یارب به کسانی که جگر سوختهاند
یارب به کسانی که جگر سوختهاند یک عمر متاع درد اندوختهاند خاکم به هوای آن جوانمردان کن کز هرچه به جز تو دیده بردوختهاند
یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
یارب سوزی که جسم و جان را سوزم این کارگه سود و زیان را سوزم یک شعلهٔ جانسوز که در آتش آن خود را سوزم…
یارب دردی که ناله آغاز کنم
یارب دردی که ناله آغاز کنم شوری که سرود شوق را ساز کنم چشمی که به سوی خویش چون باز کنم آن گمشده را از…
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هر جور که دیدیم ز ایام گذشت آلام اگر دست ز ما باز نداشت ما پیر شدیم…
وعدۀ فردا
وعدۀ فردا تا سر به پای آن بت رعنا گذاشتیم پا بر فراز طارم اعلی گذاشتیم قانع به فیض خشک لبی های ساحلیم گوهر به…
وطن
وطن داند خدا که بعد خدا می پرستمت هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت ذرات هستیم زتو بگرفته است جان چون برتری زجان…
هر مرد که سنجشی ندارد
هر مرد که سنجشی ندارد چشمی است که بینشی ندارد چون مرده بکوی زندگانی نیست هر قوم که جنبشی دارد بازی است که مرغ خانگی…
هر کس که چو مرد کار خود داد انجام
هر کس که چو مرد کار خود داد انجام نـــامرد صفت نمی کشــــد ناز لئــــام در سینه ی روزگار زن پنجه چو شــیر تا پشـــت…
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هــــر جـــور که دیـــدیم ز ایــام گذشت آلام اگـــــر دســــت زمــا بـاز نداشت مـا پیــر شــــدیم و…
هدیه به مادران
هدیه به مادران رهروی روشندلی از با یزید کرد پرسش کای مراد هر مرید باز گو آخر کجا بشتا فتی کاین همه گنج سعادت یافتی…





