آیینهٔ دل

آیینهٔ دل مگر هنوز، به خاطر،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟ عجب ز اینهٔ…

Continue Reading...

این که با خود می کشم

این که با خود می کشم این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و در او آرزوهای من…

Continue Reading...

با قهر چه می کشی مرا

با قهر چه می کشی مرا با قهر چه می کشی مرا، من کشتهٔ مهربانیَم یک خنده و یک نگاه بس ، تا کشتهٔ خود…

Continue Reading...

با کولهٔ هفتاد و هشتاد

با کولهٔ هفتاد و هشتاد تا زنده هستم زنده هستم، تا زنده بر انصار بیداد با اسبی از توفان و تندر ، با نیزه یی…

Continue Reading...

بار گسسنه

بار گسسنه چشمی سیاه و چهری، مهتاب رنگ داشت یک روز از در آمد و بنشست و بوسه خواست. آن بوسه جوی شوخ – که…

Continue Reading...

برای انسان این قرن

برای انسان این قرن برای انسان این قرن، چه آرزو می توان کرد که در نخستین فراگشت ، خراب و خون ارمغان کرد ببین که…

Continue Reading...

باز هم

باز هم بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم مرا…

Continue Reading...

بازیچه

بازیچه دیشب به یاد روی تو سر کردم آن شکوهٔ نیافته پایان را در دامن خیال تو بگشودم از چشم ، چشمه های خروشان را…

Continue Reading...

برای چشم هایت

برای چشم هایت گفتی که:«کاش چون تو مرا، ای دوست! گویا، زبان شعرو سخن می بود تا قصه ساز آتش پنهانم شعر شکفته بر لب…

Continue Reading...

باغ مهتاب

باغ مهتاب دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی ای گل وصل از تو عطرآگین…

Continue Reading...