عید آمدهست، قند و گلابی درست کن
با شهد بوسه، شربت نابی درست کن
بر دیدهام به قصد سیاحت قدم گذار
اسباب عیش بر لب آبی درست کن
چون پای چشمه، دسترسیمان به باده نیست
زان چشم مست، جام شرابی درست کن
تا گل دمد ز کاسهی افطاری و سحر
همرنگ آن دو گونه، لعابی درست کن
از بازوان خستهی من دور پیکرت
آه ای عقیق سرخ! رکابی درست کن
حتی در این عطش به فریب تو دلخوشم
بر خاک این کویر، سرابی درست کن
بگشای روی شانهی من، چتر گیسوان
سقفی برای خانهخرابی درست کن
از ابروان، برای رسیدن به ابرها
نازکتر از خیال، طنابی درست کن
بگذار با شراب لبت روزه وا کنم
حلوای تر به قصد ثوابی درست کن
پرسید اگر خدا به قیامت، از این گناه
با شرم آن نگاه، جوابی درست کن
تا در کنار هم بنشینیم چون قدیم
از گیسوان خاطره، تابی درست کن
تا دزدکی ببینمت از پشت پردهها
از درزهای پنجره، قابی درست کن
تا بیشتر فروغ بگیرد چراغ عمر
از شیشهی امید، حبابی درست کن
شیرازهای برای دل پاره پاره ام
با خندهات بساز و کتابی درست کن
افشين علا





