نامِ صاحب‌ْمرثیه دیگر….

هنوز در فکر آن کلاغم

برای اسماعیل خویی هنوز در فکرِ آن کلاغم در دره‌های یوش: با قیچی سیاهش بر زردی‌ِ برشته‌ی گندمزار با خِش‌خِشی مضاعف از آسمانِ کاغذی مات…

و چون نوبت ِ ملاحان

و چون نوبتِ ملاحانِ ما فرارسد آن خونریزِ بیدادگر در جزیره‌ی مغناتیس بر دو پای استوار بایستد زخمِ آخرین را خنجری برهنه به دندانش. پس…

هجرانی

چه هنگام می‌زیسته‌ام؟ کدام مجموعه‌ی پیوسته‌ی روزها و شبان را من ــ اگر این آفتاب هم آن مشعلِ کال است بی‌شبنم و بی‌شفق که نخستین…

نمی‌رقصانمت چون دودی آبی‌رنگ

نمی‌گردانمت در بُرجِ ابریشم نمی‌رقصانمت بر صحنه‌هایِ عاج: ــ شبِ پاییز می‌لرزد به رویِ بسترِ خاکسترِ سیرابِ ابرِ سرد سحر، با لحظه‌هایِ دیرمانش، می‌کشاند انتظارِ…

آرامش عشق بینوایست

آرامش عشق بینوایست عاشق به عذاب مبتلایست جان و دل و دیده ده به آتش از معشوقه حاصلش جدایست ای سرو سهی غرور کمتر این…

یاد تو آورم به هوایت جنون کنم

یاد تو آورم به هوایت جنون کنم خود را به عشق بار دگر آزمون کنم در گلشن ِ جوانی و اُمید های خویش یک گلستان…

آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت

آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت این رشته ای جوانی من ماه و سال سوخت شعرم گرفت رونقِ بازار عشق تو از بی…

یکهزار بار

یکهزار بار آتش کشیده اند بسرم یکهزار بار با غم گرفته اند خبرم یکهزار بار در ملکِ دلبرانه زدن تخم کینه را بر باد داده…

یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما

یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما از مرغزار عشق گذر میکنیم ما چون شمع بین آتش و آبیم جان من اینگونه شام خویش…

یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا

یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا هم گل و؛ هم بلبل و، باد صبا بودی مرا ناز شمشاد و صنوبر بود در…

وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم

وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم در آتش غمِ عشقِ تو من کباب شدم ندیدی و تو ندانستی من ز هجرانت عذاب…

وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه

وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه قدی موزون تو و ناز و ادایت صدقه محشر آراسته است نوگل ِرویت هر جا عطر ِگیسوی تو…

هنوز عزم متین است بر نمیگردی

هنوز عزم متین است بر نمیگردی سخن، سخن ز یقین است بر نمیگردی دگر کجا رود این مرغ آشیان برباد به فکر خلد برین است…

هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است

هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟ از خاطر…

هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم

هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم نوش از شراب غصه و خون جگر کنم آواره گردی کوچه و بازار دل شدم تن…

نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند

نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند هر کس هر آنچه کِشت نماید درو کند دست است هر کجا سر دست دگر قوی…

نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم

نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم برای دیدنت هر سوی دست و پا کردم چو شمع سوختم و قطره،قطره آب شدم به صد شکست دل…

نه بخشمت چو بمن هر چه بود بد کردی

نه بخشمت چو بمن هر چه بود بد کردی تو عشق ِ پاکِ من از خویش مسترد کردی چه دیدی از دل پاک و هوای…

نفس تا میکشم سوز دلم بسیار میگردد

نفس تا میکشم سوز دلم بسیار میگردد دل دیوانه ام در کوچه ای دلدار میگردد بهای جنس بی همتا بگیرد عقل مالک را به چند…

ناز و ادای تو به دل و جان خریده ام

ناز و ادای تو به دل و جان خریده ام ای بوستان الفت و صبح سپیده ام همچون نسیم سبزی بهاران آرزو در پیش مقدمت…

میدانی عاشقم تو چرا می رهانیم

میدانی عاشقم تو چرا می رهانیم بر باد میدهی گل باغی جوانیم این منصفانه نیست که با صد هزار اُمید در داری نا امیدی و…

مهر و کرامت تو از صد هزار بالاست

مهر و کرامت تو از صد هزار بالاست دریای رحمت تو از صد هزار بالاست ما را چه آزمایی رحم و تفقد کن ملکِ صلابت…

من آن لعل بدخشان می پسندم

من آن لعل بدخشان می پسندم پری روی سخندان می پسندم گره خورده دلم در تار زلفش سیه مستِ گریزان می پسندم بدانم او مرا…

من از این عشق آخر شهره و دیوانه خواهم شد

من از این عشق آخر شهره و دیوانه خواهم شد در این مجلس که می بینم پر پروانه خواهم شد چه جویم از دماغِ خشکِ…

من آن عشقِ مجازت دوست دارم

من آن عشقِ مجازت دوست دارم نگاهی نیمه بازت دوست دارم فروغ جلوه ات باغ معانی خرامی سروِ نازت دوست دارم کلامت است آسایش به…

مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است

مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است پرواز به مقصد شدن اش سعی وصال است می باش خبر صعب شود سهل…

مادر بقای هر دو جهان از بقای تو

مادر بقای هر دو جهان از بقای تو هفت آسمان بوسه زند خاک پای تو مادر ترانه های لبت آیتِ وفاست میرم بذکر و زمزمه…

گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان

گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان شام اینجا گشت روشن از سخن فهمیدگان خاک صحرای جنون پیوست با خلد برین آرزو ها شد میسر…

گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل

گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل از جفنگ این ستمکاران دزد و بد عمل مردمان ساده ای ما را به وحشت…

گل لبخند توست خورشیدم

گل لبخند توست خورشیدم چشم زیبات صبح امیدم هر کجا جلوه میدهی تو به ناز عشوه های تو عمرِ جاویدم تا به یاد تو اشک…

گمان کنم ز وصل انتظار میجوشد

گمان کنم ز وصل انتظار میجوشد در این دیار عدم رنج یار میجوشد تمام خون جگر ریختم بدامن دل به دشت و دامنه ها لاله…

گر دل بخون طپید و ز چشم آب دیده رفت

گر دل بخون طپید و ز چشم آب دیده رفت آن نور دیده، دیده ای من را ندیده رفت آبِ حیات من نه پسندید و…

کوه های سبز ملک بدخشانم آرزوست

کوه های سبز ملک بدخشانم آرزوست دیدار روی سرو خرامانم آرزوست یک کهکشان ستاره ای از عشق و همدلی تا صبحگاهی وصل درخشانم آرزوست در…

کودکی خواب دیده را مانم

کودکی خواب دیده را مانم جسم از جان بریده را مانم در هوای تو میزنم پر و بال اشک مژگان چکیده را مانم نگرفتم فیض…

کشور آرزو

کشور آرزو فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد از در خانه ی دل جانب صحرا ببرد موج از عشق و جنون است ز سر…

کوچه ی دل من

کوچه ی دل من اگر نظر به منی بینوا کنی چه شود؟ ز خاطرات کمی یاد ها کنی چه شود؟ دلت نمی شود از من…

کنم فخر بر تو ای لعل بدخشان

کنم فخر بر تو ای لعل بدخشان که هستم زادهء لعل بدخشان بنوشد هر که از آن جرعهء آب شود دانشور در مُلک آداب بُوَد…

قدمت روی چشم جانب ما آمده ای

قدمت روی چشم جانب ما آمده ای بهر درمان همه درد، دوا آمده ای خانه ای دل که به ویرانه مبدل شده بود شدی معمار…

قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ

قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ بسانِ تیر از این خوابگاه جنگ برآ شرابِ عقل به پیمانه ای ادب برسان ز جام ِ…

فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد

فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد از در خانه ای دل جانب صحرا ببرد موجِ از عشق وجنون است ز سر تا قدمم گوهرشوق،…

فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد

فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد تاکه تماسِ جوهرِ من برقرار شد بعد از سلام و پرسشِ احوال یکدیگر یکشنبه روز از برِ…

عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها

عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها جمع شده به محور چشمت ستاره ها فیض کمال حسن تو بزمی دگر کند انگشت عشق نقش کند چار…

عهد و، وفا

عهد و، وفا بر مرغ پر شکسته ی من آشیان نماند از بی نمی بدشت و دمن ضیمران نماند گل دسته ها برفته به بازار…

عشق مرا سوی جنون میکشد

عشق مرا سوی جنون میکشد در سری راهی تو به خون میکشد درد که از هجر تو دارد تنم دل ز همه کرده فزون میکشد…

عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را

عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را یک نگاه بسویم کن حال نتوانم را بس نموده سودایت قلب من اسیری خویش بیش از این مده…

عشق زلیخایی

عشق زلیخایی شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی…

عاشق و دل بیقرارم روز و شب

عاشق و دل بیقرارم روز و شب رفته از دست اختیارم روز شب دشنه خوردم از قضای روزگار خون نرفته شرمسارم روز و شب چهره…

عشق دارد جلوه های آتشین

عشق دارد جلوه های آتشین آفرین بر قلب عاشق آفرین دل عجب مرغ ایست کز پرواز او آسمانها میشود زیر نگین انتظار یار بس مشکل…

عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را

عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را با خود هر کجا دارد، مکتب تعالی را کارگاه این گردون، هرکه را دهد منصب مسندی گِل و…

طرح و اندیشه ی نو را ز سر ایجاد کنید

طرح و اندیشه ی نو را ز سر ایجاد کنید یوسف خویش از این چاهی غم آزاد کنید نگذارید شود حادثه ها دامنگیر بلمقابل بر…

صد شکر که اندیشهء بیداد نداریم

صد شکر که اندیشهء بیداد نداریم عاشق کشی و جور دهی یاد نداریم بسمل شدگان رهی معشوقه ای خویشم باکِ ز کمان خانه ای صیاد…

شود بباغی تو من ناله ای شبانه کنم؟

شود بباغی تو من ناله ای شبانه کنم؟ به روی تو نگه ای گرم و عاشقانه کنم؟ چو عندلیب مهاجر بخود پناهم ده به سرو…

شوخ بازی گوش را اخطار کردن مشکل است

شوخ بازی گوش را اخطار کردن مشکل است خفته ای بیدار را بیدار کردن مشکل است زاهد بادفره و هم شیخ خیرات خور را صوفی…

شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا

شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا با شاخسار غنچه و سبزین ردا بیا ارزان کن عطر پیرهن و بوی عشق را همچون بهار…

شود که نامه به نام تو سر کنم امشب

شود که نامه به نام تو سر کنم امشب فلک به ناله ای خود با خبر کنم امشب اگرچه قسمتم آوارگی شد آخر کار ز…

شهپرِ عشق

شهپرِ عشق شهپرِ عشق کاش چون بال هُما بودی مرا همچو مولانای بلخ رقص ِ سما بودی مرا دیدن روی تو بی چون چرا بودی…

شکر خدا که باز رسیدی کنار من

شکر خدا که باز رسیدی کنار من ای گلشن امید من و نو بهار من سروی تو تا قدم بنهد در حریم دل دنیا بهشت…

شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها

شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی تا به…

شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا

شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا به این عمل زدی در خاک آبروی مرا تو کار کردی که دشمن نمیکند هرگز چگونه گردی…

شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست

شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست روز شب رفته پیهم سحر و شامم نیست چشم پر اشک و هوای دلِ من غم…

شرمنده به پیش اهل ایمان باشی

شرمنده به پیش اهل ایمان باشی افتاده به رنج و قید زندان باشی تا آب بنوشی سینه ات پاره شود در آتش غم کباب و…

شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها

شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای بهارش به من…

سوختن شد حاصلم بی اختیار

سوختن شد حاصلم بی اختیار آتشِ این محفلم بی اختیار کاروان را دل بُوَد بانگِ جرس در میانِ محملم بی اختیار ای شهنشاهی هنر ای…

سه شنبه اول حوت هزار و سه صد نود و یک

سه شنبه اول حوت هزار و سه صد نود و یک که برابر میشود به 19 فبروری 2013 میلادی سرودم احمد محمود امپراطور

سوختم، سوختم ای شوخ بلا یادم کن

سوختم، سوختم ای شوخ بلا یادم کن به سری بامِ سما آمده فریادم کن کشورِ هستی و دارایی من دادی به باد سحِر کن سحِر…

سرو سهیء من عَلَمِ افتخار باش

سرو سهیء من عَلَمِ افتخار باش در مجمعی نیکو نسبان با وقار باش اغفالِ آدمان شریر هیچگاه مشو دور از همه دغدغه و گیر و…

ز خود رفتم و باز عاشق شدم

ز خود رفتم و باز عاشق شدم سر آغازِ شرح حقایق شدم گرفتم ز سر رشته ای خاطرات به فکر غزل های سابق شدم دماغم…

ز حلقه ای چشم مست تو تیر خطا نمیشود

ز حلقه ای چشم مست تو تیر خطا نمیشود غیر تو هیچ کس بمن عقده گشا نمیشود در طلب تو میطپد سینه ای دردمند من…

سخت دلگیر و پریشان شده ام میدانی

سخت دلگیر و پریشان شده ام میدانی در جمعِ خانه بدوشان شده ام میدانی هر شب از ناله ای من دل بدر عرش رود این…

روزِ شادِ ما چو روزِ محشر است

روزِ شادِ ما چو روزِ محشر است زندگانی غصه و دردِ سر است میکشیم ادبار و رنج جاهلان بخردان در نزد جاهل چاکر است بر…

رنج و ادبار و غم نمی خواهم

رنج و ادبار و غم نمی خواهم تلخ کامی و سم نمی خواهم خوشی در هرکجاست میطلبم طالع از بد قدم نمی خواهم نغمه ای…

رفتی و با تو رفت همه صبر و قرار من

رفتی و با تو رفت همه صبر و قرار من در پیش دل نماند دگر اعتبار من طوفانِ آمد و گل عشقم به باد داد…