رباعیات صفی علیشاه
ای آنکه نظر بجرم آدم نکنی
ای آنکه نظر بجرم آدم نکنی جز جود و کرم بخلق عالم نکنی هر چند که صرف بعصیان نعمت امید که ز آنچه داده کم…
ای آنکه بیکتائی خود یکتائی
ای آنکه بیکتائی خود یکتائی بر هستی ذات خویش بیمهتائی در پیش تو عرض حال کردن غلط است خود حاضر و خود خبیر و خود…
از حق چون بنای ملک در تنظیم است
از حق چون بنای ملک در تنظیم است داریم امید عفو و دل پر بیم است این خوف ورجا تکلف و تعلیم است گر چاره…
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح زین ورطه بود ولای ملاح فلاح خواهی اگر آوری بکف گوهر عشق در بحر ولایت علی شو…
گرباده خوری با صنمی زیبا خور
گرباده خوری با صنمی زیبا خور یا با مردی قوی دلی دانا خور گر نیست ترا رفیق و یاری همدم می هیچ مخور و گر…
صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج
صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج بازار اناالحقش بحق یافت رواج تن بر سردار خودنمائی است مبر شو پنبه عشق را نهانی…
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش میجویم و نیست در میان جز سخنش هر جا سخنی است میدهم دل که مگر پی از…
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو نیکی کن و در پی بد و نیک مشو در سر وجود زیر کان بس گشتند سر رشته…
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج عالم همه از محیط جودت یک موج دارم ز تو امید کرم در هر حال بالی ز…
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی بر حال صفی به نیکویی کن مددی پاداش بدی کسی به نیکی نکند جز تو که خدا و…
از آنکه بجز توأم پناهی نبود
از آنکه بجز توأم پناهی نبود وز حادثهام گریز گاهی نبود بیچارگیم ببین و راهی بنما اکنون که گشایشی ز راهی نبود
هنگام سحور جلوه پیر خوش است
هنگام سحور جلوه پیر خوش است در وقت نهار قوت نیم سیر خوش است چون عصر شود صحبت احباب نکوست وندر دل شب ناله شبگیر…
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع ور صاحب مکنتی و اورنگ رفیع ارزان بتو باد هر چه داری که صفی بی این همه در دو…
عاقل می پخته را به خامی نخورد
عاقل می پخته را به خامی نخورد مقسوم خواص پیش عامی نخورد می خوردن فاش و بد بود شرب یهود این لقمه کسی باین حرامی…
دام است جهان صفی پیدانه مرو
دام است جهان صفی پیدانه مرو قانع بنشین و خانه بر خانه مرو رزق تو رسد ز غیب بیمنت خلق و زخلق که عاجزند و…
ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک
ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک ذات تو منزه از عقول و ادراک ما را تو ز خاک آفریدی و بتو دانائی ماست چون…
ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک
ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک مملوک تو باشد آنچه هست از بد و نیک نزدیکتری تو چونکه از من بر من هم…
ای آنکه بروز محنتم یار توئی
ای آنکه بروز محنتم یار توئی براین همه عیب و نقص ستار توئی گر عمر و عمل تمام شد صرف گناه امید بر آن بود…
ارب چو من ار گناهکاری باشد
ارب چو من ار گناهکاری باشد غفران ترا در انتظاری باشد عفوت ز پی گناهکاران گردد چون یار که در سراغ یاری باشد
هر کس که رهی گزید رهبر نشود
هر کس که رهی گزید رهبر نشود هر حیه دری بدهر حیدر نشود کی گام پی صفیعلی شاه نهد تا مرد مجرد و قلندر نشود
گر کار جهان بوفق دلخواه نشد
گر کار جهان بوفق دلخواه نشد یا گاه بتدبیر تو شد گاه نشد در فکر مرو که فتح اینراه نشد سریست که کس بدهر آگاه…
شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوز
شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوز صد نعل گنه در آتشم هست هنوز با آنکه نه روی توبه مانده است و نه عذر…
حاشا که کسی شراب را فاش خورد
حاشا که کسی شراب را فاش خورد با مرد ژاژخای فحاش خورد می آنکه بکج طبعی و پرخاش خورد آدم نبود سگی بود لاش خورد
ای نار خدای پاک و بیمثل و نظیر
ای نار خدای پاک و بیمثل و نظیر افتاده سرم زبار عصیان برزیر جرمم تو بجمع رحمت خویش ببخش دستم تو بدست قدرت خویش بگیر
ای آنکه مکمل عقولی و نفوس
ای آنکه مکمل عقولی و نفوس هیچ از کرمت نگشته نفسی مایوس از خواهش نفس و فتنه خلق بدار در حصن امان خود صفی را…
ای آنکه به بنده بهترین دست توئی
ای آنکه به بنده بهترین دست توئی وانکس که پناه ما سوا اوست توئی با آنکه ز مغز و پوست بیرونی و پاک هم مغز…
اثنی عشری ز زاده بوطالب
اثنی عشری ز زاده بوطالب تا مهدی منتظر امام غائب حب همه را به خویش میدان واجب تا فوز عظیمت رسد از هر جانب





