ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک

ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک ذات تو منزه از عقول و ادراک ما را تو ز خاک آفریدی و بتو دانائی ماست چون…

ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک

ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک مملوک تو باشد آنچه هست از بد و نیک نزدیکتری تو چونکه از من بر من هم…

ای آنکه بروز محنتم یار توئی

ای آنکه بروز محنتم یار توئی براین همه عیب و نقص ستار توئی گر عمر و عمل تمام شد صرف گناه امید بر آن بود…

ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد

ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد غفران ترا در انتظاری باشد عفوت ز پی گناهکاران گردد چون یار که در سراغ یاری باشد

هر کس که رهی گزید رهبر نشود

هر کس که رهی گزید رهبر نشود هر حیه دری بدهر حیدر نشود کی گام پی صفیعلی شاه نهد تا مرد مجرد و قلندر نشود

گر کار جهان بوفق دلخواه نشد

گر کار جهان بوفق دلخواه نشد یا گاه بتدبیر تو شد گاه نشد در فکر مرو که فتح اینراه نشد سریست که کس بدهر آگاه…

شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوز

شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوز صد نعل گنه در آتشم هست هنوز با آنکه نه روی توبه مانده است و نه عذر…

حاشا که کسی شراب را فاش خورد

حاشا که کسی شراب را فاش خورد با مرد ژاژخای فحاش خورد می آنکه بکج طبعی و پرخاش خورد آدم نبود سگی بود لاش خورد

ای نار خدای پاک و بیمثل و نظیر

ای نار خدای پاک و بیمثل و نظیر افتاده سرم زبار عصیان برزیر جرمم تو بجمع رحمت خویش ببخش دستم تو بدست قدرت خویش بگیر

ای آنکه مکمل عقولی و نفوس

ای آنکه مکمل عقولی و نفوس هیچ از کرمت نگشته نفسی مایوس از خواهش نفس و فتنه خلق بدار در حصن امان خود صفی را…

ای آنکه به بنده بهترین دست توئی

ای آنکه به بنده بهترین دست توئی وانکس که پناه ما سوا اوست توئی با آنکه ز مغز و پوست بیرونی و پاک هم مغز…

اثنی عشری ز زاده بوطالب

اثنی عشری ز زاده بوطالب تا مهدی منتظر امام غائب حب همه را به خویش می‌دان واجب تا فوز عظیمت رسد از هر جانب

هستی نبود سزای کس غیر خدا

هستی نبود سزای کس غیر خدا او هستی محض و ما سوا هست نما در هستی ما شروط هستی نایاب در هستی حق کمال هستی…

گر طالب ره شدی ز مردان سبل

گر طالب ره شدی ز مردان سبل جو راهروی گذشته از جزو ز کل کن مغز خرد معطر از طیب رسل در بزم صفی که…

شئیی بنظر نمایدت تا ناقص

شئیی بنظر نمایدت تا ناقص جان تو نگشته از تعین خالص اشیاء همه را بچشم توحید ببین پس باش بر ارباب بصیرت شاخص

خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید

خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید افسانه کافر و مسلمان نشیند جز جام شراب و دست ساقی نشناخت جز نان نگار و حرف جانان…

ای ماه من ای نگار شیرین‌پاسخ

ای ماه من ای نگار شیرین‌پاسخ دی رفت و جهان ز فرودین شد خَلُّخ برخیز و برافروز به زیبایی رخ تا بر همه نو بهار…

ای آنکه مقلب مسائی و صباح

ای آنکه مقلب مسائی و صباح لبریز بود ز رواح فیضت اقداح هر مفسده که هست در کار صفی اصلاح تو کن که قادری بر…

ای آنکه بذات خود عظیمی و عزیز

ای آنکه بذات خود عظیمی و عزیز کس را بکمال هستیت نیست تمیز از فتنه نفس عالم حادثه خیز جز بر تو صفی را نبود…

یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ

یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ چیزی نگذاشت دیگر از بهر شیوخ عقل و دل و دین به جمله شد غارت علم و عمل…

هر لحظه صفی حساب ره باید کرد

هر لحظه صفی حساب ره باید کرد چاه است بهر قدم نگه باید کرد رحمت پی رحمت آید از رب غفور اما نه گنه پی…

گر کار جهان به میل ما ساز نشد

گر کار جهان به میل ما ساز نشد ور باب مرادمان به رخ باز نشد تسلیم شویم و ترک تدبیر کنیم تدبیر ندارد آنچه ز…

سبحان‌الله بذات پاینده توئی

سبحان‌الله بذات پاینده توئی سبحان‌الله بجان فراینده توئی سبحان‌الله زبنده زبینده خطاست سبحان‌‌‌الله بعفو زینده توئی

حاشا که شراب پخته را خام خوری

حاشا که شراب پخته را خام خوری بربام خوری به پیش انعام خوری با احمق و هرزه گوی و بدنام خوری ننگست چنین حرام اسلام…

ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح

ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح گه زنده برمز می‌کنی گاه صریح با هم نبود لطیف و خوش و قند و نمک جز…

ای آنکه فروزنده خورشید و مهمی

ای آنکه فروزنده خورشید و مهمی بر هستی ذات خود بوحدت گوهی کن سوی صفی بچشم رحمت نگهی کوراست امید عفو از هر گنهی

ای آنکه بذات تست ذات تو دلیل

ای آنکه بذات تست ذات تو دلیل بر معرفتت عقول وافهام علیل عرفان تو دل ز نور برهان تو یافت عارف بتو ورنه کی شود…