آزاده

آزاده بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سرو چمنم شکوه‌ای از خار و خسم نیست از کوی تو بی‌ناله و فریاد گذشتم چون قافله…

Continue Reading...

آغوش صحرا

آغوش صحرا عیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند وای اگر با او کند دل آنچه با ما می‌کند با غم جان‌سوز می‌سازد دل مسکین من مصلحت…

Continue Reading...

اندوه دوشین

اندوه دوشین دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنی چشم…

Continue Reading...

آه آتشناک

آه آتشناک چون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری…

Continue Reading...

آشیانهٔ تهی

آشیانهٔ تهی همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا بی‌زبانم هم‌زبانی همچو من باید مرا تا شوم روشنگر دل‌ها به آه آتشین گرم‌خویی‌های شمع انجمن…

Continue Reading...

آیینهٔ روشن

آیینهٔ روشن ز کینه دور بود سینه‌ای که من دارم غبار نیست بر آیینه‌ای که من دارم ز چشم پرگهرم اختران عجب دارند که غافلند…

Continue Reading...

بار گران

بار گران زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزم‌آرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین…

Continue Reading...

باران صبحگاهی

باران صبحگاهی اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی خرم کند چمن را باران صبحگاهی عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم دعوی…

Continue Reading...

برق نگاه

برق نگاه به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا همین قدر…

Continue Reading...

بهشت آرزو

بهشت آرزو بر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم در سرای دل بهشت آرزویی یافتم عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار تا به…

Continue Reading...