نه مـن دیگـر بـه دور کوچـه و بـازار میگردم

نه مـن دیگـر بـه دور کوچـه و بـازار میگردم
به دور دل به فرق خویش چون پرکار میگردم

سرم فرسوده بال و پر شکسته در سجود عمری
درِ او تــا شـــود پــیـدا تــه دیــــوار میــگــردم

چو خود را در چنین خونین قلعه پیچیده است جانان
بـخـون خـویـش غسـلی کـرده و هـمــوار میگـردم

ز دل آمد صدای کای ظالم و جاهل بکن صبری
کـه در صبر و ثـبات آخـر بـتو مـن یـار میگردم

محبت از منست باتو، تو در عشق و هوس بازی
تو گـر تسلیم مـن گـردی مـنت غمخوار میگردم

از این رنگ و ریا بگذر به «بیرنگی» بمن بنگر
تو از خـود گـر شـوی فـانی منـت دلدار میگردم

حضرت استاد بیرنگ (رح)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *