تمنا مهرزاد
شبیه شعرِ تَری در دهان من هستی
شبیه شعرِ تَری در دهان من هستی و یا بزرگترین استخوان من هستی که ایستادهای و راه میروی در من هميشه تاب و توانم؛ توان…
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم که بپوشی به روی مرگ مرا، دامن زندگیت من باشم! لقمهی کمتر از دهان تو…
پاهای من دیگر خیابان را نمی فهمند
پاهای من دیگر خیابان را نمی فهمند این سنگ ها موی پریشان را نمی فهمند! خاموش کن تلویزیون را، خانه را، شب را مادر! خبرها…





