حالم بد است، قند و گلابی درست کن
با شهد بوسه، شربت نابی درست کن
از زهد خود بکاه که جانم به لب رسید
عید آمده ست بزم شرابی درست کن
بگذار با لبان تو افطار وا کنم
حلوای تر به قصد ثوابی درست کن
پرسید اگر خدا به قیامت، از این گناه
با شرم آن نگاه، جوابی درست کن
تا در کنار هم بنشینیم چون قدیم
از گیسوان خاطره، تابی درست کن
تا دزدکی ببینمت از پشت پرده ها
با چوب های پنجره قابی درست کن
شیرازه ای برای دل پاره پاره ام
با خنده ات بساز و کتابی درست کن…
افشين علا





