بعد از آن هر جا روی مشرق شود

بعد از آن هر جا روی مشرق شود
شرق ها بر مغربت عاشق شود
(مثنوی/دفتر دوم)

اعجاز عشق زنده است، جاری است و برای آن پایانی نمی توان فرض کرد. عاشق که می شوی یک اعجاز پویا و در حرکتی؛ هر جا پا بگذاری آنجا محل برآمدن نور می شود. تو در عالم قدم می زنی و نور می پراکنی؛ تو راه می روی و با خود به هر نقطه بهار می بری. اکنون تو خالق هستی؛ خالق مشرق های بی شماری که در هر نقطه از عالم می آفرینی. شاید بی قراری های عاشقانه ات، چشم های نجیب سرشار از عشقت، انگشت های زنده به عشقت، هر دلی را در عالم به مشرقی بدل می سازد که از اعماق آن خورشیدی سر می زند. تو با عاشقی ات همه دل ها را به زادگاه خورشید تبدیل می کنی. اکنون دیگر مغرب وجودت نیز رنگ نور گرفته است. همه بخش های مادی و خاکی وجودت نیز به برکت عشق نورانی شده است و اینگونه است که همه منابع نور در عالم بر تمام ذرات وجود تو عاشق می شوند. اکنون به برکت عشق، خاکی ترین تجربه های بشری بین عاشق و معشوق، نورانی ترین قطعه های عالم هستند.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *