دوباره رنگ عوض مي كنند بوقلمون ها
هم اهل بخيه، اعم از بلندپايه و دون ها
به صندلي چو نشستي، شوند معجزه آسا
مريد و چاكر و خدمت گزار، تشنه به خون ها
چه فرق مي كند آيا رئيس تازه كه باشد؟
به پيشواز شما صف كشيده اند قشون ها
كه پر كنند مگر لاك خويش را ز غنائم
چه چابك اند به دنبال سايه ات حلزون ها
ملازمان زبان باز با رييس پس از تو
همان كنند كه پيش از تو كرده اند زبون ها
كناره گير ز پستان ز آفتاب پرستان
كه در لعاب خرد خفته اند اهل جنون ها
دري اگر نگشودي به روي اهل طريقت
به روي اين همه رهزن ببند قفل و كلون ها
مباد خام فريب كسي شوي كه برايت
ستادها زده از هر طرف به خشت فسون ها
در اين جناح سهيم و به آن يكي متمايل
كه در پي فرجي مي دوند بين ستون ها
نگاه كن به زمين، گر عقاب قله نشيني
ببين چه غلغله اي كرده اند، بوقلمون ها!
افشين علا





