خفاشِ سایه

خفاشِ سایه
ساقی بریزجرعه ی دیگر به جام من
کـ از سر پریده مرغ خیالات خام من
از بس خفاشِ سایه تلمبار کرده است
خورشید عشق رفته ز پرچال و بام من
گر شاد بود وضع پریشان ما دمی
دشوار شد هزینه ی ان صبح و شام من
نیرنگ ها به رنگ دگر جلوه می کند
نخچیر غم فتاده به طاووسِ دام من
کم گو سخن که حال دلم زار و خسته است
نی شیشه سیر گشته و نی حلق و کام من
می از لبی پیاله فرو کی کند عطش-
خون از گلوی شیشه بنوشد مرام من

قطره بقایی
لیل1404/9/1

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *