آتش تیغی و تا به محشر تف توست
آتش تیغی و تا به محشر تف توست باران صفتی و هفتکشور صف توست جم دولتی و قوام دین آصف توست دریاکفی و همه جهان…
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری دستت به سوی آینه تا چند بری از بس که همی به آینه درنگری بر چهرهٔ خویشتن ز من…
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد تا خصم ز باد حمله در خاک افتاد از بیم دلش پرآتش و سر بر باد…
از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم
از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم وز موکب وصل تو غباری رسدم تا چند کشند و چند افروزندم من سوختهام چرا همی سوزندم
از جور قد بلند و موی پستش
از جور قد بلند و موی پستش وز کافری نرگس ِ بی میْ مستش گریان به کلیسیا شوم بنشینم ناقوس به یک دست و به…
از درگه تو ملوک را تاج آید
از درگه تو ملوک را تاج آید در همّت تو هزار معراج آید توقیع تو چون به دست محتاج آید چونکعبه بود که بیش حُجاج…
از عمر شبی به کام دل دوشم بود
از عمر شبی به کام دل دوشم بود کاواز سرود و رود درگوشم بود بگذشته و بامداد فرموشم بود مهتاب نبود و مه در آغوشم…
از کوی تو تا کوی من ای شمع طراز
از کوی تو تا کوی من ای شمع طراز دریاست ز اشک من همه راه دراز گر هست درآمدن بهکشتیت نیاز زان دل که زمن…
از هیبت تو به روم کفار نماند
از هیبت تو به روم کفار نماند وز نصرت تو به روم زنار نماند با عدل تو در زمانه تیمار نماند با جود تو در…
افروخته دولت شه عالم رای
افروخته دولت شه عالم رای ملکافزای است و عدل گستر همهجای زین دولت عدل گستر ملکافزای جشم بد خلق دور داراد خدای
آن ابر که خاطرش به خاطر برق است
آن ابر که خاطرش به خاطر برق است وان بحر که خلق در نوالش غرق است وان شمس که تاج دولتش بر فرق است طبع…
آنکسکه چراغ مهر تو در بر یافت
آنکسکه چراغ مهر تو در بر یافت در خاک به فر دولت تو زر یافت وانکس که خیال کین تو در سر یافت در آب…
ای از همه خسروان چو افریدون فرد
ای از همه خسروان چو افریدون فرد وز دولت تو رسیده بر گردون گَرد ای گشته به دولت تو روزافزون مرد ایزد به تو این…
ای باخته عشق در جهان با دگری
ای باخته عشق در جهان با دگری نوشیده سبک می گران با دگری در مذهب دوستی روا نیست چنین من بی تو به غم تو…
ای برده به شمشیر همه ملک تگین
ای برده به شمشیر همه ملک تگین آورده همه ملک تگین زیر نگین پیروزی و نصرت تو بر روی زمین آرایش دولت است و افزایش…
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه در جنب تو دشمنانْتْ را رنگی نه ملک از ملکان بری و آهنگی نه لشکر شکنی و در…
ای تاخته از جهان جهانبانان را
ای تاخته از جهان جهانبانان را برهم زده ملک و خانهٔ خانان را ای وارث نامدار سلطانان را فخرست به تو جمله مسلمانان را
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل رای تو چو آفتاب در برج جَمَل گر خصم تو بر چرخگریزد بهمثل در دامن عمر او…
ای جام تو آب و آتش ناب شراب
ای جام تو آب و آتش ناب شراب ای خون عدو ز آتش شمشیر تو آب گه آتش را کنی تو از آب نقاب گه…
ای چرخکمر مبند برکینه من
ای چرخکمر مبند برکینه من بگزار حق خدمت دیرینهٔ من آسایش سینهٔ مرا درمان کن کاسایش سینههاست در سینهٔ من
ای حیدر و جمشید به شمشیر و نگین
ای حیدر و جمشید به شمشیر و نگین دارندهٔ دولتی و دارندهٔ دین در ملک تو همچو آفتابی به یقین او هفت فلک دارد و…
ای داده به تو خدای جاه پدرت
ای داده به تو خدای جاه پدرت خرم به تو میران و سپاه پدرت گر بیپدرت بماند گاه پدرت اندی که تویی به جایگاه پدرت
ای دشمن تو به قبضهٔ قهر اندر
ای دشمن تو به قبضهٔ قهر اندر رای تو بصر به دیدهٔ دهر اندر شکر تو فریضه ست به هر شهر اندر خاصه به دیار…
ای راحت جان ما ز دو مرجانت
ای راحت جان ما ز دو مرجانت رنج دل ما زچشم پر دستانت ما راکه جراحت است بر سینه و دل بر سینه ز تیر…
ای رایت و رای تو همایون چو همای
ای رایت و رای تو همایون چو همای وای نامه و اناما تو رسیده همه جای گیتی چو سرایی به تو دادست خدای شاهان جهان…
ای رفته ز خانه مدتی سوی سفر
ای رفته ز خانه مدتی سوی سفر باز آمده سوی خانه با فتح و ظفر هرگز سفری چنین که کردست دگر افروخته روی ملک و…
ای سیمبر از عشق تو در رشته شدم
ای سیمبر از عشق تو در رشته شدم در خون دل از غم تو آغشته شدم در بادیهٔ فراق سرگشته شدم تو زنده بمانیا که…
ای شاه بنای ملک محکم بهتو ماند
ای شاه بنای ملک محکم بهتو ماند باغ ظفر و فتوح خرم به تو ماند شاهنشهی از نژاد آدم به تو ماند رفتند مخالفان و…
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست بر جان و تن مخالفان قهر توراست سلطانی عصر و شاهی دهر توراست با این همه فتح…
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود زیرِ قدمت ملک زمین خواهد بود ملک تو ز روم تا به چین خواهد بود ما فال زدیم…
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین در قبضهٔ ملک توست تایومالدین تیغ تو همیکند شبیخون و کمین یک ساله بر آنگوشه و یک ساله…
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را وین طبع لطیف رامش افزای تو را احسنت زند طلعت زیبای تو را خواهد که شود خاک…
ای شاه چو آسمان کمان داری تو
ای شاه چو آسمان کمان داری تو وز تیر ستارهٔ روان داری تو نشکفت که شاهی و جهان داری تو تا دست زده در آسمان…
ای شاه دل روشن تو جوشن توست
ای شاه دل روشن تو جوشن توست عالم شده روشن از دل روشن توست پریدن جبریل به پیرامن توست صید ملکالموت سر دشمن توست
ای شاه زتو تخت همی نازد و زین
ای شاه زتو تخت همی نازد و زین وز دولت تو داد همی یابد دین تا روی زمین گرفتهای زیر نگین خصمان تو رفتهاند در…
ای شاه زمانه بخت پیروز تو راست
ای شاه زمانه بخت پیروز تو راست اندیشه و رای عالمافروز تو راست شمشیر ظفرساز عدوسوز تو را ست ز انطاکیه تا کاشغر امروز تو…
ای شاه زمین بر آسمان داری تخت
ای شاه زمین بر آسمان داری تخت سست است عدو تا تو کمان داری سخت حمله سبک آری وگران داری لخت پیری تو به تدبیر…
ای شاه زمین فلک سریرتو سزد
ای شاه زمین فلک سریرتو سزد مریخ به جَدْی پرّ تیر تو سزد خورشید نگویم که دبیر تو سزد یک نقطه ز اتوقیعا وزیر تو…
ای شاه فلک یاد تو را نوش گرفت
ای شاه فلک یاد تو را نوش گرفت شمشیر تو را ظفر در آغوش گرفت اقبال تو را غاشیه بر دوش گرفت ادبار مخالف تو…
ای شاه کجا گرم کنی بارهٔ بور
ای شاه کجا گرم کنی بارهٔ بور صدگور بیفکنی به یک بار به زور گر بهمن و بهرام برآیند ازگور گویند که کار توست افکندن…
ای شاه نگویمت که چون گردونی
ای شاه نگویمت که چون گردونی زیراکه به قدر و جاه از او افزونی از قدر و محل همی ندانم چونی گوییکه ز وهم آدمی…
ای صدر جهان هرکه میکین تو خورد
ای صدر جهان هرکه میکین تو خورد از رنج خمارگشت با ناله و درد گر شیر سیه بود به هنگام نبرد شد عاقبت کار به…
ای کرده سپهر و اختران یاری تو
ای کرده سپهر و اختران یاری تو فخرست جهان را ز جهانداری تو مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز بیداری تو
ای عشق تو عمرم به کران آوردی
ای عشق تو عمرم به کران آوردی ای هجر تنم را به فغان آوردی ای دل تو مرا کار به جان آوردی ای دیده دلم…
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک هرگز نبود تو را ز ناپاکان باک ای خسرو پاک پیکر ازگوهر خاک ایگوهر پاک احسن الله جزاک
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم وی موی میان ز عشق مویت مویم گر آب شوم گذر به جویت جویم ور سر و شوم…
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد اقبال تو در تن سعادت جان باد گردون به مراد رای تو گردان باد وز گردش آن هر…
ای ماه کمان شهریاری گویی
ای ماه کمان شهریاری گویی یا ابروی آن طرفه نگاری گویی نعلی زده از زرّ عیاری گویی درگوش سپهر گوشواری گویی
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو ای ظلمت شب ز خال رخسارهٔ تو هرگز نفسی مباد کاین دیدهٔ من خالی بود از خیال رخسارهٔ…
ای یار چو روزگار یار من و توست
ای یار چو روزگار یار من و توست بس کس که حسود روزگار من و توست این باده که اندوهگسار من و توست برگیر و…
ای یار شبی که بیرخت بگذارم
ای یار شبی که بیرخت بگذارم پروین بود از غم تو آن شب یارم یک نیمه زشب چشم به پروین دارم یک نیمه همی ز…
ایزد که بنای دولتت عالی کرد
ایزد که بنای دولتت عالی کرد نگذاشت که خصم با تو محتالی کرد گر خصم نکرد دل ز کینت خالی اندیشهٔ تو جهان ازو خالی…
ایزد ملکا سعادت جم به تو داد
ایزد ملکا سعادت جم به تو داد ملک همه شاهان مقدم به تو داد چون تاج و سریر و تیغ و خاتم به تو داد…
این ابر که دُرّ شاهوار آوردست
این ابر که دُرّ شاهوار آوردست بر شادی جشن شهریار آورده ست آورده نثار مهرگانی هر کس او نیز چو دیگران نثار آورده است
این مجلس شاه و گلفشان اندروی
این مجلس شاه و گلفشان اندروی خلدست و نعیم جاودان اندروی وین خانه و این آب روان اندر وی چرخ است و رهکاهشکان اندر وی
باکم ز منی پای تو اندر گل باد
باکم ز منی پای تو اندر گل باد با به ز تویی مراد من حاصل باد گر دل پس از این هوای تو خواهد جست…
با لشکر عشق تو مباهات خوش است
با لشکر عشق تو مباهات خوش است با حلقهٔ زلف تو مناجات خوش است شطرنجکه در عشق تو بازیم همی ما برد نخواهیم که شَهمات…
بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست
بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست تنها نه منم فتاده شوریده و مست چون من به سر کوی تو صد عاشق هست از…
بر خلق توراست پادشاهی ملکا
بر خلق توراست پادشاهی ملکا وز ماه توراست تا به ماهی ملکا دور فلک و حکم الهی ملکا آن باد و چنان بادکه خواهی ملکا
بگرفت شها قضای بد دامن من
بگرفت شها قضای بد دامن من تا لشکر غم نشست پیرامن من گر خست به تیر تو دل روشن من بخت تو نگاه داشت جان…
پروین و ستارگان گردون پیمای
پروین و ستارگان گردون پیمای اندر شب هجر تو نجنبند ز جای گویی توکه دست هجرت ای بزم آرای دارد به فسونی هر یکی را…
بیقدرکند رخ تو لالستان را
بیقدرکند رخ تو لالستان را تشویر دهد لب تو خوزستان را انکس که تورا قبلهٔ ترکستان دید از بهر تو کرد قبله ترکستان را
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست شادند جهانیان و کس غمگین نیست گل هست به باغ ملک اگر نسرین نیست رکنالدین هست اگر معزالدین…
تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت آرام و قرار از دل شوریده برفت خون دلم از دیده رواست از آنک از دل برود هر…
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود ملک و سپه و خزینه معمور بود آن خسرو را که…
تا دولت تو به گرد گردون گردد
تا دولت تو به گرد گردون گردد گردون همه بر فال همایون گردد ور با تو ستارهای دگرگون گردد تیره شود و ز چرخ بیرون…
تا دید زمانه در دلم غایت عشق
تا دید زمانه در دلم غایت عشق در پیش دلم همی کشد رایت عشق گر وحی زآسمان گسسته نشدی درشان دل من آمدی آیت عشق
تا شاه نشاط دجله کردست امشب
تا شاه نشاط دجله کردست امشب اندر دل بندگان فزودست طرب دریاست شه پاکدل پاک نسب دریا به میان دجله در هست عجب
تا دین باشد به جز یکی یزدان نیست
تا دین باشد به جز یکی یزدان نیست تا ملک بود به جز یکی سلطان نیست بر هر دو برون از آن و زین فرمان…
تا عصمت ایزدت نکوخواه نکرد
تا عصمت ایزدت نکوخواه نکرد توقیع تو اِعتَصَمت بِالله نکرد هرگز ستمی بر دل تو راه نکرد ایزد به غلط تو را شهنشاه نکرد
تا شاه گشاده دست بر تخت نشست
تا شاه گشاده دست بر تخت نشست دست همه بیدادگران سخت ببست دستور به دستوری شاه اندر دست از پای فتاده را همی گیرد دست
تا فتح تو تاریخ مسلمانی شد
تا فتح تو تاریخ مسلمانی شد پیروزی تو اصل جهانبانی شد تا خان ز سیاست تو زندانی شد از بیم تو چشم خانیان خانی شد
ترکان ملک با خرد و باهوشند
ترکان ملک با خرد و باهوشند حور شَبَه زلف و دیو آهن پوشند دیوند چو روز رزم جان را کوشند حورند چو پیش تخت شه…
تیغ ملک شرق خداوند جهان
تیغ ملک شرق خداوند جهان شیری است تنش به جمله چنگال و دهان چون ناخن او باز شود با دندان در ناخن سرگیرد و در…
تیراندازان همه گرو در بستند
تیراندازان همه گرو در بستند بردند گمان که با ملک همدستند آخر همه عاجز و خجل بنشستند وز شرم ملک تیر و کمان بشکستند
جاوید شها عز و شرف باد تو را
جاوید شها عز و شرف باد تو را تیغ و قلم و جام به کف باد تو را از تاجوران هزار صف باد تو را…
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد دردی که زکین توست درمان نبرد هرکسکه تورا به طوع فرمان نبرد گر عالم جان شود ز تو جان نبرد
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان در بیع و شری شدند و در سود و زیان کردند یکی بیع زما هر دو نهان…
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق هر روز منم مقیم درخانهٔ عشق هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق از تو نکند به جود تا دریا فرق گردد خجل و شود به آب اندر غرق از…
چون آتش خاطر مرا شاه بدید
چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم…
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر می پیش من آوری که بستان و بخور جانا زکف تو چون ستانم ساغر دستی…
چون باز خیال تو پر و بال زند
چون باز خیال تو پر و بال زند در جان رهی عشق تو چنگال زند آن کس که نه از وصال تو نال زند شاید…
چون چشم تو بر دلم شود تیر انداز
چون چشم تو بر دلم شود تیر انداز زلف تو شود پیش دلم جوشن ساز کوته نکنم دو دست از آن زلف دراز کاو تیر…
چون رخ بگشاد آن نگار دلبند
چون رخ بگشاد آن نگار دلبند جای صلوات باشد و جای سپند احسنت زند ستاره از چرخ بلند آن مادر راکه چون تو زاید فرزند
چون شاه جهان کمان کشیدن گیرد
چون شاه جهان کمان کشیدن گیرد پیروزی از آسمان رسیدن گیرد هر تیر کز آن کمان پریدن گیرد صبحی دگر از ظفر دمیدن گیرد
چون شاه سرای پرده بر هامون زد
چون شاه سرای پرده بر هامون زد از دجله و نیل خیمه تا جیحون زد چون بارهٔ تازی از میان بیرون زد کیمخت زمین ز…
چون شاه سوی تخت سرافراز آمد
چون شاه سوی تخت سرافراز آمد پیرامن او بخت بهپرواز آمد آن روز ز تخت شاهی آواز آمد کامروز مسیح از آسمان باز آمد
چون نرگس اگر نهیم در خاکستر
چون نرگس اگر نهیم در خاکستر ور داریم اندر آب چون نیلوفر ور بسپریم به پای همچون گل تر از شرم تو چون بنفشه بر…
حوران سپاهت ای شه شیر شکر
حوران سپاهت ای شه شیر شکر در آب روان همی نمایند صُوَر آن است مرادشان که باشند مگر در خدمت مجلس تو اِستاده کمر
حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود
حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود نصرت همه در شتاب و جنگ تو بود تا پرّ عقاب بر خدنگ تو بود دشمن چو…
خرگه زند وکارکسی نگشاید
خرگه زند وکارکسی نگشاید مطبخ زند و نان به کسی ننماید گر دود به مطبخش درآید شاید کز مطبخ او دود همی برناید
خالق همه اقبال خلایق به تو داد
خالق همه اقبال خلایق به تو داد تا دهر بود بقای اقبال تو باد تو باده به دست همچنین با دل شاد بدخواه تو جان…
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر چونانکه ملک سینهٔ من خست به تیر در سینه و دلکنون دو پیکان دارم از سینه و…
خصمان تو رسم بد نهادند همه
خصمان تو رسم بد نهادند همه بر ملک در فتنه گشادند همه چون عهد تو را به باد دادند همه از چرخ به خاک درفتادند…
خصمان تو لاف سپر زرد زدند
خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به گاه ماندن نرد زدند گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن…
خصمان ملک چو جغد در ویرانند
خصمان ملک چو جغد در ویرانند دایم همه را همچو مگس میرانند خود را چو همای از چه قِبَل میدانند کز چشم چو سیمرغ همی…
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او او را عملی داد نه اندر خور او گر عهد تو بشکست دل اندر بر او سرّ دل…
خور گوید کاشکی که زرین تنمی
خور گوید کاشکی که زرین تنمی تا جام شراب شاه شیر اوژنمی مه گوید کاشکی من از آهنمی تا نعل ستور شاهگیتی، منمی
خورشید بر آسمان نپیماید راه
خورشید بر آسمان نپیماید راه زان گونه که بر زمین سپه راند شاه جز شاه ملکشاه به یک نیمهٔ ماه از دجله به جیحون که…





