تركيب بند

تركيب بند

یک: امام حسین (ع)

تقديم دوست كرد و به او داد هرچه داشت
گلهای خود به تيغ عدو داد هرچه داشت

از باغ خاندان رسالت به راه عشق
قد رشيد و روی نكو داد هر چه داشت

جز خون دل نداد نشان، ساقی الست
اما به او حسين، سبو داد هرچه داشت

آبی چو خواست كوفه ز دشنام و تير و سنگ
پاسخ به آن دهان و گلو داد هرچه داشت

ابليس تا بريده ببيند سر حسين
جرأت به خصم عربده جو داد هرچه داشت

“در هم فشرده، خيل شغالان زشت بود
بی كس ولی امير شباب بهشت بود”

◾دو: حضرت ابوالفضل (ع)

شمر پليد سوی اباالفضل شد روان
می خواست تا دهد به امان جهان، امان

چون رعد و برق در دل آن ماه هاشمی
شرم از حسين و بغض عدو گشت توأمان

از هم چو ذوالفقار علی نامه را دريد
آن سان كه بگسلد به قيامت ز هم، جهان

تنها نه بود مير و علمدار كربلا
هستند خيل ماه بنی هاشم، انس و جان

سقای اهل بيت نبی بود اگرچه شد
دست از تنش جدا ز هجوم حراميان

“وقتی كه ديد نعش برادر، بريده دست
فرمود شاه دين: كمرم اين زمان شكست”

سه: حضرت علی اکبر (ع)

چون اكبر از پدر طلبيد اذن كارزار
بی تابی حسين علی گشت آشكار

زينب كه ماتم دو پسر ديد و دم نزد
از جا جهيد جانب اكبر، سپندوار

وقت وداع آن شه و شهزاده چون رسيد
پر زد ز خاك، طاقت و از آسمان، قرار

بيش از تمام خلق شبيه رسول بود
اعراب جاهلی پی قتلش در انتظار

در خون چو خفت بر بدن پاره پاره اش
آن سان پدر گريست كه باران به نوبهار

“ای كاش می شد از غم چشم تر حسين
جان جهان، فدای علی اكبر حسين”

چهار: حضرت قاسم (ع)

وقتی كه يادگار حسن اذن جنگ خواست
افلاك با حسين ز قاسم درنگ خواست

تنگی گرفت راه نفس گرچه بر عمو
قاسم ز شاه دين فقط آغوش تنگ خواست

در وصف مرگ گفت كه: احلی من العسل
باران به جان خویش ز شمشير و سنگ خواست

چرخ حسود، ماهی دريای جود را
عطشان كنار رود به كام نهنگ خواست

چون ديد شه، نگين برادر به خاك و خون
تا حشر بهر خصم، مكافات و ننگ خواست

“قومي كه روی عهد نبی پا گذاشتند
پاس امانت حسنش را نداشتند”

پنج: حضرت علی اصغر (ع)

پايان نداشت هرزگی چرخ حامله
شد نوبت روا شدن كام حرمله

پس شه شتافت جانب اصغر كه از عطش
افكنده بود در همه آفاق، ولوله

چون تشنگی رساند به لب، جان طفل را
بر گاهواره‌ی فلك افتاد زلزله

بيت الحرام جامه‌ی خود را ز تن دريد
آمد صفا به شيون و زمزم به غلغله

بر كف گرفت شه چو پرستوی تشنه را
تير سه شعبه خورد به حلقوم چلچله

“وای اين خبر كه داد به طاها و بوتراب؟
نوشيد خون، نواده‌ی كوثر ز قحط آب”

شش: جناب حر

اول كسی كه بست ره شاه كربلا
حر بود و بوالعجب كه شد اسطوره‌ی ولا

مردانه كرد توبه و در آزمون عشق
با خون خويش داد به آزادگی جلا

آنسان حماسه ساخت كه روشن ز نام اوست
چشم فلك، چنان كه شب از گنبد طلا

آوازه‌ی ندامت و شرح رشادتش
تاريخ را به غبطه بر او كرد مبتلا

آری سر بريده‌ی او می دهد هنوز
از روی نی به جانب آزادگان، صلا

“فرمود شه، چو جانب آن كشته رو نهاد:
حقا كه بر تو مادرت اسمی نكو نهاد”

◾هفت: حضرت رقیه (س)

وای از سه ساله ای كه قيامت به شام كرد
با كار خود قيام پدر را تمام كرد

آل اميه تا كه نبينند روز خوش
محشر به پا رقيه به هر صبح و شام كرد

چون طشت را مقابل رويش گذاشتند
از جا جهيد و بر سر خونين سلام كرد

گه شد ز خويش بيخود و افتاد بر زمين
گاهی ز جا بلند شد و احترام كرد

هم قصه ها ز خار مغيلان به شاه گفت
هم زخم تازيانه، عيان بر امام كرد

“دختر، سه ساله بود ولي شد شهيد عشق
چون عطر ياس، رايحه اش ماند در دمشق”

هشت: حضرت زینب (س)

زينب چه ها كشيد؟ نگنجد به باوری
چون او نزاده مادر تاريخ، دختری

خاكم به سر كه در دل گودال قتلگاه
چون او كسی نديده گلوی برادری

دريای بی كرانه‌ی آن سينه‌ی صبور
هر گوشه داشت ماهی در خون شناوری

در نزد او يزيد كه باشد؟ خسی حقير
ابن زياد كيست؟ غبار سبك سری

تنها نه شام و كوفه، كه عالم نديده است
دربند و داغديده چو زينب، سخنوری

“خجلت برد به روز قيامت زمين از او
مردانگی‌ست تا به ابد شرمگين از او”

نهم: امام سجاد (ع)

زین العباد را چو به زنجير و غل زدند
گويی كه تازيانه به ختم رسل زدند

تا هر قدم ز پای بيفتد در آن سفر
شام و عراق بين هم از كينه پل زدند

وقت ورود قافله، عالم ز شرم سوخت
خنياگران شام چو طبل و دهل زدند

گلهای باغ فاطمه بر نيزه بود و خلق
در جشن خويش بر در و ديوار گل زدند

تنها نسوخت شهپر روح الامین ز شرم
آتش به مصحف و سُوَر از جزء و كل زدند

“سجاد اسير بود و در آزادگی امير
گريان ز خطبه های بليغش جوان و پير”

دهم: استغاثه به اباعبدالله (ع)

اي شاه دين! عريضه‌ی ما را وصول كن
دانم كه نيست قابلت اما قبول كن

اي پاره‌ی وجود نبی! نامه ام بخوان
پس پاره پاره زير قدوم رسول كن

بر آن نگاه مرحمتی از علی بخواه
يا مستحق گوشه‌ی چشم بتول كن

گو با حسن كه از جگر شرحه شرحه ات
شوری نصيب اين كلمات ملول كن

در وقت احتضار به بالين من بيا
ای سر! ز روی نی به مزارم نزول كن

“مگذار نااميد بميرم حسين جان
كاری بكن شهيد بميرم حسين جان”

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *