ای باب هدایتت بخلقان همه باز

ای باب هدایتت بخلقان همه باز اشیاء همه را بدر گهت روی نیاز هر چند کنم گناه آرم بتو روی هر چند غلط کنم زه…

ای آنکه تو واقفی ز احوال صفی

ای آنکه تو واقفی ز احوال صفی تبدیل نما بخیر اعمال صفی بد شیوه بنده است و عفو آیت حق کن عفو یکی مپرس احوال…

از سر علی که جز علی آگاه است

از سر علی که جز علی آگاه است کو نقطه تحت با بسم الله است چون نقطه کند تنزل از رتبه خویش گردد الف آنکه…

یارب تو مرا بیار من مقرون کن

یارب تو مرا بیار من مقرون کن حال و دل او بمهر من مفتون کن از خاطر او غیر مرا بیرون کن وندر دل او…

گوید همه چیز و هر کس حق با ماست

گوید همه چیز و هر کس حق با ماست چون نیک نظر کنی در او حق پیداست حق نیست عیان ز دیده اهل شهود پیدا…

عالم بمثال چون سرابست همه

عالم بمثال چون سرابست همه یا همچو کفی بر وی آبست همه چون نیک نظر کنی بماهیت کف بینی که جهان خیال و خوابست همه

در صرف وجود فرق و تمیزی نیست

در صرف وجود فرق و تمیزی نیست وز غیر که منفی است پرهیزی نیست یعنی نبود خدا یرا مثل و شریک هستی همه اوست غیر…

باشد گرت از وجود درویش سراغ

باشد گرت از وجود درویش سراغ آن نیست که نیستش ز کونین فراغ در شهر فناست مجمع اهل فنا زان جمع بو صفیعلی چشم و…

ای آنکه هر غمی توئی یار و مغیث

ای آنکه هر غمی توئی یار و مغیث نالم به تو از وساوس نفس خبیث گوش دل من به نطق خود کن شنوا تا نشنوم…

ای آنکه تو خالقی و ما بنده تو

ای آنکه تو خالقی و ما بنده تو بر بنده عطا بود برازنده تو از خاک بجز گناه زیبنده نبود با خاک کن آنچه هست…

از معنی کنت کنز دریاب نکات

از معنی کنت کنز دریاب نکات حق کرد یکی تجلی از ذات بذات گشتند بذات او نماینده ذوات معلول شود بعین علت اثبات

یارب تو ببخشای بناداری من

یارب تو ببخشای بناداری من بر بیکسی و فقیری و خواری من هر کس بخدا امیدش از طاعت اوست امید منست از گنهکاری من

گویم سخنی ترا از الهام سروش

گویم سخنی ترا از الهام سروش دریاب بهوش و دار چون حلقه بگوش دست همه کس بوجه تعظیم بگیر عیب همه کس بچشم توحید بپوش

صوفی نشود کسی به پوشیدن صوف

صوفی نشود کسی به پوشیدن صوف بایست دلی مجرد از نقش و حروف ترک دو جهان نکرده صوفی نشوی بل تا هستی به وصف هستی…

در خلق خوبش خلق نکو ممتحن است

در خلق خوبش خلق نکو ممتحن است الاکه دلازار و جفا جو بمن است گر لطف کند با من وگهر قهر نکوست نیک است نباتی…

باری ز جنون و عقل ما بار نشد

باری ز جنون و عقل ما بار نشد این باب بحیله بر کسی باز نشد وین نقص کمال و کفر و دین کار نشد وین…

ای آنکه نظر بجرم آدم نکنی

ای آنکه نظر بجرم آدم نکنی جز جود و کرم بخلق عالم نکنی هر چند که صرف بعصیان نعمت امید که ز آنچه داده کم…

ای آنکه بیکتائی خود یکتائی

ای آنکه بیکتائی خود یکتائی بر هستی ذات خویش بی‌مهتائی در پیش تو عرض حال کردن غلط است خود حاضر و خود خبیر و خود…

از حق چون بنای ملک در تنظیم است

از حق چون بنای ملک در تنظیم است داریم امید عفو و دل پر بیم است این خوف ورجا تکلف و تعلیم است گر چاره…

هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح

هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح زین ورطه بود ولای ملاح فلاح خواهی اگر آوری بکف گوهر عشق در بحر ولایت علی شو…

گرباده خوری با صنمی زیبا خور

گرباده خوری با صنمی زیبا خور یا با مردی قوی دلی دانا خور گر نیست ترا رفیق و یاری همدم می‌ هیچ مخور و گر…

صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج

صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج بازار اناالحقش بحق یافت رواج تن بر سردار خودنمائی است مبر شو پنبه عشق را نهانی…

در خانه و شهر و خلوت و انجمنش

در خانه و شهر و خلوت و انجمنش می‌جویم و نیست در میان جز سخنش هر جا سخنی است می‌دهم دل که مگر پی از…

با نیک و بد زمانه نزدیک مشو

با نیک و بد زمانه نزدیک مشو نیکی کن و در پی بد و نیک مشو در سر وجود زیر کان بس گشتند سر رشته…

ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج

ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج عالم همه از محیط جودت یک موج دارم ز تو امید کرم در هر حال بالی ز…

ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی

ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی بر حال صفی به نیکویی کن مددی پاداش بدی کسی به نیکی نکند جز تو که خدا و…

از آنکه بجز توأم پناهی نبود

از آنکه بجز توأم پناهی نبود وز حادثه‌ام گریز گاهی نبود بیچارگیم ببین و راهی بنما اکنون که گشایشی‌ ز راهی نبود