غزلیات ناصر بخارایی
دلم در وصل گلروئی نگنجد
دلم در وصل گلروئی نگنجد خسک با نسترنبوئی نگنجد از آن دستم به زیر سر ستون است که اندر زیر پهلوئی نگنجد به چشمم ز…
در مدح سلطان اویس
در مدح سلطان اویس شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت قبلهٔ دل دانمت یا کعبهٔ جان خوانمت خلق در آسایشند از حسن رویت لاجرم…
خوشا وقت رندان هشیار مست
خوشا وقت رندان هشیار مست که با غصه شادند و با نیست هست به معنی بزرگ و به صورت حقیر به همت بلند و به…
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن یوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن دادهام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیر تا در…
چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل قماش خانه سبیل است و خون بنده بحل حدیث شوق نگویم چرا که کسوت عشق میان عاشق…
چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد آهوی شیر گیرست، جانها شکار دارد شب کی بود چو زلفت بر روی روز روشن چون گل…
جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست چهرهٔ زیبای تو، صورت معنی ماست نقش مراد دلم، گم شده بود از ازل مینگرم در رخت،…
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من در تن خاکی…
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد ما بدان بوی مقیم در…
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل چمن هزار نوا دارد از دم بلبل ز صبح بر کمر کوه میدمد لاله غزاله در…
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری به صحرا میشدی چون سرو روزی…
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم که به مرغان سحر ناله همیآموزم همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد هیچ طالع…
با رخش ماه آسمان چه بود
با رخش ماه آسمان چه بود ذره با مهر همعنان چه بود پیش چشمش خدنگ را چه محل نزد ابروی او کمان را چه بود…
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد دل بیمار مرا هیچ نپرسی چون شد گل صدبرگ توئی در چمن حُسن امروز ورق چهره…
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را برگی بیار بلبل شوریده بخت را عاشق کسی بود که چو محمود پاکباز خاک ره ایاز…
آمد بهار و موکب گلها رسیده است
آمد بهار و موکب گلها رسیده است لاله علم به کون و به صحرا کشیده است بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو غنچه ز…
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو شمعیست جبین تو که از نور الاهی آویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو…
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو پای او بوسم چو زلف و…





