ترجمان قدر

ترجمان قدر

در گوش عرش، همهمه ي زهراست
شيطان، خمش ز واهمه ي زهراست

“احيا” همان دو ديده ي بيمار است
آري كه “قدر” ترجمه ي زهراست

زهرا جدا ز باطن قرآن نيست
تنزيل، خود مقدمه ي زهراست

هرچند او به وصف نمي گنجد
توصيف مصطفي همه ي زهراست

خواهي شفاعتش؟ به علي رو كن
اين عشق، شرط لازمه ي زهراست

شاعر چو من غلام حسن زايد
هر مادري كه خادمه ي زهراست

پشت حسين، گرم به زينب بود
چون خواهرش مجسمه ي زهراست

سقاي تشنه لب ز چه مي گوييم؟
عباس، مست علقمه ي زهراست

شش ماهه گر زند به عطش، لبخند
سيراب از آب قمقمه ي زهراست

از هر تبسمش فدكي رويد
زمزم نمي ز زمزمه ي زهراست

گاهي اگر كليم شود مدهوش
از شيوه ي مكالمه ي زهراست

انهار مي چكند ز دستانش
خوان بهشت، اطعمه ي زهراست

“ممكن” به جز تداوم كوثر نيست
امر محال، خاتمه ي زهراست

انكار صدق من چو كني، هش دار!
سوگند من “به فاطمه ي زهرا”ست

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *