همواره در تبسم

همواره در تبسم

فرق است بین رفتن و یکباره سوختن
با در غم چهار جگرپاره سوختن

عزمی بزرگ می طلبد مثل آفتاب
عمری بدون اخم به رخساره، سوختن

آموخت، از تبسم همواره‌ی تو شمع
همواره نور دادن و همواره سوختن

می خواست چرخ سرکش غدار تا تو را
با هر نفس به نیزه و قداره سوختن

می خواست شام و کوفه چو زینب، دل تو را
با سنگ های سخت تر از خاره سوختن

اما تو بودی آن که توانست با وقار
تاب و توان دشمن بیچاره سوختن

ای پیر! پیش صبر تو طفلیم جملگی
بعد از تو سهم ماست به گهواره سوختن

ماییم و بی حضور تو ای نفس مطمئن!
در چنگ نفس سرکش اماره سوختن…

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *