پا برهنه می روی بر خار و سنگ

پا برهنه می روی بر خار و سنگ
گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
تو مبین این پای ها را بر زمین
زانک بر دل می رود عاشق یقین
(مثنوی/دفتر سوم)

نور عشق چون بر دل می تابد، همه معادلات و محاسبات را در هم می ریزد. مراعات، ملاحظه و استدلال رنگ می بازند. بسیاری سوالات بی پاسخ می مانند. فاصله ها محو می شوند. گویی زمین و آسمان جایشان را عوض می کنند. عاشق چون کوه طور ذره ذره بر زمین فرو می ریزد؛ دوباره خلق می شود و در شکل و صورتی شگفت ظاهر می شود. رفتارهایش در قالب های معمول و متعارف نمی گنجد. مولانا عاشق را با سرشتی نو می بیند. پاهایش دیگر بر زمین نیست. عاشق راه دلدادگی را نه با پا، که با دل می رود.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *