صالح محمد خلیق
ای یار، مخور غصهی هیچ و هله مَی گیر!
ای یار، مخور غصهی هیچ و هله مَی گیر! کار دو جهان را همه بسپار به تقدیر! دنبالهی این وضع نه تا فصل خزان است…
کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخ
کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخ شد تیره روز ما همه چون روزگار بلخ این چارباغ روضه و صحرای شادیان در سوگ تو نشسته به…





