اشعار سیمین بهبهانی
هوو
هوو شب نخفت و تا سحر بیدار ماند نفرتی ذرّات جانش را جوید کینه یی، چون سیلی از سُرب مذاب در عروق دردمند او دوید…
نغمهٔ روسپی
نغمهٔ روسپی بده آن قوطی سرخاب مرا تا زنم رنگ به بی رنگی ِ خویش بده آن روغن ، تا تازه کنم چهره پژمرده ز…
من با توام
من با توام من با تو ام ای رفیق ! با تو همراه تو پیش می نهم گام در شادی تو شریک هستم بر جام…
گل صحرایی
گل صحرایی کیستی ای دوست که با یاد تو باده ی اندیشه ام آمیخته ای لب گرمت ز تن سرد من شعله ی صد بوسه…
فوق العاده
فوق العاده نیمی از شب می گذشت و خواب را ره نمی افتاد در چشم ترم جانم از دردی شررزا می گداخت خار و سوزن…
صدای تو
صدای تو صدای تو گرم است و مهربان، چه سحر غریبی درین صداست صدای دل مرد عاشق است ، که این همه با گوشم آشناست…
سه تار شکسته
سه تار شکسته ای سایهٔ او ز من چه خواهی؟ دست از من رنجدیده بردار بر خاطر خسته ام ببخشای بگذار مرا به خویش ،…
زنی را می شناسم من
زنی را می شناسم من زنی را میشناسم من که در یک گوشهٔ خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش…
درد نیاز
درد نیاز ای دختر فقیر سیه چردهٔ ملیح! نام تو- ای شکفته گل ِکوچه گرد!- چیست؟ در گردن برهنهٔ چون آبنوس تو این مهره های…
خطا کن
خطا کن کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن؟ برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن ما را ز تو ای دوست!…





