خانمبزرگ گرچه مسیحی بود
با عشق اهلبیت، تو را پرورد
از تربت حسین به کامت ریخت
با گریه بر حسین بزرگت کرد
فکر تو بود و سفرهی افطارت
یکشنبهها که شوق کلیسا داشت
نام حسین ورد زبانش بود
با آنکه کیش حضرت عیسی داشت
از اوست اینکه مانده بر آن عهدی
عهدی که با حسین علی بستی
از دوستان هزار بدی دیدی
هرگز ولی به خصم نپیوستی
این روزها که کسب مناصب شد
مستلزم فریب و ریاکاری
از آن طرف فضای مجازی نیز
زد آتشی به خرمن دینداری
حالا که گاه عابد و زاهد نیز
از خود به وقت حادثه بیخود شد
حالا که نزد مردم بی ریشه
انکار دین، نماد تجدد شد
ماندی سپندوار در این میدان
با آنکه در مسیر جز آتش نیست
این قصهی امیر قمیشیهاست
هر کس در این میانه سیاوش نیست
تو عاقبت به خیر شدی هرچند
این مثل روز بر همه روشن بود
بیشک دلیل پاکی و اخلاصت
بعد از خدا، بزرگی آن زن بود
آن زن که با تبسم شیرینش
صوت تو را به اوج حلاوت برد
از خانهای که غرق تنعم بود
دست تو را گرفت و به هیأت برد
هنگام مرگ، یکسره جاری بود
عطر شهادتین به بالینش
در واپسیندم ازچه مسلمان شد؟
آمد مگر حسین به بالینش؟!
افشين علا





