از باغ سرو و شمشاد اي موريانه! برگرد
اين لقمه، آهنين است آري به لانه برگرد
گم كرده اي اگر راه چون گلّه زين بزنگاه
بگريز دسته جمعي يا دانه دانه برگرد
يا از كنار باروت با پاي خويش رد شو
يا در ميان تابوت بر روي شانه برگرد
امروز يا كه فردا كن عزم رفتن اما
گر وحشت شبيخون داري شبانه برگرد
با حاكمان تازي كردي اگرچه بازي
در دست ما نبيني جز تازيانه، برگرد
نام و نشان ايران چندين هزار ساله ست
از مرز نامداران اي بي نشانه! برگرد
حتي اگر ز ميهن خاكستري بماند
آتش كشد به جانت ناگه زبانه، برگرد
ديگر براي احرار شرط و شروط مگذار
حرفت بها ندارد پس بي بهانه برگرد
دارد خليج ايران دروازه اي چو عمان
ره سد كند به دزدان زين آستانه برگرد
در جنگ نفتكش ها ناوت چو نعش كش شد!
پس گور خويش گم كن، يانكي! به خانه برگرد
افشين علا





