غزلیات ابوالقاسم لاهوتی
چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو به پهلویم
چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو، به پهلویم، کنون جان رفته و مانده فقط زانو، به پهلویم. به جرم اینکه در عالم…
تا پرتوی خورشید به کوه و دمن افتد
تا پرتوی خورشید به کوه و دمن افتد، گل باشد و بوی خوش آن بر چمن افتد. دستی که ببازد به تو در زیر فلک…
اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم
اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم، بینید ز جا، چون پر کاهی بپریدم! جان پیشکشش کردم و گفت این ز تو نبود، کاول قدم آن…
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟ به او گفتم عزیزم، عاشق دیوانه ای چون من! بگفتم جان بیمار مرا، کی می کند…
گرفتار تو ام پرسش کن از حال پریشانم
گرفتار تو ام، پرسش کن از حال پریشانم، پریشان خاطرم، رحمی نما بر چشم گریانم. به روی همچو روز و موی چون شامت قسم، جانا،…
طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟
طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟ مصیبت از مسلمان هاست یا کفار یا هر دو؟ همه داد وطنخواهی زنند، اما نمی…
ز جان هم پیشتر بر لب به استقبال یار آمد
ز جان هم پیشتر، بر لب به استقبال یار آمد، نگه کن، این دل بیکاره، آخر چون به کار آمد! بخندد دل، برقصد جان، که…
چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام
چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام؛ چه گفته ام که گرفتار این بلا شده ام. به من نگفته کسی تاکنون، گناهم…
به شادی نغمه کش ای نی نوای یار می آید
به شادی نغمه کش، ای نی، نوای یار می آید؛ به لب آ، گوش کن، ای جان، صدای یار می آید. اگر چون کودکان در…
این آسمان نورد به سوی تو می پرد
این آسمان نورد، به سوی تو می پرد، ما را در این هوا، به هوای تو می برد. در مرتع کبود فلک، این هوانورد مانند…





