غزلیات ابوالقاسم لاهوتی
بتا طراوت روی تو آفتاب ندارد؛
بتا، طراوت روی تو آفتاب ندارد؛ ولیک حیف، تو مستوری، او نقاب ندارد. ز خجلت آب شدم، چون رقیب، عیب جهالت گرفت بر تو و…
افغان مرا می شنوی ای بت افغان؟
افغان مرا می شنوی، ای بت افغان؟ از آتش هجران تو است، این همه افغان! وه، وه! چه شبی بود، که از دیدن رویت شد…
من خوانم و دل رقصد
من خوانم و دل رقصد، بزم من و دل را بین. گور از پی غم کندیم، عزم من و دل را بین! در رهگذر جانان…
غیرتم می کشد اینگونه که پروانه دهد جان
غیرتم می کشد اینگونه که پروانه دهد جان؛ سوزد و خوش بود، الحق که چه مردانه دهد جان. ای خوش آن عاشق صادق که به…
سال ها در جستجوی حق به هر در سر زدم
سال ها در جستجوی حق، به هر در، سر زدم، کس ندیدم، هرقدر این در زدم آن در زدم. در همه دنیا نه نام از…
دست نه بر سرم که تب دارم
دست نه بر سرم که تب دارم، تب عشق تو روز و شب دارم. یا بران یا خموش کن دل را، شب وصل است، با…
تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن!
تنیده یاد تو، در تار و پودم، میهن، ای میهن! بود لبریز از عشقت، وجودم، میهن، ای میهن! تو بودم کردی از نابودی و با…
بت نازنینم مه مهربانم
بت نازنینم، مه مهربانم چرا قهری از من، بلایت به جانم؟ عزیزم، چه کردم که رنجیدی از من بگو تا گناه خودم را بدانم ز…
از هر گپ آن تازه شود جان چه لب است این
از هر گپ آن، تازه شود جان، چه لب است این! من دل به چنین لب نسپارم… چه گپ است این؟ رفتار ببینید، چه دل…





