اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد

اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد وگر چه منزلِ تنگ است دل سرای تو باد اگر چه از تن من غیر استخوانی…

از روز ناتوانی اندیش تا توانی

از روز ناتوانی اندیش تا توانی می نوش با جوانان در موسم جوانی با پیر دیر گفتم کز دیر چیست حاصل گفتا که با دو…

آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر

آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر در غمت چیزی به جز آتش نیفزودم دگر دم زدم دودی برآمد، زود بربستم دهان تا کجا سر…

یار تنها شد و آن به که به تنها نرود

یار تنها شد و آن به که به تنها نرود جان من رفت بدو تا تنِ تنها نرود او همی‌رفت چو باد و ز تن…

همه بر قد بلند تو بود همت ما

همه بر قد بلند تو بود همت ما گر دهد دست زهی همت با رفعت ما شب هجران بگذشت و سحر وصل رسید پنج نوبت…

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من زهره در چرخ آورد نالیدن دلسوز من آسمان در دست من چون حلقهٔ خاتم شود گر بیابد دست…

نگارا، دلبرا، چابک سوارا

نگارا، دلبرا، چابک سوارا بتا، کافردلا، بی رحم یارا مکن دوری، مجوی از ما جدائی که هجرانت پریشان کرد ما را فراق دوستان ناخوش بلائی‌ست…

مهری ز تو در وجود ناید

مهری ز تو در وجود ناید سرمایه برفت و سود ناید دل رفت چنان که کس ندانست جان سوخت چنان که دود ناید سرو از…

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای دردمندی، خسته‌ای، آواره‌ای دل ز من بربود و پنهان کرد رو شوخ چشمی، فتنه‌ای، عیّاره‌ای همچو گل بنشسته بر خار فراق…

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است رحمی که این سرگشته را، پا در گل و ره در دل است من خود نخواهم…

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی مقابل گردد آئینه به روی سخت و پیشانی قدح را از لب تو در دهان سریست پوشیده…

ما را هوس صحبت جان پرور یار است

ما را هوس صحبت جان پرور یار است ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است آتش نفسان قیمت میخانه شناسند افسرده دلان…

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست گفتا که محیط…

گر تو داری به عاشقان اقرار

گر تو داری به عاشقان اقرار هر چه جز عاشقی‌ست هیچ انگار دل که از درد دوست خالی ماند پیش سگ افگنش که شد مردار…

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم کام و ناکام‌دوا صبر بود، ناکامم ببر این خرقهٔ من بر در میخانه بسوز تا سپندی شود…

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو خاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو از دهانش فاش کن…

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند دور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده‌اند باد پای آهسته‌تر ران که مشتی خاکیان بر سر راه سلیمان…

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست عادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست لازم جعد پریشان تو سرگردانیست همدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست سورهٔ خط تو در…

سلامی برد چون صبح صبا رفت

سلامی برد چون صبح صبا رفت رسول ره نورد باد پا رفت ز خونِ دل نوشتم ماجرائی که در هجر تو بر ما چه‌ها رفت…

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان…

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند معمای ضمیر روشنم چون آب می‌خواند کجا شبدیز زلف سرکشت را دیده دریابد اگر چه اشک گلگون را…

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی هر ذرهٔ خاکم را باشد ز وفا بوئی دیدن به تو نتوانم زیرا که نمی‌افتد این…

دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد

دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد جان ما تا چند بی تو درد تنهائی کشد در دماغم فکر زلف توست هر شب…

دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود

دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود تا سحر در منزلم از ناله دود آلود بود ماه من در نیم شب طالع شد از…

دل گرفت از مسجدم، خمار کو

دل گرفت از مسجدم، خمار کو خرقه را آتش زدم، زنار کو غیر نی، کو ناله از ما می‌کند همدمی دمساز و خوش‌گفتار کو در…

در سر من هست هوای مدام

در سر من هست هوای مدام سوختم از پختن سودای خام عود بزن، عذر میار ای پسر خوش نبود عذر مرا ای غلام جان به…

خطت حرز الهی می‌نماید

خطت حرز الهی می‌نماید مثال پادشاهی می‌نماید چو لشکر می‌کشد حسن تو بر جان نخست از خط سیاهی می‌نماید رخت آئینهٔ گیتی نمائی‌ست درو مه…

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت بر درت بیمار خواهم رفت و درخواهم گذشت خاک ره خواهم شدن تا دهر بر بادم…

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد که چشمت هیچ آهوئی ندارد خجل شد از گل روی تو لاله‌ که رنگی دارد و بوئی ندارد از آن…

چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب

چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب دیده گر بر هم زند بنیاد جان گردد خراب با لبش گفتم حدیث بوسه شد…

تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم

تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم چو تو میل جفا کردی، جفا را دوست می‌دارم چنان مشغول تو گشتم، که هستم فارغ…

تا ز باریکی میانت تاب داده موی را

تا ز باریکی میانت تاب داده موی را سبزه پیش روی تو بر خاک مالد روی را تو چه غم داری اگر سیلاب اشکم می‌رود…

پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود

پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود کوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود پیش از آن کآب بقا را خشک رود…

به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی

به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی من از خود می‌شوم غایب، تو با خود عشق می‌بازی کبابی سازم از بهر تو خود را…

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند ز آتش لاله دگر باره به جوش آمده‌اند شاهدان در چمن از لؤلؤ لالای سحاب چهره آراسته…

بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود

بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود سعادت نظرش خواب غفلتم بربود دمید صبح وصال و رسید شام فراق چنان شدم که کسی آید…

با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد

با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد با لطف بناگوش تو گل آب ندارد شیرینی شهد تو ز شکر نتوان یافت طعم لب شیرین تو…

ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می

ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می جان من است لعل تو، جانم فدای وی قلب شتا در آتش [یعقوب؟] کم طلب عکس می…

آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه

آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه این همه عیب من است، دیده ندارد گناه دیده ز تو دیده‌ام، هر چه به رویم رسید…

اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی

اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی درخت نار بر‌آید به زیر سایهٔ طوبی نیاورد دل هر کس مجال پرتو رویت که ذره ذره کند…

از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد

از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد دل که در هندوستان گم شد به چین خواهد فتاد گر نسیم بی‌نیازی خواهد از…

ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند

ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند لاله ساغر می‌دهد، بلبل ترنم می‌کند صوت مطرب راه اسلام خلایق می‌زند چشم ساقی غارت ایمان مردم می‌کند…

یاد باد کز ما یار ما را یاد بود

یاد باد کز ما یار ما را یاد بود شاد بودیم از غم عشق و بدان دل‌شاد بود بیت معمور دلم شد از فراق او…

همسر گل می‌نشود هر گیاه

همسر گل می‌نشود هر گیاه جای عبادت ننشیند گناه عقل من ای چشم تو بادا سپید چشم من ای روی تو بادا سیاه روی بتابید…

هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود

هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود عاقبت تا حال دل با چشم خونی چون شود دل همی‌خواهد که رویت را ببیند…

نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود

نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود هر زمان ما را سپیدی در سیاهی می‌رود زینهار از ناوک چشمت که در شهر دلم بیشتر…

مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم

مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم گلی به بوی تو در بوستان نمی‌یابم به جست‌و‌جوی تو از من نشان نماند و هنوز به سوی…

من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم

من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم همدمم داند که من هم، دم ز جائی می‌زنم من که گلبرگی ندارم از گلستان رُخت…

مکن ملامت دُردی کشان باده پرست

مکن ملامت دُردی کشان باده پرست که جای عقل نباشد دماغ عاشق مست حدیث هرزهٔ واعظ کجا به گوش آرم مرا که بیخودم از حرعهٔ…

مرا حاصل ز عمر خود همین است

مرا حاصل ز عمر خود همین است که آن دلدار با خود همنشین است ندارم در نظر جز قامت او همیشه چشم عاشق راست بین…

ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد

ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد محرم پیاله گردد، همدم شراب باشد هرگز ز گنج حسنت، داد دلم ندادی تا کی…

گرفت ملک دلم حسن دلستان شما

گرفت ملک دلم حسن دلستان شما به جای جان منی، جان ما و جان شما به تنگنای دهان تو جای نقطه نبود دقیق شد سخن…

گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی

گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی دل قوی دار که در صحبت جان ره یابی پاک گرد از همه چون آب و ز سر…

کام دل هر گه که خواهم زان دهان

کام دل هر گه که خواهم زان دهان همچو شمعم آتش افتد در زبان باد گل را گفته بویش خبر مهر مه را داده از…

عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود

عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود گر آب چشم ما نبوَد تا چه‌ها شود معشوق چون به ملک دو عالم نظر نکرد سلطان به…

عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست

عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست بر من مخند بخت که این جای خنده نیست تا غایبی ز چشم من ای پادشاه حسن…

شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم

شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم ماه نو را کی تواند دید نابینا به چشم شهسوار من نمی‌آید فرو الا به دل سیل اشک…

سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست

سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست آب حیات چون لب لعلت لطیف نیست خط دشمن است حسن تو را، اندکش مبین موری که دست…

سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند

سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند غنچه از لعلت قبا را چاک در بر می‌کند می‌زند سرو روان را پنچه‌ها بر سر چنار…

ز نور مهر تو در ماه تاب است

ز نور مهر تو در ماه تاب است ترا پروانه شمع و ماهتاب است چه می‌پرسی خبر از عالم دل ز چشم مست تو عالم…

روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم

روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم وقت‌ها از سر مستی قدحی نیز کشم ناخوش است آنکه ز عالم به خوشانش خوش نیست روی من چون…

دیده باید که در او صورت یاری باشد

دیده باید که در او صورت یاری باشد ور نه بی وَرد رخش هر مژه خاری باشد ما صبوریم، تو هر جور که می‌خواهی کُن…

دهانت ذره‌ای گر تنگ بار است

دهانت ذره‌ای گر تنگ بار است لبت در دلنوازی خرده کار است دل از دست فراغت می‌برد بار دل من بارک‌الله بردبار است چو چشمم…

دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید

دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید مردم ز هجر، کی به وصالت توان رسید بر عندلیب آنچه ز باد خزان رسد روز…

در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن

در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن رو ز کار افتاده بین، از روزگار اندیشه کن عشق کاری مشکل است، ای دل مکن انکار…

خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم

خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم خویشتن را به خرابات خراب اندازم بانگ ابریشم ازین خرقهٔ پشمینه به است چنگ در خرقه زنم،…

چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود

چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود راز پنهانم چو شمع از روشنی رسوا شود سرو اگر در باغ بیند قامت رعنای تو…

چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت

چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت به سوی روضهٔ رضوان چه کار خواهم رفت مرا ز روز شمار ای فقیه کم ترسان…

چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت

چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت حاجبت آورد از ترکان سپاه و چین گرفت زلف تو چون هندوان آتش پرستی پیشه…

تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست

تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست بر در چه باک دشمن، گر دوست در بر است چشمت به نوک غمزه مرا تیر دوز…

تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت

تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت بگذرم از جان ولی از یار نتوانم گذشت هر سرِ موئی حجاب راه من گردد ولی از…

پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد

پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد خویش را باز به پیرانه سری رسوا کرد در همه دیر کسی نیست به قلاشی ما تا…

به دوست از دل مسکین سلام ما که برد

به دوست از دل مسکین سلام ما که برد بر آستانهٔ وصلش پیام ما که برد حکایت رخ گلگون تو ز سیل سرشک به سرو…

بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله

بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله تا بشکند ناموس را، این زاهد پر مشغله راه حجاز و زاهدان، ما و می و کوی مغان…

بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد

بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد دست من گیرد و در گردن یار اندازد وقت آن است که بحر کرمت موج زند کشتی…

این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس

این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس همه دارم به وصال تو نمی‌ارزم و بس چون سپیدار اگر میوه ندارم ای گل بر…

ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده

ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده بر گرد بالش مه از ناز سر نهاده از ابرویِ تو جوزا بر مه کمان کشیده از طرهٔ…

انوار وجه توست که ارض و سما گرفت

انوار وجه توست که ارض و سما گرفت کلِ وجودْ جودِ وجودِ شما گرفت در نور مهر ذرهٔ‌ سرگشته محو شد لاهوتی‌ئی ز های و…

اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید

اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید هزار بلبل سرمست در فغان آید وگر ز بوی تو یابد شمال یک شمه چو…

از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد

از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد این رازِ سرنهفتهٔ او آشکاره شد در باغ دید شکل خرامیدن تو کبک یک نک زد از…

یا شفائی و یا دواء دائی

یا شفائی و یا دواء دائی انت فی مهجتی سویدائی دل به سودای حلقهٔ زلفت کرد سودا و گشت سودائی لیس یکفی شماتة الاعداء لامتی…

همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است

همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است صد رهم افتاده بود، این کار باز افتاده است بندهٔ‌ شوریده‌ای در بند شاهی مانده است…

هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند

هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند هرکس سر زلف تو کشیدن نتواند خسرو لب شیرین بگزد همچو شکر،‌ لیک فرهاد جز از انگشت گزیدن…

نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد

نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد هزار زاری از مرغِ زار برخیزد به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ هزار ناله ز جان هزار…

مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد

مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد من ترک شاهد و می، گویم محال باشد از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفته تو مست…

من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت

من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت پروانه را در آتش دوزخ بود بهشت زاهد تو در حمایت کردار خویش باش نشنیده‌ای که گل درود…

مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد

مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد چشم و دل بد رأی بد آموخته دارد نی زهره که در روی دلارای تو بیند نی دیده…

مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی

مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی که از سودای تو عمرم سیه شد در پریشانی مسوزانم چو عود اول به آخر گر نمی‌سازی…

ما را سر کفر و غم اسلام نباشد

ما را سر کفر و غم اسلام نباشد جائی که همه ننگ بود نام نباشد در مجلس خاصان دف و چنگ و می صافی خوش…

گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن

گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن بی جان و دل سفر کن، بی پا و سر قدم زن سرگشته چند گردی در وادی…

گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد

گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد مه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منور روشن شوم…

کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست

کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست عاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست دوست نبود که به دل میل ندارد با دوست…

عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد

عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد از آشنا و خویش و کس یکبارگی بیگانه شد درد تو هر سو رخنه‌ای می‌کرد در…

عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست

عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست دستگیر عاشقان خسته‌دل جز جام نیست نیست ره در بزم رندان زاهدان خشک را مجلسی کان جای…

شمایل تو به هر حال در خیال من است

شمایل تو به هر حال در خیال من است زهی خیال که در اهتمام من است نماند در نظرم نقش هیچ محرابی جز ابروی تو…

سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم

سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم ذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُخت…

سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی

سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه در حلقه‌های زلفش…

ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب

ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب لباس کهنه پوشیدن چه تعریب تو می‌دانی که شور و فتنه در شهر ز دست کیست پرسیدن چه…

روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم

روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم روز و شب همچو سر زلف پریشانش از آنم خرم آن مردن فرخنده که پیشم به عیادت دوست بنشیند…

دیده باغ است و لاله صورت یار

دیده باغ است و لاله صورت یار دل خراب است و گنج حضرت یار طلبی می‌کنم به یاری دوست قدمی می‌زنم به قوّت یار لافِ…