ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب
ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب ذره وار از مهر رویت عاشقان در اضطراب همچو شمع از سوز دل گریان همه شب…
ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ
ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ در راه عشقت آمده پای خرد بسنگ مست شراب عشقم و از عقل بیخبر واعظ بما مگو سخن…
ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان از سر صدق و صفا کن جان نثار عاشقان دردل عاشق چه میجویی نشان غیریار نیست نام…
ای دل براه عشق ز کونین در گذر
ای دل براه عشق ز کونین در گذر گر زانک عاشقی ز سر جان و سرگذر خواهی ببزمگاه وصالت دهند راه از جان و دل…
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش با دشمن و با دوستان یکسر گل بی خار باش گر عاشقی یکرنگ شو، از…
ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو در عشق و در شوریدگی افسانه شو، افسانه شو چون شهره و نام نکو آمد حجاب…
ای دل تو همیشه در وصالی
ای دل تو همیشه در وصالی حیران جمال ذوالجلالی مفتاح خزاین وجودی گنجینه گنج بی زوالی از عز و شرف ملک نیابد در خلوت خاص…
ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو
ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو جان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو در نماز عشق هرجا روی آورند خلق بود محراب دعا طاق…
ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت
ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت برسرم پیوسته طعن نیک و بد آوردنت چند خواهی دست و پا زد رو رضا ده با قضا تا…
ای دوست نقاب زلف بگشا
ای دوست نقاب زلف بگشا بی پرده بما جمال بنما حیفست جمال ذات مطلق مخفی شده در صفات و اسما رخسار تو گر نقاب برداشت…
ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما
ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما اسمای تو بر صورت عالم شده پیدا پیدا شده از مهر رخت جمله ذرات ز آئینه هر…
ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا
ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا ز آئینه هر ذره حسن رخ تو پیدا از پرتو روی تو پیداست همه عالم وز مهر…
ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ما
ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ما چین زلف بیقرار آرامگاه جان ما در کمان ابروان آن چشم کافر کیش تو می نهد هر…
ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان
ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان وز پرتو جمال تو تابان شده جهان اندر نقاب شاهد رویت نهان هنوز وصف جمال او بجهان…
ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور
ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان در…
ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات
ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات وی ز مهر ماه رویت چرخ و انجم بی ثبات سبعه سیاره سرگردان ز شوق روی تو برامید…
ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان
ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان اعقل عالم بوصف گفته لااحصی ازآن عارفان را نیست بهره غیر حیرت زانکه هست درکمال کبریای تو…
ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
ای صبح تجلی جمالت رخ انسان هر ذره ز مهر رخ جانبخش تو تابان جانا دو جهان ذره صفت واله و شیداست در پرتو خورشید…
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات خورشید جمال تو عیان از همه ذرات حسن همه خوبان شده آیات جمالت ای مصحف رخسار تو مجموعه آیات…
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا برکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار او فارغ…
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت مونس جان بیدلان دست منست و دامنت ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من درد…
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهام
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهام در عشق و در شوریدگی در کاینات افسانهام از ساغر و پیمان مگو امروز با ما کز ازل…
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیدهام شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان چون در هوای…
ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم
ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم ای عارفان، ای عارفان، جانها بحق جانان کنم ای سالکان، ای سالکان، اندر پناه من شوید تا…
ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند وی شیوه و ناز تو در پیش نظر بازان پسند بگشای چین زلف را، آزاده کن ما را…
ای عشق تو آتش زده در خرمن جانها
ای عشق تو آتش زده در خرمن جانها وز سوز غمت سوخته دلها و روانها خون شد دل عشاق ز دست الم عشق شرح غم…
ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز
ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز بستان مرا ز دست من و کار من بساز گر داستان زلف تو خوانم مطولست کوته کنم بروی…
ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم
ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم شد اشارت بفراق رخ تو نار جحیم رشک فردوس برین است و نعیم ابدی دوزخ ما که…
ای ماه برون آمده از مشرق بطحا
ای ماه برون آمده از مشرق بطحا تابان ز رخت شعشعه نور تجلی خورشید جهانی ز تو روشن همه عالم انوار الهی ز جبین تو…
ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست
ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست در حقیقت روی جمله خلق عالم سوی اوست ای که می پرسی نشان از زلف جانان بیگمان…
ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب وی ماه رو ز عاشق بیچاره رو متاب عمری بآرزوی تو گشتیم در بدر اکنون مران مرا ز…
ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود ورنه…
ای مصحف جمال تو اوراق کاینات
ای مصحف جمال تو اوراق کاینات عالم ز نور روی تو آیات محکمات از پرتو تجلی روی تو روشن است گر کعبه و کنشت و…
ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام
ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام دیوانه عشقم از آن دربند گیسوی توام تا بینمت هر ساعتی در جلوه و ناز…
ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباس
ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباس ماه و خور از مهر رویت نور کرده اقتباس ما براه عشق ترک دین و دنیا گفته…
ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات
ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات گشت ذرات جهان پیدا ز انوار صفات مهر ذاتت بی جهات و کیف و کم باشد ولی…
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو وی کاینات بوده نمود صفات تو عکس جمال روی تو پیداست از جهان مرآت حسن روی تو…
ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو
ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو وی معطر ملک جان از زلف عنبر بوی تو کفر پنهان گشت و ایمان حقیقی شد…
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر غیر دیدارت…
ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی
ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی وی ماه برج حسن و لطافت خوش آمدی عمری در آرزوی لقای تو بوده ایم ای مظهر وفا و…
این حیله سازی فلک کینه دار هیچ
این حیله سازی فلک کینه دار هیچ وین مکر دور دایره بی مدار هیچ این دشمنی نه فلک و هفت کوکبش وین دوستی دنیی ناپایدارهیچ…
ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام
ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام پیوند گیسوی تو شده جان خاص و عام ذرات حامدند و تو محمود عالمی زان در جهان محمد…
آئینه جمال تو شد صورت حسن
آئینه جمال تو شد صورت حسن هر بی بصر کجاست ز معنی این سخن در آرزوی دیدن روی تو مرغ جان خواهد جداشد عاقبت از…
ایهاالحیران فی وجه الحبیب
ایهاالحیران فی وجه الحبیب رب زدنی حیرة گویا نصیب جز لقای روی جان افروز دوست درد ما را نیست درمان ای طبیب دایما در قصد…
با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشست
با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشست از صفای روی تو باروح انوارم خوشست خلوت تاریک وصمت وجوع و بیداری شب با همه در…
با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
با درد عشق جانان درمان چه کار دارد با بی سران سودا سامان چه کار دارد گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شو در بزم…
با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت با قد تو از قامت طوبی نتوان گفت با کفر خم زلف تو ترسا صفتان را جز…
باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم
باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم در شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم تا که خورشید جمال نوربخش او بتافت ظلمت ما…
با غم معشوق ما را کارهاست
با غم معشوق ما را کارهاست از جفای عشق بردل بارهاست سربلندیهاست از دلبر مرا گر چه از عشق من او را عارهاست دایم از…
با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد از لذت فردوس برین یاد نیارد خواهم که کنم تازه برخسار تو ایمان کفر سرزلف تو بایمان…
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت با روی تو از حور و زغلمان نتوان گفت از عاشق دیوانه مجوئید سلامت با بیخبران از سر…
ببحر هست مطلق تا شدم غرق
ببحر هست مطلق تا شدم غرق میان ما و دریا نیست خود فرق چو من رند و خراباتی و مستم چه کار آید مرا سالوسی…
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست از جان و از جهان بهوایش برآمدم بیرون نرفت از…
ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی
ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی بغمزه چشم مست او ربود از من من و مائی گناه ما بگو تا چیست جز عشق…
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا بهشت و حور…
بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی
بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی در پرده ما و تو نهانست رخ یار در عین عیانی چون شاهد حسن رخ او…
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق اگر خود را نمی بازی…
برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را
برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را که تا بیخود شوی از خود بدانی طور و موسی را مرا دعوت مکن واعظ بحوران…
بردار ای صبا ز جمالش نقاب را
بردار ای صبا ز جمالش نقاب را گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت برروی خود فکند ازین…
براه عشق چنان رفت عاشق بی باک
براه عشق چنان رفت عاشق بی باک که سوخت ز آتش عشق و نکرد فکر هلاک دلم ز دولت وصل تو شادیی دارد ز درد…
برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ
برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ ز چشم بد خدایش باد حافظ چو من مست مدام جام عشقم مده بیهوده ما را پند واعظ حدیث…
بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان جسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولی دایما ارواحشان طیران…
بریخت ساقی وحدت می محبت پاک
بریخت ساقی وحدت می محبت پاک بجام سینه دردی کشان منزل خاک بنور معرفت ار هست چشم دل روشن بگوش جان شنو آخر خطاب مالولاک…
بسویت می کشد دل هر زمانم
بسویت می کشد دل هر زمانم ز جان من چه خواهد دل ندانم بدان شادم که از دست غم تو نباشد در جهان یکدم امانم…
بسی تصنیف دیدم در حقایق
بسی تصنیف دیدم در حقایق ندیدم همچو گلشن پر دقایق اگر چه عارفان بسیار بودند بعرفان شیخ محمودست فایق کجا باشد چنین گلشن که در…
بقید زلف تا جانم اسیر است
بقید زلف تا جانم اسیر است دلم در دام فتنه پای گیر است درون پرده ذرات عالم رخت تابان چو خورشید منیر است گرفتاران عشقت…
بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست ز بند دام تو جستن نه سرسری کارست ز مهر روی تو ذرات کون در رقصند جهان ز تابش…
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف آئینه جمال تو دیدیم هرچه بود عارف کسی بود…
بما پیداست حسن طلعت ذات
بما پیداست حسن طلعت ذات صفات و ذات را مائیم مرآت بیا نور تجلی بین ز موسی که موسی میرسد از طور و میقات بتحقیق…
بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست آمد عیان بصورت ما هر نهان که هست آئینه ساخت عالم و خود رابخود نمود عکس جمال اوست…
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم چکنم صلاح…
بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست
بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست زآب حیوان لبت جانرا مماتی هست نیست هرکه شد دل زنده از دیدار جان افزای تو…
بیا ای مرهم درد درونم
بیا ای مرهم درد درونم ببین تا در غم عشق تو چونم غم عشق تو برد از من دل و دین بدست عشق تو زینسان…
بی شادی وصال تو دل را کجا قرار
بی شادی وصال تو دل را کجا قرار ناید غم فراق تو ای دوست در شمار فریاد جان دلشدگان ای صبا برس از روی دوست…
بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود بیا که هر چه نهان بود آشکار نمود بیا که مجلس ما بزمگاه مستانست بیاکه ساقی و…
بیا جانا که بی تو جان خرابست
بیا جانا که بی تو جان خرابست دلم از آتش شوقت کبابست خورم خون جگر بی تو نگارا بهجرانت مرا اینها شرابست ندارم غیر عشقت…
بیاکه بی تو ز عمر خودم گرفت ملال
بیاکه بی تو ز عمر خودم گرفت ملال مگر ز روی تو گردیم شادمان ز وصال ازآن بکنه جمالت کسی نشد واقف که داشت شاهد…
پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان
پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان از بس که ظاهرست نماید چنین نهان آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوه در عرصه ظهور…
پیش از بنای دیر جهان دیر سالها
پیش از بنای دیر جهان دیر سالها با دوست بودهایم به انواع حالها سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود بودیم بیجفای رقیب…
پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست
پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست دیدن علم و عمل هر دو حجاب راهست مهر رخسار تو بیند ز همه ذره عیان هرکه او…
تا آتش سودای تو در جان من افتاد
تا آتش سودای تو در جان من افتاد سیلاب غمت داد چو خاکم همه برباد فریاد که هر دم بجفایی کشدم یار وین طرفه که…
تا بعشق تو جان گرفتارست
تا بعشق تو جان گرفتارست دل از این درد و غم جگرخوارست عمر خود هرکه بی غم عشقت میگذارد بهر زه بیکارست مکن انکار عشق…
تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد دل ز ایمان برگرفت و در پی زنار شد از شراب عشق جانان جان ما چون گشت…
تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب کاشکی از حسن رخسارت برافتادی نقاب نور وحدت گر نمود از پرده کثرت جمال در شب تاریک…
تا بما دیدی جمال خویشتن
تا بما دیدی جمال خویشتن واقفی کلی ز حال خویشتن عشق در آئینه روی خویش دید گشت مفتون برجمال خوریشتن عشق در هرجا ظهوری میکند…
تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک در جستن معشوق نه عاشق چالاک تا روح مجرد نشد از قید علایق کی همچو مسیحا بتوان…
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…
تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد
تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد خانه صبرم ز عشقش سخت بی بنیاد شد وه چه بی رحم است آن عیار شوخ بیوفا…
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها دل را به یاد روی تو ذوقست و حالها تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر…
تا جان ماست مونس خیل خیال تو
تا جان ماست مونس خیل خیال تو بودم همیشه مست شراب وصال تو کردیم پاک آینه دل ز زنگ غیر تا رو در آینه بنماید…
تا جان مرا شد بغم عشق تولا
تا جان مرا شد بغم عشق تولا کردم ز قرار و خرد و صبر تبرا با چاشنی عشق برابر نتوان کرد نه آرزوی دنیی و…
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم زان دم که باختم دل و جان در…
تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیا
تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیا حیران جهان شد دل شوریده شیدا در آینه روی تو بنمود دو عالم هم بود ز مرآت…
تا شد سپر بلایش دل درویش
تا شد سپر بلایش دل درویش هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار بی رحم زند بردل بیچاره من ریش…
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول برخاستست از سر جان عقل بوالفضول خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافت لیکن ز جان خیال وصال تو…
تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت از شعاعش همه ذرات مه تابان گشت دل که در کوی غم عشق تو منزل سازد بیقین خانه…
تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست
تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست خانه جان و دلم روشن ز نور لامعست جمله عالم نقاب شاهد روی تو شد این سخن…
تا که دریای قدم آمد بجوش
تا که دریای قدم آمد بجوش گشت صحرای دو عالم پرخروش در نقاب کفر زلف بیقرار نور ایمان رخ خوبت مپوش تا نمودی حسن رخسار…
تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا
تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا یافت از پرتو حسن تو جهان نور و صفا از تجلی جمال تو دل و جان جهان…
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم حاصل از دنیا و دین برداشتیم عالم از گلبانگ شی لله پرست تا علم در کوی عشق افراشتیم…





