سید ضیا قاسمی
این روزها مدام چراغانیِ غمم
این روزها مدام چراغانیِ غمم از حال من مپرس که سرریز ماتمم در من شکسته است همه شیشههای شهر زخمی که خونچکان به همه جای…
بر سفرهی خوشرنگ باغ و گل نشانت
بر سفرهی خوشرنگ باغ و گل نشانت صبحانهات هستم، پنير و شير و نانت با چاقو و چنگال مىآيى و بر میز میچینیام با دستهای…
فرشته بودهاى و جايت آسمان بوده
فرشته بودهاى و جايت آسمان بوده ستارگان همه دورت نگاهبان بوده مدار چرخش خورشيد و ماه، چشمانت دچار پلك تو روز و شبِ جهان بوده…
لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را
لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم…
لبانت قند مصری، گونههایت سیب لبنان را
لبانت قند مصری، گونههایت سیب لبنان را روایت میکند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم به مِهرت…
از اين خانه، از اين ايوان مرا با خويش خواهد برد
از اين خانه، از اين ايوان مرا با خويش خواهد برد صداى شرشر باران مرا با خويش خواهد برد چنين پيچانده در عطرش، چنين مبهوت…
سلام ای باد، ای باد سحر! پیش آ! چه آوردی؟
سلام ای باد، ای باد سحر! پیش آ! چه آوردی؟ جواب نامهها را شرح کن با ما! چه آوردی؟ بیا! خوشآمدی! قدر ِسلامی این نفس…
ای روح سرگردان سرگردان سرگردان
ای روح سرگردان سرگردان سرگردان از بلخ تا قونيه، از بهسود تا تهران گاهي ز مقدونيه سوی هند مي آیی گه سوي مصرت می برند…
اي روح سرگردان سرگردان سرگردان
اي روح سرگردان سرگردان سرگردان از بلخ تا قونيه، از بهسود تا تهران گاهي ز مقدونيه سوي هند مي آيي گه سوي مصرت مي برند…





