مائیم اسیر دام گیسوی کسی
مائیم اسیر دام گیسوی کسی سودائی زلف عنبرین بوی کسی ذرات جهان شده گرفتار چو من در قید کمند حلقه موی کسی اسیری لاهیجی
مائیم مجرد از اضافات و نسب
مائیم مجرد از اضافات و نسب آزاده ز قید وصف مربوب وز رب در مرتبه ذات معرا ز صفات هرگز نبود نام ز مطلوب و…
من عاشق و رند و لاابالی شده ام
من عاشق و رند و لاابالی شده ام دیوانه عشق لایزالی شده ام مشتاق وصالم و وصال تو خیال از غایت شوق من خیالی شده…
معشوقه پرست لاابالی مائیم
معشوقه پرست لاابالی مائیم مست از می وصل ذوالجلالی مائیم فارغ ز خمار هجر در عین وصال در بزم شهود لایزالی مائیم اسیری لاهیجی
مشتاق جمال روی جان افروزم
مشتاق جمال روی جان افروزم از آتش شوق دایما می سوزم معشوق چو شد معلم اسرارم در مکتب عشق عاشقی آموزم اسیری لاهیجی
مائیم منزه از قیود ملکوت
مائیم منزه از قیود ملکوت هستیم مقدس از صفات جبروت پیدا نبود ز ما، نه اسم و نه صفت پنهان بنقاب عزم اندر لاهوت اسیری…
ناظر بکتاب روی خوبان زانیم
ناظر بکتاب روی خوبان زانیم کز روی نکو آیت حسنت خوانیم ما را چه خبر ز عالم و زهد وورع ما شیوه شاهدان نکو میدانیم…
هر لحظه جمال دوست دیدن چه خوش است
هر لحظه جمال دوست دیدن چه خوش است زان لب سخن بوسه شنیدن چه خوش است بربوی وصال او دل و جان مرا دامن ز…
هر لحظه رخت بحسن دیگر بینم
هر لحظه رخت بحسن دیگر بینم هر دم به لطافتش فزونتر بینم هرجا بصفت بیش و کمش گر بینم نتوان که جمال تو مکرر بینم…
نور رخت از ظلمت زلفت پیداست
نور رخت از ظلمت زلفت پیداست لیکن نظر چنین نصیب داناست عارف ز جهان بروی تو می نگرد برکوری آنکه دیده اش ناپیداست اسیری لاهیجی
واصل بجهان بی مثالی مائیم
واصل بجهان بی مثالی مائیم عارف بصفات لایزالی مائیم در بحر هویتش چو فانی شده ام باقی ببقای بی زوالی مائیم اسیری لاهیجی
یارم ز همه جهان مرا روی نمود
یارم ز همه جهان مرا روی نمود دیدم که جهان جمله نمود او بود عالم همه مرآت جمال رخ اوست حقا که جز او نیست…
از برف سر کوه چو ذات الحبکست
از برف سر کوه چو ذات الحبکست وین برف پرنده در هوا بس سبکست ای شاه جهان ، بنده ز سرما تنکست کوه و درو…
از جور و ستیز تو بهر بیهده ای
از جور و ستیز تو بهر بیهده ای در هر نفس از سینه بر آرم سده ای ای روی تو در چشم رهی بتکده ای…
از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال
از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال لرزان کند اجزای زمین از زلزال وز هیبت تیغ تو عدو را مه و سال الماس رود…
از خاک چمن بوی سمن می آاید
از خاک چمن بوی سمن می آاید وز ابر طراوتی بتن می آاید بر آتش عشق می فزاید در دل هر باد که از سوی…
از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ
از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ تیزی ز سنان ، زه از کمان ، پر ز خدنگ از جود تو خیزد ، ای شه…
از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری
از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری در تیره شب از دیده سبل برداری بر کرۀ شبدیز چو ران بفشاری کیمخت زمین بماه نو…
اقبال بر اندت که حکمت خوانی
اقبال بر اندت که حکمت خوانی ور نام طلب کنی ز نان در مانی بردار مرا ز خاک اگر بتوانی تا پیش تو بر خاک…
آن به که جهان را بدل شاد خوری
آن به که جهان را بدل شاد خوری باده ز کف حور پریزاد خوری پیوسته ز دست نیکوان باده خوری با دست غم جهان ،چرا…
آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست
آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست با دشمن من همی زید در یک پوست گر دشمن بنده را همی دارد دوست بدبختی…
آن شد که ترا رفت همی با ما ناز
آن شد که ترا رفت همی با ما ناز و آن شد که مرا بود بروی تو نیاز ما ناز تو و نیاز خویش ،…
آن قوم کجا نزد تو پویند همی
آن قوم کجا نزد تو پویند همی در جز و وز کل ز هر تو جویند همی از دل همه مهرتو بشویند همی تا می…
آن دل ، که ببند عشق کس بسته نبود
آن دل ، که ببند عشق کس بسته نبود عشق تو بیامد و ببست و بربود ای ماه زرشک روی تو ناخشنود در حال دل…
آن کس که زنا صواب بشناخت صواب
آن کس که زنا صواب بشناخت صواب بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب معلوم بود که دانۀ در خوشاب غواص خردمند نجوید ز…
آن کیست که آگاه ز حس و خردست
آن کیست که آگاه ز حس و خردست آسوده ز کفر و دین و از نیک و بدست کارش نه چو جسم و نفس داد…
ای برده فراق تو فراغ دل من
ای برده فراق تو فراغ دل من خالی ز گل و مل تو باغ دل من اندیشه و تیمار تو داغ دل من مردم زغم…
اندر خوبی ترا فزودست جمال
اندر خوبی ترا فزودست جمال در فبضۀ آن کمان ابروی تو خال از مشک ستاره ایست بر چرخ جلال کز غالیه در دو ظرف دارد…
اول قدم آنست که جان در بازی
اول قدم آنست که جان در بازی وز خانه بیک بار بکوی اندازی چون قوت تسلیم و رضا حاصل شد آنکه بنشینی و بخود پردازی
ای آنکه تویی نور دل و شمع روان
ای آنکه تویی نور دل و شمع روان تا بی خبرم از تو ، نه پیدا نه نهان بی من تو بکام خویش ای جان…
ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج
ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج با بور تو رخش پور دستان خرمنج بادا رخ حاسدت ترنجیده و زرد سر بر طبقی نهاده پیشت…
ای چون هستی برده دل من بهوس
ای چون هستی برده دل من بهوس چون بنشینم غم فراق تو نه بس گر چون هستی بدستت آرم زین پس پنهان کنمت چو نیستی…
ای شاه ، جهان زود بکام تو شود
ای شاه ، جهان زود بکام تو شود دینار و درم زود بنام تو شود آزاده بسی زود غلام تو شود دین تو سن دهر…
ای شمع ، که پیش نور دود آوردی
ای شمع ، که پیش نور دود آوردی یعنی خط اگر چه خوش نبود آوردی گر دود دل منست دیرت بگرفت ور خط بخون ماست…
ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت
ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت پیدا بر تو هر چه فلک راست نهفت مدح چو تویی چو من رهی داند گفت الماس…
ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست
ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست کز رنج خمار او بجان نتوان رست گر از دل من چنین فرو داری دست در روز…
ای عادت تو بوعده صادق بودن
ای عادت تو بوعده صادق بودن وی سیرت تو یار موافق بودن بر موجب این دو چیز نیکو که تراست جز بر تو حلال نیست…
ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست
ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست بر وی همه بیداد جهان یکسره هست نزدیک آمد کزین بلا بتوان رست ای صبر وفادار ،…
ای فخر زمانه را ز پیوندی تو
ای فخر زمانه را ز پیوندی تو آدم شده محتشم ز فرزندی تو زین گونه برنج بنده خرسند شدی چون در خورداز روی خداوندی تو…
ای کرده ببی وفایی آهنگ ، مرو
ای کرده ببی وفایی آهنگ ، مرو باری سخنی ز بهر مردان بشنو اکنون که دلم هست بنزد تو گرو دل باز فرست ، هر…
ای گل رخ سر وقامت ، ای مایۀ ناز
ای گل رخ سر وقامت ، ای مایۀ ناز بر تو ز نماز و روزه رنجیست دراز چندین بنماز و روزه تن را مگدار بر…
ای گشته پراکنده سپاه و حشمت
ای گشته پراکنده سپاه و حشمت گرینده ندیمان و غریوان خدمت بر کوس و سپاه تو ز تیمار غمت خون می بارد ز دیده شیر…
ای مه ، بکف ابر زبون خواهی شد
ای مه ، بکف ابر زبون خواهی شد وی برگ سمن ، بنفشه گون خواهی شد ای رایت نیکویی ، نگون خواهی شد در چنشم…
با عشق بتان چو اوفتادت سروکار
با عشق بتان چو اوفتادت سروکار خورشید شود همان بشادی بیدار از دولت و از روز بهی دل بردار عاشق نبود روز بد و دولت…
این نافرمان دل ، ار پذیرد فرمان
این نافرمان دل ، ار پذیرد فرمان دشواری من خوار شود ، سخت آسان در مانده بدست دلم ، ای جان جهان درمانده بدل بتر…
ایام درشت رام تاج الملکست
ایام درشت رام تاج الملکست جان ابدی بنام تاج الملکست آرام جهان قوام تاج الملکست گردنده فلک غلام تاج الملکست
ای همت من رسیده پاک از پی تو
ای همت من رسیده پاک از پی تو در چشم خرد فکنده خاک از پی تو هر لحظه دلم کند تراک از پی تو ای…
با زور تو ، ای عالم احسان و کرم
با زور تو ، ای عالم احسان و کرم بر رای تو موقوف شود شغل عجم آن کس که کنون جست ز رای تو درم…
بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم
بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم با زهر سخن های تو تریاک شوم آن روز همی ز مهر تو پاک شوم کز داغ جفاهای…
بر دیده خیال دوست بنگاشته ام
بر دیده خیال دوست بنگاشته ام بس دیده برین خیال بگماشته ام در مرحله ای که بار برداشته ام یک حوض ز خون دیده بگذاشته…
بر جاه تو ، ای خواجه شود هر عیال
بر جاه تو ، ای خواجه شود هر عیال بر لوح قلم رفت بدین فرخ فال ای خواجه ، بحرمت خدای متعال کین فال که…
بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو
بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو آغاز همی کند خط دل گز تو ترسم که برون برد سر از مرکز تو بفروش…
بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی
بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی بر کشتن من چه تیز کردی هوسی؟ زین کار همی نیایدم باک بسی صد کشته چو من…
بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم
بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم بازیدن عشق تو امید اندر بیم سیم اندر سنگ باشد ، ای در یتیم چون در بر تو دل…
بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند
بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند تیغت شستی بخون و خوردی سوگند گر من بهلاک خویش گشتم خرسند باری تو ز خویشتن چنین…
پیچیدن افعی بکمندت ماند
پیچیدن افعی بکمندت ماند آتش بسنان دیو بندت ماند اندیشه برفتن سمندت ماند خورشید بهمت بلندت ماند
تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت خونم ز دو چشم و خوابم از دیده برفت ای دیده ، بریز خون دل ، کان دیده…
تا بنده شد از هوا قرین هوسی
تا بنده شد از هوا قرین هوسی جز ناله ز بنده بر نیاید نفسی فریاد رسم نیست بغیر از تو کسی فریاد ز دست چون…
تا بود ز روی مهر لاف من وتو
تا بود ز روی مهر لاف من وتو در خواب ندید کس خلاف من وتو چون تیر شده اکنون می صاف من و تو مادر…
تا در دل من گل هوای تو شکفت
تا در دل من گل هوای تو شکفت خشنود شدم از تو بپیدا و نهفت ای خوی خوش تو با خداوندی جفت شکر تو خدای…
تا ز ابر فراق تو ببارید تگرگ
تا ز ابر فراق تو ببارید تگرگ بر شاخ امید ما نه بر ماند و نه برگ دیدم نه باختیار خود هجر ترا مردم نه…
تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب
تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب دارم دل جوشان چو بر آتش سیماب ترسم که دگر نبینم ، ای در خوشاب اندر شب…
جان زخم سر زلف تو گرداند ریش
جان زخم سر زلف تو گرداند ریش دل زان دو لب لعل تو می باید عیش تا تیره نکردی ، ای نگار ، از لب…
چون بر همه کس نمی شود راز نهفت
چون بر همه کس نمی شود راز نهفت من گوهر راز خود نمی دانم سفت تنهایت همی جویم ، ای مایۀ جفت هم با تو…
چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست
چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟ گر دست نشستمی ز تو روز نخست…
چون بر کشی آن بلارک گوهردار
چون بر کشی آن بلارک گوهردار بر مرکب تازی فگنی زین افزار هر موی جداگانه بر اندام سوار فریاد همی کند که شاها ، زنهار
چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس
چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس گویم پس ازین دروغ بی معنی بس بی مایه چو خاشاکم و بی قدر چو خس گر…
چون پیش دل این هجر بناکامه نهم
چون پیش دل این هجر بناکامه نهم پروین ز سر شک دیده بر جامه نهم در نامۀ تو چو دست بر خامه نهم خواهم که…
چون قفل نشاط را شود باغ کلید
چون قفل نشاط را شود باغ کلید از ساعد گل روی بجو جام نبید گردون ز بساط ابر در دامن خوید در شاخ زمرد افگند…
چیزی که دویست و بیست صد افزونست
چیزی که دویست و بیست صد افزونست یک نیمۀ او هجده بود این چونست ؟ این آن داند که از خرد قارونست نی دانش نا…
چون لعل کند سنان سر از خون جگر
چون لعل کند سنان سر از خون جگر وز تیغ کبود تو بجنبد گوهر گر ز آب روان بود عدو را پیکر در آتش زخم…
در چشم من از آتش عشق تو نمیست
در چشم من از آتش عشق تو نمیست در جان من از شادی خصم تو غمیست با خصم منت همیشه دمسازی چیست ؟ یا رب…
در دیدۀ دل جلوه گرت می بینم
در دیدۀ دل جلوه گرت می بینم هر لحظه بشکل دگرت می بینم هر بار که در دیدۀ دل می گذری از بار دگر خوبترت…
در شهر هری عاشق زار تو منم
در شهر هری عاشق زار تو منم با عشق تو یار پایدار تو منم خو کرده بجور بی شمار تو منم بیچاره و در مانده…
در عشق بتی دلم گرفتار شدست
در عشق بتی دلم گرفتار شدست وز فرقت او رخم چو دینار شدست این قصه مرا ز دوست دشوار شدست دل در کف یارو از…
در عشق تو چشمم از جهان دوخته باد
در عشق تو چشمم از جهان دوخته باد وز مهر تو جان چو مهر افروخته باد در آتش سودای تو دل همچو سپند در پیش…
دردا و دریغا که چنین در هوسی
دردا و دریغا که چنین در هوسی کردیم تن عزیز خس بهر خسی زهر غم رو گار خوردیم بسی از دست دل خویش ، نه…
دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست
دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست بازم خرازین بلطف یک بار ، ای دوست مگذار مرا بردر پندار ، ای دوست چون…
دل تنگم از ان جهان پیوسته
دل تنگم از ان جهان پیوسته ………………………………… کی بگسلم از مهر چنان دلبندی ؟ چون هست رگ عشق بجان پیوسته
دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب
دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب از دیده و دل همی زدی آتش و آب از بخت ستم باشد ، ای…
زان روز که من عشق تو کردم آغاز
زان روز که من عشق تو کردم آغاز دربند بلا ماندم و در دام گداز هر ناز که دانی بکن ، ای مایۀ ناز باشد…
زان گونه ز پولاد ترا دست بخست
زان گونه ز پولاد ترا دست بخست کاندر رگت آویخت چو ماهی درشست این نادره بر گوشۀ جان باید بست الماس که الماس فرو برد…
زان بر دو لبت ز بوسه مر زوق نیم
زان بر دو لبت ز بوسه مر زوق نیم کز حسن و جمال چون تو ممشوق نیم می طعنه زنی که تو مرا خوب نه…
سردست و مسافتیست تا فصل بهار
سردست و مسافتیست تا فصل بهار و اکنون پس ازین سرد بود ماه چهار گر جامه همی نقد کنی ور دینار زودی شرطست ، دست…
سوز دل من ز بهر بار غم تست
سوز دل من ز بهر بار غم تست اشک چشمم بهر نثار غم تست این جان که ز دست او بجان آمده ام زان می…
صد لابه و صد بند حیل کردی باز
صد لابه و صد بند حیل کردی باز تا با تو چنان شدم که بودم ز آغاز آن روز مرا بود بروی تو نیاز آن…
عشق تو زهر دل آشیانی نکند
عشق تو زهر دل آشیانی نکند در تن جهد و زبیم جانی نکند بر شحنۀ حسن خویش ، ای جان جهان شحنه ببهانه ای جهانی…
عشن تو مرا توانگری آرد بر
عشن تو مرا توانگری آرد بر از دیده بلؤلؤ و ز رخسار بزر با عشق توام عیش خوشست ، ای دلبر آری ز توانگری چه…
عشق تو مرا از دل و از جان برکند
عشق تو مرا از دل و از جان برکند سودای توام ز خان و ازمان برکند در کام دلم ز عشق هر ذوق که بود…
عقل تو ببخت رهنمای تو بسست
عقل تو ببخت رهنمای تو بسست در سمع فلک لفظ ثنای تو بسست تاج سر قدر خاک پای تو بسست در شخص هنر روان ز…
غافل شدی ، ای نفس ، دگر باره ز کار
غافل شدی ، ای نفس ، دگر باره ز کار بیدار نمی شوی ز خواب پندار از بسکه بهانه ها گرفتی بریار نامت همه ننگ…
گر خواهی ، ازین حشمت والا بمثل
گر خواهی ، ازین حشمت والا بمثل بر تارک خورشید نهی پای محل مر جاه ترا خدای ما ، عزوجل جاوید رقم ز دست بر…
فردا علم عشق برون خواهم زد
فردا علم عشق برون خواهم زد لاف از تو و خودنگر که چون خواهم زد ؟ گر خصم هزارند و زبونند مرا بر دیدۀ خصمان…
گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد
گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد زنهار مگو که کعبتین داد نداد کان نقش که کرد رای شاهنشه یاد در خدمت شاه…
گر عشق تو بر من آورد رنج بسر
گر عشق تو بر من آورد رنج بسر در حشر ز خون من نپرسد داور آری بحساب خون خویش ، ای دلبر با تو سخن…
گر عقل مکان گیر مصور بودی
گر عقل مکان گیر مصور بودی بر چهرۀ ملکت تو زیور بودی ور دانش را جنبش و محور بودی اندر فلک رای تو اختر بودی
گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی
گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی بر دیده بدیدن تو بشتافتمی گر خاطر من ز هجر غمگین نبدی اندر غزل تو موی بشکافتمی
گم بوده زتو جنت و کوثر یابد
گم بوده زتو جنت و کوثر یابد شاخ خرد از فکرت تو بر یابد طبع از نکت تو گنج گوهر یابد جان از سخن تو…
گر نعل سمند تو بر آهن ساید
گر نعل سمند تو بر آهن ساید زو چشمۀ خضر در زمان بگشاید ور خصم تو در آینه رخ بنماید دست اجل از آینه بیرون…
گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو
گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو دل بر کنم ، ای صنم ، بیک راه از تو اکنون چو برید خواهم ، ای ماه…





