در گوش عرش، همهمه ي زهراست
شيطان، خمش ز واهمه ي زهراست
“احيا” همان دو ديده ي بيمار است
آري كه “قدر” ترجمه ي زهراست
زهرا جدا ز باطن قرآن نيست
تنزيل، خود مقدمه ي زهراست
هرچند او به وصف نمي گنجد
توصيف مصطفي همه ي زهراست
خواهي شفاعتش؟ به علي رو كن
اين عشق، شرط لازمه ي زهراست
شاعر چو من غلام حسن زايد
هر مادري كه خادمه ي زهراست
پشت حسين، گرم به زينب بود
چون خواهرش مجسمه ي زهراست
سقاي تشنه لب ز چه مي گوييم؟
عباس، مست علقمه ي زهراست
شش ماهه گر زند به عطش، لبخند
سيراب از آب قمقمه ي زهراست
از هر تبسمش فدكي رويد
زمزم نمي ز زمزمه ي زهراست
گاهي اگر كليم شود مدهوش
از شيوه ي مكالمه ي زهراست
انهار مي چكند ز دستانش
خوان بهشت، اطعمه ي زهراست
“ممكن” به جز تداوم كوثر نيست
امر محال، خاتمه ي زهراست
انكار صدق من چو كني، هش دار!
سوگند من “به فاطمه ي زهرا”ست
افشين علا





