دردکشان بلا خون جگر می‌خورند

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند زهر به یاد لبت همچو شکر می‌خورند گاه چو گل غرق خون خار به پا می‌روند گاه به مانند شمع…

Continue Reading...

خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم

خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم چو ساغر سینه‌ای پرخون و چشمی پرگهر دارم فروغ عارضت ماه است، با وی عشق می‌ورزم درخت…

Continue Reading...

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون…

Continue Reading...

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خمار به…

Continue Reading...

چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن

چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن همچو گل چهره به خونابه منقش کردن تا کی ای روی تو مجموعهٔ الطاف‌ اله…

Continue Reading...

جانا اگر به تنها، داری سر جدائی

جانا اگر به تنها، داری سر جدائی با ما چو صبح یکدم، از مهر خوش بر آئی ابرویِ تو زهی چشم، در روی ما به…

Continue Reading...

تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد

تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد که در کویت هوائی گشت و زلفت را هوا دارد تماشا را خوشست ای گل ز چشمم گوشهٔ…

Continue Reading...

تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی

تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی هر لحظه تا کی عقده را پیوند ماهی می‌‌کنی از غمزه تیرم می‌زنی وز طره می‌بندی…

Continue Reading...

بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست

بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست طاقت این دل شوریدهٔ سودائی نیست هر زمان از غم عشقم المی پیش آید که از او…

Continue Reading...

به دستان گر ز دست ما بجستی

به دستان گر ز دست ما بجستی به دست آرم دگر بارت به چُستی نپرسیدی ز حال دردمندان دل گم کردهٔ ما را بخستی فشاندی…

Continue Reading...