غزلیات فصیحی هروی
هرگز مباش آتش سوزان سپند باش
هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش چون شعله سرمکش که برآرند از تو دود شو خاک راه…
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل…
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم همه دردم همه داغم همه آهم افغان محبت کاش…
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود تنگ چشمی بین که در بزم قدحنوشان…
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
عشق کرم آموز درآمد ز در ما صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی هرگز…
سر و برگ من محزون نداری
سر و برگ من محزون نداری غم آشفته حالان چون نداری در آن کاکل که اقلیم جنونست ز عقل آشفتهتر مجنون نداری از آن نرگس…
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن گریه را در پردههای خون دل پیچم که هست کفر…
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست قفل مرا معاملهای با کلید نیست صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید گویا که این…
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی روی گل بینی و در دامن خار آویزی عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی نه…





