غزلیات ناصر بخارایی
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت نبود به اسیران نظرش جز به حقارت رازی ست میانش که اشارت نتوان کرد سری ست…
از من مکن جدائی ای یار نازنینم
از من مکن جدائی ای یار نازنینم کز دوری تو جانا، با درد دل قرینم دامن چه میفشانی از من که خاک راهم از من…
از چهره چه رنگیست که آمیختهای باز
از چهره چه رنگیست که آمیختهای باز وز طره چه شوریست که انگیختهای باز تا باز به هم برزدهای نرگس خونریز بس خون که تو…
یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد خضرِ جان در ظُلمات خط تو گُمره شد دی اگر سرو بُد، امروز قدت طوبیٰ گشت پار…
وفا نمیکند آن یار مهربان با من
وفا نمیکند آن یار مهربان با من جفا همیکند آن شوخ دلستان با من مرا چو عمر عزیزست و ناگزیر ولی وفا نمیکند آن عمر…
هست از زلف کژت در دل من قلابی
هست از زلف کژت در دل من قلابی که دلم از کشش زلف تو دارد تابی دل که در ابرویِ طاق تو چو قندیل آویخت…
هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
هر دل که دید زلف تو آورد در کمند دیدیم هندوان دلاور چنین کماند در دست اگر چو سرو ندارم به غیر باد دارم هوای…
نباشم بیتو یکدم زنده هرگز
نباشم بیتو یکدم زنده هرگز به رغبت هیچکس جان کنده هرگز صبا تا گفت پیغام تو با گل بههم نامد لبش از خنده هرگز سمن…
منم شبها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
منم شبها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل حذر کن شمع من تا برنخیزد آه سرد دل به جز نوشیدن خون جگر…
من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم همت شاهوشان دارم اگر درویشم دورم انداخت ز رویت به کمانِ ابرو تُرک چشمت که بر…
مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر غبار کوی او در چشمم از ملک جهان خوشتر توئی در اوج حُسن و من شده با…
مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
مرا از تیغ هجران دل دو نیم است که از وصلش امید، از هجر بیم است حدیث زمهریر از آه من پرس که اندر سینهام…
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز یارب اندر سر زلف تو چه سوداست هنوز عالمی سوخت ز عشق تو به مشاطهٔ حسن به…
گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
گر راه حرم چون سر زلف تو درازست از کعبه دری بر دل عشاق تو بازست تا گوشهٔ ابرویِ تو محراب دل ماست ما را…
گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
گر از دهن تنگ تو مقصود برآید از نقش عدم صورت موجود برآید گفتیم که گیریم کناری ز میانت این بود مرادی که ز نابود…
غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد
غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد به غمگین گشتن یک دل، همه عالم نمیارزد دو روز عمر در عالم، چه باید خورد…
عشق تو بود با من و از من نشان نبود
عشق تو بود با من و از من نشان نبود مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود نقش تو در خیال و…
ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی تو ترک نیک بد خوئی و تازی تیر میتازی غراب زلف تو بر طوطی خط میزند پهلو…





