غزلیات ناصر بخارایی
همیدارم از لطف تو مُلتمس
همیدارم از لطف تو مُلتمس که بر ما به ترکی نتازی فَرس به آزار کس ملک دنیا مگیر که دنیا نیرزد به آزار کس صبا،…
هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد عاقبت کشتهٔ آن تیر و کمان خواهد شد اگر آن روی دلارای نخواهی پوشید فتنهٔ عالم…
نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی
نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی خوش بود جام می و صوت رباب ای ساقی در دل غنچه نگر، روی نگار…
می کمیت باد پای تند و تیز و سرکش است
می کمیت باد پای تند و تیز و سرکش است ماه نعل تیزرو مانند آب و آتش است خال رز را گر نه از خون…
من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد
من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد باد هر موی مژه در دیده میل آتشین گر…
مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه که نبود شمع تابان را خبر از سوز پروانه مرا بر خاطر روشن آئینه است زنگاری که…
مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
مرا که جام جم و گنج قباد نباشد حدیث ملک سلیمان به جز باد نباشد به سوز هجر بسازم اگر وصال نیابم که نامراد توان…
ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید سرو است قد دوست، به بر میندرآید ما همچو گلش سینهٔ صد پاره نمودیم او غنچه صفت…
گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید
گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید ز هر برگ گلی بر دل مرا صد بار میآید خیال ابرویت در چشم من پیوسته میگردد…
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب در خانهٔ سعادت آن…





