کتاب و مطالعه
• کتاب رکن اعظم سعادت آدمی است.
• نه تنها باید کتابهای خوب را دوست بداریم. بلکه بایدوجووخود ما کتاب خوبی باشد برای سرمشق دگران.
• کتاب بزرگ کتابی است که خواننده را بزرگ تر از آنچه هست بنماید.
• هر کتاب که خانه می برید مانند دانشمندی است که به خدمت خود می گمارید.
• مطالعه وسیله،ایمن از بدی خلاق است که انسان قرون گذاشته سیر داده با افکاربزرگان آشنا میسازد.
• آنچه مردم را دانشمند میکند نه آن مطالعه است که میخوانند بلکه چیزهایی است که فرا میگیرند.
• مطالعه یک کتاب خوب مانند آشنایی با یک دوست جدید است وباز خواندن آن مانند است که دوست قدیمی را دوباره ملاقات کنیم.
• مطالعه همان اثر را در دماغ میگذارد که ورزش در بدن.
• کتاب که قابل مطالعه کردن باشد قابل خریدن نیز است.
• کسانی که با افکار عالی وخوب دمسازند هر گزتنها وبی موءنس نیستند.
• نابود کردن یک کتاب سودمند مثل کشتن یک انسان است وکشتن یک انسان مثل یک جهان است.
• کتاب در وطن همدم خوب ودر بلاد بیگانه آشنان خوب است.
• استراحتی که توأم با مطالعه نباشد یک نوع مردگی است که آدمی را زنده به گور میگند.
• همیشینی ازکتاب مخواه – که مصاحب بود گه وبیگانه.
• این چنین همدم لطیف که دید – که نرنجید وهم نرنجانید.
• کتاب رکن اعظم سعادت آدمی است.
• نه تنها باید کتابهای خوب را دوست بداریم. بلکه بایدوجووخود ما کتاب خوبی باشد برای سرمشق دگران.
• کتاب بزرگ کتابی است که خواننده را بزرگ تر از آنچه هست بنماید.
• هر کتاب که خانه می برید مانند دانشمندی است که به خدمت خود می گمارید.
• مطالعه وسیله،ایمن از بدی خلاق است که انسان قرون گذاشته سیر داده با افکاربزرگان آشنا میسازد.
• آنچه مردم را دانشمند میکند نه آن مطالعه است که میخوانند بلکه چیزهایی است که فرا میگیرند.
• مطالعه یک کتاب خوب مانند آشنایی با یک دوست جدید است وباز خواندن آن مانند است که دوست قدیمی را دوباره ملاقات کنیم.
• مطالعه همان اثر را در دماغ میگذارد که ورزش در بدن.
• کتاب که قابل مطالعه کردن باشد قابل خریدن نیز است.
• کسانی که با افکار عالی وخوب دمسازند هر گزتنها وبی موءنس نیستند.
• نابود کردن یک کتاب سودمند مثل کشتن یک انسان است وکشتن یک انسان مثل یک جهان است.
• کتاب در وطن همدم خوب ودر بلاد بیگانه آشنان خوب است.
• استراحتی که توأم با مطالعه نباشد یک نوع مردگی است که آدمی را زنده به گور میگند.
• همیشینی ازکتاب مخواه – که مصاحب بود گه وبیگانه.
• این چنین همدم لطیف که دید – که نرنجید وهم نرنجانید.





