راز در دل از آن نهان دارم
راز در دل از آن نهان دارم که به دل یارِ رازدان دارم گر دل از جور دشمنان بشکست مومیایی دوستان دارم گرچه سر برنکردهام…
راه بیرون شد درین دشت الم گم کردهایم
راه بیرون شد درین دشت الم گم کردهایم آهوییم و پیش این صیّاد رم گم کردهایم غیرتش نگذاشت کآییم از در هستی درون خویشتن را…
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت هر کس که پا نهاد در آن فکر سر نداشت غیرت برم به صورت آیینه کانچنان محو…
رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس
رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس من تنگتر سازم نفس او تنگتر سازد قفس من خود فتادم از نفس، یکم دم نگفتی ناله بس…
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت ز خندة گل شادی دل بهار شکفت چه باده ساقی نیسان به جام گلشن ریخت! که گل به روی…
رسم سرایت نفس ناتوان نماند
رسم سرایت نفس ناتوان نماند تأثیر در قلمرو آه و فغان نماند عمریست نام اهل وفا کس نمیبرد دردا که آتشی هم ازین کاروان نماند…
رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا
رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا که قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا من و کنج فراق ای گریة حسرت کجایی…
رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا
رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا ما را ازوست چهرة رنگین چو کهربا تا چند دردسر کشم از افسر خرد ای بوی گل…
ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم
ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم ز رشحة مژه خون در دل سحاب کنم چنین که سر بسرم جوشِ گریه، نزدیکست…
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمیافتد مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از…





