از گریه خلاصی نبود چشم ترم را

از گریه خلاصی نبود چشم ترم را کردند بحل بر مژه خون جگرم را شمشیر تو از جیب برآورد سرم را دام تو به پرواز…

Continue Reading...

از ناتوانی می‌کشد دوش نفس بار مرا

از ناتوانی می‌کشد دوش نفس بار مرا هر شب نسیمی می‌برد آشفته دستار مرا صیتم پس از من می‌کشد صوتی به گوش آسمان جز در…

Continue Reading...

از گل آوازه‌ای شنیدی تو

از گل آوازه‌ای شنیدی تو آنچه من دیده‌ام ندیدی تو عالمی را ز نکته پر کردم کاش یک نکته می‌شنیدی تو مُردم از خسرت تو…

Continue Reading...

از نسیم خط دلم را بیقراری بیش‌تر

از نسیم خط دلم را بیقراری بیش‌تر شورش دیوانه از باد بهاری بیش‌تر دوش کز هر شب قرارش با تغافل بیش بود بود ما را…

Continue Reading...

از هستی تو عالم دیوانه پر شدست

از هستی تو عالم دیوانه پر شدست در خانه نیستی وز تو خانه پر شدست عالم فشرده‌اند که آدم سرشته‌اند خم‌ها تهی شدست که پیمانه…

Continue Reading...

اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من

اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من آیینة اسکندری جان غبارآلود من تا کی نهد بر آتشم چون عود و من دم در کشم ترسم…

Continue Reading...

ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید

ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید که در گلشن به یاد سرو او شمشاد می‌روید بیا در بیستون و صورت شیرین تماشا کن…

Continue Reading...

اسیران پرده از حال دل خود بر نمی‌گیرند

اسیران پرده از حال دل خود بر نمی‌گیرند چو تب در پوست می‌سوزند لیکن در نمی‌گیرند برو پیمانه در خون زن که صافی مشربان عشق…

Continue Reading...

آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود

آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود هر کجا این شیشه باشد سنگ پیدا می‌شود نقش شیرین کرد بیدادی که شیرین هم نکرد فتنه…

Continue Reading...

اقبال رو نمود و به ما یار یار شد

اقبال رو نمود و به ما یار یار شد وین روزگار تیرة ما روزگار شد پیمان ناشکستة ما با تو تازه گشت عهد نبستة تو…

Continue Reading...