رباعیات صفی علیشاه
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس بدخواه مباش بر مسلمان و مجوس بر خلق نباشد ار ترا طبع کریم آزرده مباد کز تو گردند…
زین منزل جسم عاقبت نقل بود
زین منزل جسم عاقبت نقل بود وین دیده شود نه قصه و نقل بود جائیکه بزور نی بدلخواه برند بیترس کسی رود که بیعقل بود
چون شاهد ما بخود نمائی برخاست
چون شاهد ما بخود نمائی برخاست اشیاء همه را بیک تجلی آراست سری است در این نکته که عارف گوید در هر شیئی تمام اشیاء…
ای کون و مکان ز خوان جودت محفوظ
ای کون و مکان ز خوان جودت محفوظ در ظل عنایت تو اشیاء محفوظ با عین تو کی بود عیانی معلوم با بود تو کی…
ای آنکه رود بقالب از امر تو روح
ای آنکه رود بقالب از امر تو روح از نور صدر اهل معنی مشروح بر قلب صفی ز فتح بابت چه عجب کابواب معارف تو…
ای آنکه بجز تو هرگزم یار نبود
ای آنکه بجز تو هرگزم یار نبود در شدت و محنتم نگهدار نبود در مهلکهها که بسته بد راه نجات افتادم و جز توأم مدد…
یارب من اگرچه رفت عمرم به غلط
یارب من اگرچه رفت عمرم به غلط پاداش غلط هم از چه قهر است و سخط دانی تو و لیک هم گمانم به تو چیست…
می را بیقین بدست انجام مخور
می را بیقین بدست انجام مخور ور زانکه خوری بجهد و ابرام مخور با مردم رذل و بله و بد نام مخور پیوسته مخور عیان…
گر راه روی تجاوز از خط صراط
گر راه روی تجاوز از خط صراط حاشا که بتفریط کنی یا افراط توحید ره است و شرک اضافات طریق ره صاف شد ار اضافهات…
زنها صفی هزار زنهار صفی
زنها صفی هزار زنهار صفی هرگز دل هیچکس میازار صفی تا بتوانی دلی به دست آر صفی سررشته همین است نگه دار صفی





