زود بگذشت از سر ما دير ها
رفت عمر و چاره و تدبير ها
خنده دار است انتظار کودکی
در جوانی گریه کردند پیر ها
فكر و ذكر شان همه بر مال و زَر
گشنه كىَ دريافتند اين سير ها
ميزنند و مى كشُند و مى بَرَند
تا كشَند انديشه در زنجير ها
كاسِ سر از عقل و دانش شد تهُى
همچو ديگى با دم كفگير ها
دام مكر و حيله ميباشد همان
رنگى ديگر داده بر تزوير ها
هرچه بالا میروی زیر است و زیر
چونکه از بالا گذشتند زیر ها
هر كه آمد، سكهّ زد از زهُدِ خود
خلق ماند و نامه ى تقصير ها
باز آواىِ مخالف سر بكن
گر نه اى هم رأى با تفسير ها
راهِ خود سوى سپيدى باز كن
از دلِ فرشِ سياهِ قير ها
رفت عمر و چاره و تدبير ها
خنده دار است انتظار کودکی
در جوانی گریه کردند پیر ها
فكر و ذكر شان همه بر مال و زَر
گشنه كىَ دريافتند اين سير ها
ميزنند و مى كشُند و مى بَرَند
تا كشَند انديشه در زنجير ها
كاسِ سر از عقل و دانش شد تهُى
همچو ديگى با دم كفگير ها
دام مكر و حيله ميباشد همان
رنگى ديگر داده بر تزوير ها
هرچه بالا میروی زیر است و زیر
چونکه از بالا گذشتند زیر ها
هر كه آمد، سكهّ زد از زهُدِ خود
خلق ماند و نامه ى تقصير ها
باز آواىِ مخالف سر بكن
گر نه اى هم رأى با تفسير ها
راهِ خود سوى سپيدى باز كن
از دلِ فرشِ سياهِ قير ها
شاعر: عبدالله آوا





