یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود

یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود از لب زخم شهیدان جوش می‌زد شکر دوست لیک…

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست شهید شو اگرت با طرب شماری هست به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنی به هر طرف نگرم چشم اشکباری…

ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست

ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست دیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست ره نمی یابد اجل هم بر سر…

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم عافیت بودش متاع و ما بلا می‌خواستیم اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش نی دوای درد…

فردوس ساز کلبه پردود آتشم

فردوس ساز کلبه پردود آتشم باری اگر زیان خودم سود آتشم سوزم مدام و شعله دودم پدید نیست الماس ریشهای نمک‌سود آتشم از بس که…

شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد

شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد هر موی مرا ذوق تماشای دگر داد می‌خواست حیا بند نهد بر نگهم لیک شوق آمد و…

ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش

ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت که من…

دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود

دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود رنج و راحت در مزاج درد و درمان می‌گداخت…

خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد

خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد خروش نوحه در آن بانگ بلبلی باشد چو گل مباش که نی نوشد و نه نوشاند…

چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد

چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد متاع روی دست هر سر بازار خواهد شد مگر اعجاز حسن او کند بی سایه…

جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داند

جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داند ماتمزده حال دل ماتمزده داند پی برده‌ام از عشق به جایی که ره آنجا دیوانه پا بر سر…

بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند

بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند پوشد کفن شعله و خاموش نشیند بختم شب تاریست که تا صبح قیامت در ماتم خورشید سیه‌پوش…

بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد

بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد از شعله مو به موی مرا مایه‌دار کرد اقبال دیده‌بین که ز مصر وصال دوست بر هر نگاه حسرت…

امشب از دولت دیدار تو عید نظرست

امشب از دولت دیدار تو عید نظرست دیده را بر سر هر یک مژه رقص دگرست از نگه دیده سبکبال‌تر آید سویت مژه پنداری بر…

یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی

یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی قرعه نازی به نام اشک گلگون می‌زنی آشناتر می‌نشیند در دل اهل نیاز هر…

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی کآنجا همه گر بید…

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم دردسری به صد می گلگون نمی‌دهیم ما تو‌أمیم با گل رعنا درین چمن کز خون پُریم و رنگ به…

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست در زمین سیل‌خیز دیده گریان ما کی نشست اشکی…

غم عشقت به عالم در نگنجد

غم عشقت به عالم در نگنجد بلی این روح در پیکر نگنجد دلم از مهر غم پرگشت چندان که ترسم غم در آن دیگر نگنجد…

شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم

شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم صد بیابان سرشک از مژه‌ای طی کردیم عشق می‌خواست قدح در خور خمیازه خویش ز اشک…

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم همچو زخم دل گریبان چاک در خون می‌تپیم دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیست سال‌ها…

دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود

دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین می‌رود دست غروری چاک زد پیراهن…

خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد

خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد به هر سو بگذرد ملکی ز حسن جاودان گیرد شکنج دام ز آن‌سان دلفریب صید شد کز…

چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا

چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا به موج فتنه درآرد خط سیاه ترا به چشم زخم بگریند کشتگان که مباد ز دیده اشک برد…

تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند

تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند سایه پرورد همایند مگس نشناسند داد ازین شعله مزاجان که چو مرهم گردند سینه‌ای ریش‌تر از سینه خس نشناسند نفس…

بی سبب زلفش اضطراب نداشت

بی سبب زلفش اضطراب نداشت تاب بیداد پیچ و تاب نداشت هیچ گه سنبلی چنین شب و روز دامنی پر ز آفتاب نداشت دل به…

باز دل در موج تبخال از تب حرمان کیست

باز دل در موج تبخال از تب حرمان کیست لخت لختش در خروش از شعله هجران کیست جان ما خود بال افشان از پی محمل…

آشفته‌تر از ماست بسی انجمن ما

آشفته‌تر از ماست بسی انجمن ما بی نور بود شمع طرب در لگن ما بر ناصیه غنچه ما نقش طرب نیست شرمنده برون رفته نسیم…

وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیده‌ایم

وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیده‌ایم یک گلستان داغ از هر نوک خارش چیده‌ایم یک تبسم غنچه امید ما نوبر نکرد گویی…

ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم است

ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم است گوهر گوش بدین نیش نسفتن ستم است خواب نامحرم و در دیده رخش پرده‌نشین گر همه بر…

ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایم

ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایم همچو طفل غنچه در دامان نشتر زاده‌ایم نام ما مردود عالم روزی ما خون دل…

کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری

کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری همچو موج هرزه گرد از روی دریا نگذری گر ز گمراهی رهت بر شهر درمان اوفتد تا توانی…

عندلیب عشق را جز ناله‌های زار نیست

عندلیب عشق را جز ناله‌های زار نیست زین گلستانش نصیبی غیر نوک خار نیست ما تباهی ماندگان موج‌خیز حیرتیم کشتی ما شوربختان را به ساحل…

شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود

شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود ناله‌های خفته در دل بر لبم بیدار بود لخت لخت دل ز مژگان سوی چشمم بازگشت…

رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند

رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند خون جگر ز صحبتشان یادگار ماند دل مضطرب ز روزن چشمم برون دوید اما ز ناتوانی هم در…

دردم و نوش مراد از نیش نشتر خورده‌ام

دردم و نوش مراد از نیش نشتر خورده‌ام خضرم و آب حیات از نوک خنجر خورده‌ام دایه‌ام عشق‌ست اگر آتش مزاجم باک نیست گرچه از…

خدایا روزی این خود‌پرستان ساز جنت را

خدایا روزی این خود‌پرستان ساز جنت را که دوزخ جنت است آتش‌پرستان محبت را ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد به محشر…

چو شبها بستر و بالین دل از ریش می‌کردم

چو شبها بستر و بالین دل از ریش می‌کردم سراغ خواب آسایش ز مرگ خویش می‌کردم چو غم بر دل زدی نیشی ز شوق از…

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت آه…

بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست

بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست ز آنکه بر دیده تصویر نظر پنهانست در گریبان دری دیده ما روز نخست پنجه غم شده فرموش و…

بترس از آن که دمی دامن سحر گیرم

بترس از آن که دمی دامن سحر گیرم چو شعله دم به دم از سوز سینه درگیرم به کوی زخم فروشان روم به سنه چاک…

از عمر دمی را به غمی باز نبستیم

از عمر دمی را به غمی باز نبستیم یک پرده آهنگ برین ساز نبستیم ما ساده‌نوایان بهشتیم چو بلبل مرغوله بیهوده بر آواز نبستیم در…

یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند

یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند رنگ نفاق بر رخ سیاره بشکند هر لحظه بشکند نفس از بار بی‌بری کاش این نهال بیهده…

نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصم

نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصم به دوزخ افکنیدم تا به ذوق سوختن رقصم نخستم بند بردارید از پا چون بسوزیدم که تا چون شعله…

لب زخمیم و افغان را پرستیم

لب زخمیم و افغان را پرستیم دم شمشیر عریان را پرستیم گل از بلبل همین بس دولت ما که دیوار گلستان را پرستیم ز ما…

کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم

کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم چشم مفلس را ز فیض رشحه‌ای قارون کنم در دل از جوش ملالم جای داغی هم…

عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد

عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد چون نیابد دل شبیخون بر سر خویش آورد زلفش آیین کرم داند که چون مهمان رسد هر…

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم در قصب دیده نور ماه گرفتیم هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم صد مژه دادیم و…

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به خنده غفلتم از گریه آگاهی به دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین مکنش سرخ که رنگ چمنم…

دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید

دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید چو موج بر سر طوفان نشسته می‌آید کسی که لب به سراغی نسوخت کی‌داند که کار بال ز…

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده به هر جا می‌رود فرمان تو خط جوازم ده ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو…

چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت

چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت کدام خون که نه بر خاکش آرزوی تو ریخت شکست ساغر ما را به سنگ بدنامی…

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش آتشم چون شمع جای خاک بر سر بود دوش از عرق می‌ریخت شبنم بر رخ گلهای حسن…

بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست

بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست چون موج غصه بر سر دریای خون نشست می‌گفت غم چو ناله لب شعله می‌فشاند کاین نغمه…

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا سازد از خون جگر شاداب بستان مرا باز عشق آمد که از فیض نشاط گریه‌ای چون کنار گل…

از ناله لب حوصله بستن نتوانم

از ناله لب حوصله بستن نتوانم همچون مژه بی اشک نشستن نتوانم این تار نفس بگسلم اکنون که توان هست ترسم دگر از ضعف گسستن…

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم پیش آیم و چون ناله به پای جرس افتم داغم جگر سوخنگانست مرادم نه شعله و دودم…

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد این نسیم‌ست که از گلشن محنت خیزد هر زمینی که بر آن پای نهم روز وداع تا دم…

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند آتشی…

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم ما شعله‌ایم و هم نسب خار و خس نه‌ایم ما زنده‌ایم زنده به سوز درون خویش چون آب…

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانه‌ایم چون زلف بس که مست پریشانی خودیم در بند یک خرام نسیم…

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران دانند که…

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید آب سیه از چشمه خورشید برآید آهسته‌تر ای دیده گستاخ که آنجا پروانه نهان از نظر بال و…

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت نامرد حریفی‌ست شکیب ارنه درین بزم از شوق نیازی جگر ناز…

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم ناله‌ای کو که بدان تهنیت گوش کنم سفری کرده‌ام آغاز که تا شهر عدم هر قدم نقش…

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر و آن در و دیوار را چون دیده در نظاره‌گیر رنگ عصمت مشکن و با خویش هم‌زانو…

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید مرا بر هر سر مژگان بهشتی بار بگشاید نسیم آشنا روی بهشتم می‌فریبد دل مبادا غنچه چشمم…

باز دل آوازه زلف پریشانی شنید

باز دل آوازه زلف پریشانی شنید قالب فرسوده غم مژده جانی شنید زورق چشمم به خون غرق‌ست و می‌رقصد ز ذوق باز گویی مژده آشوب…

از عافیت طراوات گلزار کس مباد

از عافیت طراوات گلزار کس مباد این شعله مهربان خس و خار کس مباد از وصل جوش داغ نیازم فرو نشست مرهم طبیب سینه افگار…

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست خزان عافیت ما بهار خنده ماست برون بهشت و درون دوزخست پرهیزید از آن گیاه که در…

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام از دل چنگ کنون بر لب تار آمده‌ام آهم از شعله من باغ دلی آب دهید که…

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم آرایش بتخانه ما بود شکستیم در ماتم گوش شنوا تار بریدیم صد زمزمه در زیر لب عود شکستیم خاکستر…

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب گیریم جیب صبح و…

عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد

عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد وصل آنجا جان ستاند هجر آنجا جان دهد ما و آسایش معاذالله که صید عشق را…

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم کوکبه سوز فتح شد صولت بی‌سپاهیم کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم خورده ز خون ناخدا…

رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد

رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد شعله‌ای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی…

دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند

دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند کو مروت که سمومی چو درین دشت آید بر…

حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد

حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد شعله طور چراغ دل خس نتوان کرد طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستند شکرستان همه در کام مگس…

چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی

چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی پی خونریزی ارباب ملامت خیزی ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم که به امید نشینی و…

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم حله خاکشتر اندوه در بر کرده‌ایم گوهر نظاره‌ای در دیده گم کردیم از آن مردم چشم اندرین دریا…

بهشت را چه کند با غم آرمیده او

بهشت را چه کند با غم آرمیده او ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او من و سجود بت از داورم مترسانید من آفریده…

باز دل بر در غم طرح محبت انداخت

باز دل بر در غم طرح محبت انداخت بر سر شعله چو خس رخت اقامت انداخت ای سگ دوست به جانت که چو غم جانم…

از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت

از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار سرتاسر…

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد دوزخ شود اگر همه در کوثر اوفتد آه این شهید کیست که خونش زمان زمان خیزد…

نافه چو طره غالیه بار تو نیست

نافه چو طره غالیه بار تو نیست عنبر سوده چو خط غبار تو نیست گل نشکفته به پاکی عارض تو سبزه به خوبی خط عذار…

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم گوش داغم خبر مردن مرهم دارم نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب که من این ناله زار از دل…

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم چون شراب از بی‌خودیها تکیه بر ساغر زنیم تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال بر…

عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم

عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم چتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنید تا دو روزی خنده…

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم آن که نپسندید بر…

دیریست که از گریه بهار دل ریشم

دیریست که از گریه بهار دل ریشم شاداب‌تر از غنچه خون بر سر نیشم یک قطره خونیم و ز فیض نظر عشق از حوصله دیده…

درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین

درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین ناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان من چون کنم چشم…

چون نعش من برند برون از سرای من

چون نعش من برند برون از سرای من محنت برهنه پای دود از قفای من من ذره‌ای سرشته ز هیچم نه آفتاب تا پوشد این…

چند ای شوق طواف در و بام تو کنم

چند ای شوق طواف در و بام تو کنم آه را دودکش شعله خام تو کنم چشم گردم همه و نقش جمالت بینم گوش گردم…

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای خرمن کن این گیاه و به برق فنا نمای یک کاروان هنوز نرفته‌ست سوی دوست اینک ره حرم…

به صبوری بفریبم دل شیدایی را

به صبوری بفریبم دل شیدایی را در جگر بند کنم ناله صحرایی را دم ز انکار محبت زدم و بد کردم نه که این باد…

باز در دل شعله‌های آفتاب افکنده‌ایم

باز در دل شعله‌های آفتاب افکنده‌ایم طرح آبادی درین دیر خراب افکنده‌ایم زوربازوی طلب بین کاندرین نخجیرگاه بارها خقاش را بر آفتاب افکنده‌ایم جلوه حسرت…

از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن

از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن وز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیاز…

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش چون شعله سرمکش که برآرند از تو دود شو خاک راه…

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل…