ای عاشقان ، ای عاشقان من بیخود و شیداستم

ای عاشقان ، ای عاشقان من بیخود و شیداستم
هرچند عاشق نیستم ، اما درین سوداستم
دردی ، بدل دارم عجب ، آرد مرا در تاب و تب
راحت رسد بر جانِ من ، تا با شما یکجاستم
تا عهد و پیمان بسته ام ، با شاهد رعنای خود
از لومهء لایم دگر ، بی باک و بی پرواستم
شیرین بود گفتار من ، از وصف آن دلدار من
محبوب خوبان گشته ام ، چون بندهء مولاستم
تا از خودی بیرون شدم ، با عاقلان مجنون شدم
بر درگهء ل یلای خود ، رسوا تر از رسواستم
در بیخودی دل باختم ، اصل خودی را یافتم
« بیرنگ» شدم از رنگ ها ، از ن ورِ او بیناستم
گل آقا بیرنگ

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *