گریه

  گریه امشب به نام عشق و صدا گریه میکنم تا آبی سکوت خدا گریه میکنم بنگر که در تلاوت اندوه رُسته ام بنگر که…

زندگینامه حمیرا نکهت دستگیر زاده

  زندگینامه حمیرا نکهت دستگیر زاده داکتر حمیرا نکهت دستگیر زاده شاعر، ادیب و منتقد ادبی معاصر افغانستان و یکی از زنان سر مدار ادبیات…

نماز عشق

نماز عشق شبی شبانه ترین شور را نیاز برم سکوت فصل سفر را دو بال باز برم به عاشقانه ترین لحظه ها در آویزم رحیل…

از همه آفتاب های تاریخم

از همه آفتاب های تاریخم سایه می بافد و بر سراسر آینده می گستراند. ما هنوز دست بر ابرو سایبان می سازیم تا آتش حقیقت…

بیخ سوزان

بیخ سوزان آتشی در روز هــــــا روشن شده شب به روی تیره گی خرمن شده خـــــرمن شب پاسبان دارد دریغ نور دور شب چنــــان دامن…

چه بیهوده سپاهی می گماری

چه بیهوده سپاهی می گماری چه بیهوده ز من امید داری الفبایی شوم اندیشه ات را، که روی هستی ام خود را نگاری! حمیرا نکهت…

دیدار

دیدار داد خدا به موهبت فرصت دیدار مرا فرصت دیدار ترا داد دگر بار مرا کودک پابند توام گرچه که مادر شده ام باز هوای…

عاطفه

عاطفه عشق جوانه می زند در تپش صدای من شعله طور می دمد از همه لحظه های من سبزی بی نهایتی، عاطفه را بدایتی شور…

مهمان یاد هـــای تـــوام در دوام شب

مهمان یاد هـــای تـــوام در دوام شب بسیار همزبان تـوام من به کـــام شب در بامداد خـــــاطره هایم تو روشنی هر چند در حصار شبم…

آواز

آواز شب هوای شهر آوازم دهد سوی صبح شهر پروازم دهد شهر من آیینۀ چشمان تو جلوه های مستی و نازم دهد بی تو تنها…

پاییز

پاییز شاخه ھا خشک و برگ ھا زردند مرغکان آشیان تھی کردند باد پاییز ره به باغ گشود شاخه ھا باد را ھماوردند آفتابی ز…

خاک دیرینه مرا پهنه ی دنیا از تو

خاک دیرینه مرا پهنه ی دنیا از تو خشکی دشت مرا سبزی صحرا از تو آمدی خانه بپیرایی از اندیشه ی ما خانه و شهر…

زمین برفی پاکــــم پر از جـــوانه شوم

زمین برفی پاکــــم پر از جـــوانه شوم نگین نور به انگشتر زمـــــانـــــه شوم شکوه لحظۀ دیــــــدار در نگــــاه کشم نشاط آبی دریای بیکــــــرانه شــــــوم ز…

عبور از شب

عبور از شب زمزمه کن شور مرا شور مرا ترانه کن باز به یاد آشنا ذهن مرا نشانه کن وسوسه نظاره خوان در شب من…

می آید و قصه میکند با من یاد تو به زیر سایه ی دیوار

می آید و قصه میکند با من یاد تو به زیر سایه ی دیوار ای شهر شهید عشق و آزادی ای ماه به بند مانده…

آویزه های نور

آویزه های نور با باد های خیره مگویید راز باغ در آستان حیله نباشد نماز باغ پروانه های نغمه سواران حاجت اند در اهتزاز رویش…

بیشۀ یاد

بیشۀ یاد شب بشکن در دل من خون سحر را یله کن دشت خموشی مرا ساحت صد ولوله کن پنجرۀ بستۀ من حنجرۀ خستۀ من…

خوابی هنوز و درد ز مرهم گذشته است

خوابی هنوز و درد ز مرهم گذشته است روز تو در سقوط ِ دمامدم گذشته است آواز در نهان ِ گلو تلخ خفته است دیگر…

زمین برفی پاکـــــم پر از جـــوانه شوم

زمین برفی پاکـــــم پر از جـــوانه شوم نگین نـــــور به انگشتر زمــــــانه شوم شکــــــوه لحظۀ دیــــــدار در نگاه کشم نشاط آبی دریـــــــای بیکـــــرانه شـــوم ز…

عشق خمیازه های عادت نیست

عشق خمیازه های عادت نیست عشق ظرفی برای عادت نیست نیست هفت شهر، در خور گامش عشق در روستای عادت نیست مثل آب از تبار…

گلایه

گلایه به شبان خستۀ من، صدف سپیده وا کن سبد ستاره برچین و به روح شب دعا کن که دلم گرفته از شب به گلایه…

موج شکسته

موج شکسته رقصیده و پـــــریشان از یاد هـــــا بـــــرآیـم چابک چو پیک صبحی مست و رها ، برآیم سبز است دامن یاد هـر ســـــو بهــــار…

اینک این شب شب پایا و من سرگردان

اینک این شب شب پایا و من سرگردان قصه های “تو” و “من”ها و من سرگردان دست های که به دستان بغاوت دادیم ای فسوسا…

پائیز

پائیز شاخه ها خشک و برگ ها زردند مرغکــــان آشیـــــــان تهی کردند باد پاییز ره بـــــــه باغ گشــــــود شاخه ها بـــــــاد را همـــــاوردند آفتــــابی ز…

خواب ستاره گان

خواب ستاره گان خواب ستاره گان را تعبیر راستینی ای برتر از سپیده تو باوری، یقینی دستان خسته ام را، بال شکسته ام را آوای…

ریشه های سوخته

ریشه های سوخته ای تکدرخت شرقی مغرب نشین بگو از آیه های باور و شور و یقین بگو ای شهسوار وادی شعر دری بمان با…

غزل آفتاب

غزل آفتاب چشم ستاره سایه دیوار خواب شد دیوار قصه خوان شب اضطراب شد آن پرسش غریب که در چشم تو شکفت ناگاه در برابر…

گرفتی بی خبر تنهاییم را

گرفتی بی خبر تنهاییم را به خودآویختی پیداییم را سکوت صخره وارم را شکستی صدا کردی دل دریاییم را حمیرا نکهت دستگیرزاده

نماز گشایش

نماز گشایش شهاب حادثه میسوخت ذهن باران را شتاب فاجعه میدوخت چشم یاران را کس صمیمیی پیدا نشد که قصه کند به گوش چشم من…

ای آتش خمـــــوش شــــده در میـــــان دود

ای آتش خمـــــوش شــــده در میـــــان دود طوری برای هستی و عـــــریانی ات نبود؟ باور بـــــه آفتاب صــــدا در دلت شگفت؟ وقتـی هوا درون نفس…

پنجره

پنجره دل هر پنجره پر ابر شده باران کو؟ شرشر برگ در آغوش سپیداران کو؟ بغض صد ساله نشسته به گلوگاه سحر شعر بیدار گری…

خاموشی مردان

خاموشی مردان شهر من خالی روزان تو ویرانم کرد ظلمت تلخ شبت اشک به دامانم کرد شهر من، خسته دلی، بی رمقی، بی شوری هستی…

زمین

زمین سکوت من به صدای زمانه میماند صدای من به حلول ترانه میماند هجوم عاطفه در سرزمین سینۀ من به میل رویش تند جوانه میماند…

غزل آه

غزل آه تا آه از آن سینه سوزان بدر آید سیمرغ دلم را شرری زیر پر آید آن آه که در سینه ی تو نیز…

گفتم که عاشقانه سرایم ، نمیشود

گفتم که عاشقانه سرایم ، نمیشود از این فضای تلخ برآیم نمیشود از آفتاب یخ زده گرما نمی رسد آری به غیر سایه، نمایم نمیشود…

هـــر صبح از سلام تــــــو آغاز میشوم

هـــر صبح از سلام تــــــو آغاز میشوم در ابتــــدای چشــــــم تو پرواز میشوم یک عمر در سکوت تو در بند مانده ام یک روز از…

ای باغ، نگاه من و برگ تو غمین اند

ای باغ، نگاه من و برگ تو غمین اند آیینه ی فریادیی فردای زمین اند دستان بهاری مگر از خاک برآرد چشمان مرا کز غم…

پــرستــو

پــرستــو پرستو بود که شاخه را به سبزی برگهایش بخشید و دو بال کوچک اش را سفره ی بهار کرد و رفت پرستو بود که…

خورشید روز های کهن

خورشید روز های کهن آن شور در نگاه تو نا آرمیده رفت موج صدا به ساحل لب نا رسیده رفت برگی به نام عشق که…

زن

زن مرا بنگر که خود را بازیابی چراغم ساز تا از من بتابی من وتو ریشه ی اندیشۀ هم الفبایم ترا گر تو کتابی حمیرا…

کابل

کابل تکرار میشوی به خبر شهر خسته ام در حادثه به کوی و گذر شهرخسته ام تن ها به جاده های تو تنها فتاده اند…

نوروز

نوروز نوروز بی بهار نیاید ورآیدم به کار نیاید زین شیوه های خسته و خالی آسایشی به بار نیاید شیوا ترین ترانه ی تقوا هموزن…

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار سودای تو افگنده به سر غلغله بسیار پیوسته به من از در و دیوار بتابی هرچند که…

تب لحظه ها

تب لحظه ها ای کرده پهن در همه هستم صدای خویش ای کرده بی دریغ مرا مبتلای خویش ای سبز قامتی که قد افراشتی ز…

خورشید در حصار

خورشید در حصار این باغ بی بهار نخواهد ماند زین شیوه روزگار نخواهد ماند در دست های یخزدۀ پاییز خورشید در حصار نخواهد ماند در…

ستاره گان گرفتار

ستاره گان گرفتار بام از قیام واهی دیوار میرمد شام از ستاره گان گرفتار میرمد این نردبان خسته که بر دوش می کشیم از اوج…

فانوس

فانوس خالی ست آشیانه ز اغیار نازنین آغاز کن ترانه ی دیدار نازنین تن در کویر حسرت این عشق آتش است فانوس کن مرا به…

کوچ خدا

کوچ خدا رستم ز شهر حادثه ها کوچ کرده است از انجماد باور ما کوچ کرده است رستم چو قفل نور به زندان شب شکست…

همه آیینه ام تو بازتابی

همه آیینه ام تو بازتابی کویرم تو صدای پاک آبی تو میگویی من از تو ناگزیرم، برای من مگر تو انتخابی؟ حمیرا نکهت دستگیزراده

آیینه وار

آیینه وار ای سرزمین خستۀ من کو بهار تو؟ ای لانۀ امید دلم کو کنار تو؟ بی تو ستاره ها ز شبم کوچ می کنند…

پیش از آنکه به غروب تن دهد

پیش از آنکه به غروب تن دهد خورشید اناری شد سرخ و خونین و در خود فرو نشست! رو به کدام سو جاریست این رود؟…

خیلی شاعرانه

خیلی شاعرانه با تو پر ترانه می شود دلم خیلی عاشقانه می شود دلم با تو در عبور نرم لحظه ها سخت شاعرانه می شود…

سفر تازه

سفر تازه بستر خاطره ها دامن شب وزش وسوسه ها در تن شب میل بیداری صد عاطفه است فرصت آمدن و رفتن شب عشق آویخته…

فریب تازه

فریب تازه ببر اندوه سیال شبان را از سرم یارا که بیرون از گلیم صبر اینک می نهد پا را فریب تازه می چیند به…

کابوس

کابوس خواب است این که: بانگ درا را ربوده اند از حنجره صدای رسا را ربوده اند این تیره گی به دیده ی این شهر…

همصدا

همصدا تا از زبان جنگل لبیک می شنودم با بالی از ترانه پرواز می نمودم می بست دست باران تا چشم لحظه ها را از…

بارگاه نور

بارگاه نور ای همدم همیشۀ من، آشنای من بی تو هزار غصه دمد از نوای من ای شهر پر سخاوت من، بارگاه نور در تو…

تردید

تردید فاژه کدام روز تلخی؟ پرسر و صدا و جنبیدن نه جنبش زوزه کدام دردی؟ باورت کرده بود آیینه با سادگی باورت کرده بود مرد…

داوری مکن

داوری مکن پیشانیت سیاه تر از شب بر سجاده ی گناهان تازه ات خوابیده داوری مکن هنوز زنبور های بی تفاوتی نازک ترین برگ های…

سرم دیگردر گریبانم نمیگنجد

سرم دیگردر گریبانم نمیگنجد و ‌گردنم کوتاهی را اقرار میکند. در دور ترین بیشه ها باوری گویا نهان بود وقتی راه میرفتیم از خشخش جنگل…

مثل آب

مثل آب من صدای سبز برگم از گلوی ساقه جاری آشیان بستن تواند روی آوازم قناری چشمه های روشنایی می تراود از نگاهم چون چمن…

هوای گریه

هوای گریه هوای گریه کرده ام به روی شانه های تو عبور تلخ کرده ام دوباره از هوای تو به خواب من نشسته ای میان…

آیینه

آیینه کجاست آینه که تا نظر به سوی او کنم که روزگار رفته را دوباره جستجو کنم نگفته های خفته را نگفتنی نگفته را به…

تکدرخت شرقی

تکدرخت شرقی ای تکدرخت شرقی مغرب نشین، بگــــو از آیه های با ور و نور و یقین، بگــــــو ای شهسوار وادی شعـــــر دری بمــــان بــــــا…

در باغ

در باغ در باغ تا طراوت شب بو شکست و ریخت پــرواز در دو بال پرستو شکست و ریخت از تنــــد بــــاد حـــــــادثه سرو امید…

سفر

سفر من شعر نگاهت را از شوق زبر دارم در ساحت چشمانت آهنگ سفر دارم در حافظۀ دستم، شوریست کزان مستم با آیینه پیوستم آیین…

لهجه های آبی دریا

لهجه های آبی دریا از بسکه جادوان تمنا رسیده اند آهو گکان خاطره از ما رمیده اند آواز های پاک و صمیمانۀ دعا از لهجه…

همریشه

همریشه سخن من با تو می گویم که میدانی زبانم را و حتی واژه های تیت و پاشان روانم را سخن من با تو می…

برگ غزل

برگ غزل می شد که از تو قصه به هر جا نیاورم می شد که در سکوت تو آوا نیاورم می شد که در زمینه…

چراغ

چراغ مگر ز غیب رحمتی فرو رسد به لانه ام که دست دوری ترا جدا کند ز شانه ام هوای باغ کرده ام، ترا سراغ…

در من خبری بود که بر تو اثری داشت

در من خبری بود که بر تو اثری داشت یا شعر تری بود که از تو خبری داشت در تو نفری بود که همریشه ی…

شب مهره

شب مهره شب خسته از تداوم تلخ شبانه بود هر چند هر ستاره صدا را بهانه بود دستی که چید ظلمت شب را سحر نبود…

لیلی

لیلی در سینه غمــــی دارم با نــــــای هم آوازم در دل المی دارم صـد سینـــه سخن سازم چشمی به دری حیران، دارد دل سرگردان ای…

یاس و امید

یاس و امید چگونه می مانی در سراشیب ترسناک تنهایی؟ با این همه سنگیِ وشکیبایی؟ ابر را آذرخشی آزرد و نرمش باران را غرش تندری…

باید به سوی حادثه ی تازه رو کنم

باید به سوی حادثه ی تازه رو کنم از نو رهی به باغ بهی جستجو کنم باید که این گروه ستم باره را به سنگ…

جاده ی صدا

جاده ی صدا دمی که چشم عاشقت اسیر باده می شود زبان قصه های من سلیس و ساده می شود به قصه مگوی ِمن که…

دربه دری

دربه دری باز کن در که به جان آمدم از در به دری زند گی می گذرد یا شده ام من گذری شب کشد پنجه…

شط اشراق

شط اشراق شب شط اشراق شود با خبر آمدنت شهرۀ آفاق شود در سحر آمدنت باغ غزل وار شود سبزی کرار شود عاطفه تکرار شود…

مادر

مادر آسودگی تو را دریافت بی خوابی هایت را بر ما ببخش آن لب را به خاک سپردیم ماکودکان که بار بار ما را بوسیده…

ادعای محض

ادعای محض بهانه های تازه کو که شب ستاره گسترد به زیر گام های تو؟ ببین که دستهای ما به هیزم دقیقه ها شراره وار…

برگرد و بر این خانه دلت را نگران کن

برگرد و بر این خانه دلت را نگران کن بر سقف فروریخته اش نام و نشان کن این خانه به بیداری دست تو بنا شد…

چامۀ عاشقانه

چامۀ عاشقانه ای شاد ترین ترانه دیدارت نایاب ترین نشانه دیدارت لبریز نشاط آشنایی ها چون چامۀ عاشقانه دیدارت در فصل نیایش نگاه من چون…

دوستم بدار

دوستم بدار هنگام فروپاشی باور دوستم بدار هنگام خاموشی عشق دوستم بدار هنگام فریاد بی داد هنگام تنهایی دستان دوستم بدار هنگام به خون خفتن…

شط شراره

شط شراره سیاه چشم های من پر از ستاره می شود و هر ستاره آیتی ز استخاره می شود ستاره های چشم من صمیم یاد…

مست حضور

مست حضور مست حضورم آنقدر کز آسمان آبی ترم در تن نگنجد این منم تن دیگر و من دیگرم دستی بیفشان مست تر از هر…

از دور از همیشه، فراندوز بامنی

از دور از همیشه، فراندوز بامنی ای آشتی روزنه و روز بامنی با دف به همصدایی یک نغمه ی شگفت در عاشقانه های شب افروز…

بستر حریری اشعار

بستر حریری اشعار عمری گذشت خالی دیدار نازنین! در انتظار آمدن یار نازنین یاری کزو زمین نگاهم چمن شود یاری کزو بهار برد بار نازنین…

چگونه راه میـــدهـــــی بـه باغ من جوانه را

چگونه راه میـــدهـــــی بـه باغ من جوانه را کــــــه عشق جاده میشود عبور هر ترانه را به برگ ها چکیده است مگـر صدای سبز تو…

دل بیقرار

دل بیقرار دلبسته صخـــــره بـــــر سبق آبشـــــــار تو دل میدهد به کـــــوه، ثبــــــات فـــــــرار تو دست من و نیــــــاز من و تنگــــــــدستی ام دلتنگ قصه…

شوکت شگفتن

شوکت شگفتن تو ای زلال آب ها سرود بکر رفتنی نیایش جوانه ها نیاز سبز رستنی تبار تیرۀ غمم بسیط رشد ماتمم نفیر درد عالمم…

مرثیه ای برای ظاهرهویدای بزرگ

مرثیه ای برای ظاهرهویدای بزرگ خورشید صدایی به دل خـــــاک نهــــــادیم ای خاک بخـــــوان مرثیه کــــز پای فتادیم پیـــــری پــــدری زاده ی پاکــــــی و تبرا…

امید های بهی

امید های بهی با این تن شکسته و خسته نشسته ام در خویشتن شکسته ام و سخت خسته ام لب باز کرده ام که کلامی…

بهار آشنا

بهار آشنا “به کجای شب نویسم غزل شبانۀ خود” به طلوع واژه ریزم سحر فسانۀ خود چه کلام خفته در من، سخن نگفته در من…

چگونه راه میدهی

چگونه راه میدهی چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را که عشق جاده می شود عبور هر ترانه را به برگ ها چکیده است…

دردی به خشت خسته ی دیوار زنده است

دردی به خشت خسته ی دیوار زنده است درد عظیم فاصله، ای یار زنده است یک خط مرا ز چشم تو بنهفته سالها اما تپش…

طلوع راز

طلوع راز تو دمیدی به تن من که چنین مست بهارم؟ مزن آتش به قرارم مزن آتش به قرارم نه دل از عشق تو خالی،…

مگو که آشنا نه ای.

مگو که آشنا نه ای. بهانه های رویشی به بیشه های بودنم ترانه های پویشی به ریشه ای سرودنم بلوغ نخل خواهشم، چو سبزه پرز…

آلیس

آلیس با یک شتاب روشن آیینه باز میشد آلیس قصه هایم در رنگ رنگ رویا از جنس راز میشد آواز بکر و نابی از ژرفنای…

به گیسویت، به مویت انتحاری

به گیسویت، به مویت انتحاری به لبخندت به رویت انتحاری کدامین موج اندوه می فرستد ایاکابل به سویت انتحاری به جرهایت به جویت انتحاری تمام…

چه خوانده ای که به افسانه خواب می سوزد

چه خوانده ای که به افسانه خواب می سوزد ستاره در نگه ی ماهتاب می سوزد شکسته گی به تن آبگینه می تازد به دست…