من یک زن از قبیله‌ی غمگینم‌

من یک زن از قبیله‌ی غمگینم‌ در قلب اضطراب وطن دارم در من زنان قریه جگر خون‌است صد گفته در گلو قدغن دارم شد سال‌ها…

بودای من

  بودای من ‎آغشته‏ ام به عشق تو مبدای من تویی ‎از بلخ تا به قونیه مولای من تویی ‎گفتی به چشم های تو ایمان…