مرا آستانت پناهی خوشست

مرا آستانت پناهی خوشست که خاک درت تکیه‌گاهی خوشست از آن خازن روضه شد چون بلال که هندوی خالت سیاهی خوشست اگر عشق بازی به…

لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی

لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی چون خط مشکبار خود، خط مرا نکو کشی خون هزار بی گنه، ریخته‌ای به…

گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است

گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است درّ دریای سرشکم آبدار افتاده است سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده است نرگست از…

گدای دولت آنم که او گدای تو باشد

گدای دولت آنم که او گدای تو باشد به دیده درکشم آن را که خاک پای تو باشد حیات چون بود آن را که در…

غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش

غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش جام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش خاک شو بر در میخانه که باب کرم…

عشاق تو را درد سر عام نباشد

عشاق تو را درد سر عام نباشد در دایرهٔ سوختگان خام نباشد در بارگه عشق خرد را نبود راه کان مجلس خاص است و ره…

صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم

صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند ماه یک روزهٔ انگشت…

شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد

شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد این بارگیر بار غمت شاد می‌برد هر صبحدم دوگانه گزارم یگانه را ذکر لب تو رونق…

سخت سستی تو در وفا داری

سخت سستی تو در وفا داری نیک بد می‌کنی جفا کاری من غمت را نگاه می‌دارم تو دلم را نگه نمی‌داری زیر پای تو من…

زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست

زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست عمرش دراز باد که بشکست و بازبست باد صبا ز فرق تو بوئی به چین رساند…

ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود

ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود که از قدیم تو بودی و این شکسته نبود جدا ز روی تو من روی و ره…

رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب

رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب چون زلف تو مشوش و چون حال تو خراب محمل مبند بر شتر ای ساربان که ما…

دوش ماه ما به منزل راه بُرد

دوش ماه ما به منزل راه بُرد چشم ما تا روز اختر می‌شمرد شمع را آتش به سر بر می‌رود پیش روی او نشست از…

دلم را در زنخدانت ره افتاد

دلم را در زنخدانت ره افتاد قدم از ره برون زد در چَه افتاد چو در مهتاب می‌رفتی خرامان ز رویت تاب در روی مه…

در هر زمین که سروی چون قد او برآید

در هر زمین که سروی چون قد او برآید شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید با خود به خاک اگر من…

دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود

دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود چرخ می‌زد آب و برمی‌گشت در گرد حصار…

حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید

حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید از هر ورق چو غنچه نقش دگر نماید زنجیر زلف او را از حلقه نیست بیرون باد…

چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم

چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم به دامن تو ازین رهگذر در آویزم نظر به قد تو دارم که فتنه از بالاست چو لاف…

چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را

چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را دود بر آتش کجا پوشیده دارد عود را ناله را گیرم که بربندم ره بیرون شدن چون…

جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست

جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست حکم سلطان وصالست که هجران خوش نیست بی لب و عارض او دیده ندارد نوری بی وجود…

تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است

تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است دام گیسوی تو مأوای گرفتاران است چشم جادوی تو شد پیشرو عیاران زلف هندوی تو سرحلقهٔ طراران است روز…

تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست

تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست هر بلا کز چرخ نازل می‌شود بر جان ماست هجر کو می‌آورد غم، همنشین من شده…

بیار باده که هنگام شید و قلاشی است

بیار باده که هنگام شید و قلاشی است زمان رندی و مستی و رقص و اوباشی است بنفشه در حرم بوستان به عطاری است نسیم…

به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی

به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی که دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی صبا به کوی تو می‌رفت و جان در آن…

براق برق عزم آسمان کرد

براق برق عزم آسمان کرد قطار پیل جوهرکش روان کرد فلک دلگرم شد از بهر غنچه هوا از ابر گل را سایبان کرد چو چشم…

با گل سخن جمال او رفت

با گل سخن جمال او رفت گل را همه رنگ و بو رفت سروش چو بدید بر لب جوی آب رخ او چو آبِ جو…

ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری

ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری تا کی از دیدهٔ صاحبنظران پرده دری باز آیم ز همه گر ز درم باز آئی بگذرم…

ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو

ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو کار ما بالا گرفته از قد و بالای تو جان ز دل بردی و جز چهره ندارم وجه زر…

امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم

امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم گر باده به یادت نخورم، باد حرامم در گوش قدح نام تو می‌گفت صراحی زان روز هوادار می…

از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود

از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود خون رَودم ز دیده کو نیست دمی به آب خود چون همه عشق را صفت بیخودی و…

از آتش می در خم خمار چه جوش است

از آتش می در خم خمار چه جوش است در میکده از جوشش مستان چه خروش است آن کس که به یک جو نخرد ملک…

یک نفس ای باد صبا همچو باد

یک نفس ای باد صبا همچو باد عزم تو تا کوی دلارام باد گر به در دوست قبولت بود راست بود اینکه قبولست یاد پیش…

وجود من همه عیب است و یک هنر دارم

وجود من همه عیب است و یک هنر دارم که گر نگار بیازاردم نیازارم سلوک اهل طریفت مجوی از من مست که من طریقت خود…

هرکس که مقیم در خمّار نباشد

هرکس که مقیم در خمّار نباشد در مذهب ما عاقل و هشیار نباشد گر علم یقین است تو را، عین یقین جو کان طایفه را…

نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی

نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی که سلامی ببرد از من سرگشته به جائی از حریم در سلطان به جز از باد که…

می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود

می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود چون کمان‌خانهٔ ابرو بگشاد از غمزه چشم در دیدهٔ…

من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس

من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس زین هوس گر سر رود، از سر نخواهد شد هوس گر مرا خورشید روئی سر…

من آن مرغ غریبم خسته بسته

من آن مرغ غریبم خسته بسته پریده از گل و در خون نشسته به پای خویشتن در دام رفته ز دست چشم صیادت نجسته خط…

مرا که نقش خیال تو در نظر باشد

مرا که نقش خیال تو در نظر باشد چو بحر و کان صدف دیده پر گهر باشد اگر به ساحل چشمم خیال تو گذرد ز…

مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس

مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس اغیار رفت از دل برون، دل ماند با یاری و بس کاری نماند از هیچ…

لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان

لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان میانت می‌شود چون موی در بند کمر پنهان چو خورشید رخت یک ذره پیدا نیست در…

گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای

گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای معمور دار این خانه را، کاین بقعه ویران کرده‌ای یک روز در صبح ازل، برقع ز…

کوی تو ای حور، ما را جنت است

کوی تو ای حور، ما را جنت است دیدن روی تو ما را منت است عاقبت روزی به کوی تو رسیم مرغ را پر، آدمی…

غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود

غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود عاشق دیوانه شیدا می‌شود سرو تا دارد هوای قامتت کار او هر لحظه بالا می‌شود لشکر خطت سیاهی می‌کند در…

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی هست از قلم صنع خدا بهر تأمل خط…

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد عشاق پریشان را بنگر که چه‌ها افتد دل از هوس خالت بر زلف تو می‌پیچد مرغ…

سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد

سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد بر من خسته چه گویم که چه‌ها می‌گذرد باد کو راه گذر بر سر کویت دارد خبرش نیست…

سر امید نهم بر زمین حضرت دوست

سر امید نهم بر زمین حضرت دوست به بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست نعیم هر دو جهان داده‌ام بهای غمش کدام دولت شاهی…

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد بسته بر هر سر موئی سر و پائی دارد دوست آن نیست که تابد سر پیمان از دوست دوست…

ز چشمم خون دل هر شب روان است

ز چشمم خون دل هر شب روان است سرشک خونی‌ام از شبروان است دوان یک شب روانم از شماخی که جان و دل مرا در…

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو چون انتها…

دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم

دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم جان بدادیم و بکردیم ادای تعظیم چشم ما جای عزیز است و خیالت یوسف دل ما نار…

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است کعبهٔ وصل تو مقصود جهانگردان است هر که را درد مَحبت نشود دامنگیر آستین بر سرش افشان…

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها تا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها…

خون دل هست اگر عزم شرابی داری

خون دل هست اگر عزم شرابی داری جگری دارم اگر میل کبابی داری خانهٔ دیدهٔ غم دیده تماشاگاهی‌ست هیچ در سر هوس گوشهٔ آبی داری؟…

حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت

حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت شوخی به تو منسوب و جفا با تو اضافت ای باد صبا را ز نسیم تو روانی وی…

چو عشقت چنگ غم در جان من زد

چو عشقت چنگ غم در جان من زد دل از شادی روان جان داد و تن زد من اول رهبر اسلام بود به آخر قول…

چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست

چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست بی سنبل تو نرگس من لاله‌گون گریست در یاب ای فزون شده از حد دلبری کین چشم…

جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد

جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد کی دست زند در کمر صحبت شیرین…

تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن

تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن با مهر نگردد مه روی تو مقارن تا گوهر کان پیش لب لعل تو شد قلب خون بست…

تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی

تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی برق آه از دل من جست و روان شد سیلی همه سر سبزیت از آه سحرگاه من…

بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما

بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما ببین جواهر منظومه در خزینهٔ ما بر آب دیده گذر داشتم به روز وداع به موج خون…

به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل

به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل چو باد صبح روان شد ز جنبش اول مرا ز غنچهٔ پرخون دل گلی بشکفت که بوی…

بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی

بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی گل از او ربوده بوئی، مه از او گرفته رنگی چو به نام عشق فاشم، ز هنر…

با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم

با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم روز حیات خویش بدو شام کرده‌ایم هرگه که داد ساقی عشق تو دُرد درد دل‌ها کباب و کاسهٔ سر…

ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است

ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است ره نبری به هیچ رو، جای تو خانهٔ‌گل است حاصلم از جهان و جان، درد سری…

ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری

ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری بی زلف و رخت دارم روزی چو شب تاری در بارگه وصلت بارم ندهی باری گر کار…

آمد نفس بهار ساقی

آمد نفس بهار ساقی اکسیر طرب بیار ساقی بر یاد لب حیات بخشش در ده می خوشگوار ساقی بی ساغر می مباش یکدم در موسم…

از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی

از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی از جمله گل‌های چمن دامن به کلی چیدمی لطفش اگر یک ره مرا از خاک ره برداشتی چون…

از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد

از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد وز آرزوی لعلت دل خون ناب گردد حسنت چو برفروزد رخساره همچو آتش جان‌ها چو عود سوزد،…

یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود

یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود هر کجا چشم خوش و زلف دوتا خواهد بود گر ازین شیوه بود مهر تو…

هیچ دانی که چرا همنفس من بادست

هیچ دانی که چرا همنفس من بادست زانکه راز دل من پیش کسی نگشادست ز آب چشمی که به خون جگرش پروردم ماجرای دل شوریده…

هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم

هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم مست و خراب و بی‌خبر، زان لعل میگون اوفتم در خواب نازست آن صنم،…

نیازی می‌کنم با بی‌نیازی

نیازی می‌کنم با بی‌نیازی که از من جان شیرین وز تو نازی چه نالم چون رباب از گوشمالت منم بنده، توئی بنده‌نوازی ببازم پیش بالای…

می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را

می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را هست سوزی کو به شمعی می‌کشد پروانه را سیل چشمم رفت و ویران کرد بنیاد دلم چون…

من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان

من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان من همچو سرو آزاده‌ام، گو یار بی برگم بمان مو با میانش لاف زد، لیکن…

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم بر آرم دوزخ از سینه،…

مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست

مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست تنی چو نال نزار و قدی چو چنگ دوتاست نوا ز لعل تو خواهم…

مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او

مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او کس نبود غیر خدا، واقف سرمایهٔ او گر تو شدی مرد خدا، طالب اغیار مشو وای بر آن…

گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند

گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند هرکس طواف در چمن و طرف جو کند آب روان به پیش گل و عکس…

گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود

گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود پسته را پوست ز تن پیش تو برکنده شود چون ببیند قد و بالای تو را…

کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم

کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم جان را مگر به سوی جنابت روان کنم گه ناله‌ای چو مرغ فرستم به پیش تو…

غزل خوانان دف اندر چنگ دارند

غزل خوانان دف اندر چنگ دارند به عشاق حزین آهنگ دارند بُتان مه‌روش چون ذره در رقص مداری همچو هفت اورنگ دارند بده ساقی می…

عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما

عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما بندگان خویش را یاد آورد سلطان ما گر نخواهد بود وصل یار ما اندر بهشت لاجرم باغ…

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل که از…

شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن

شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن به صبح از مشرق ساغر بر آور افتاب‌دن سر خم را ز تن بر دار و ریز…

سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود

سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود حلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شد جام…

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت مانند شب قدر مبارک سحری داشت هر چند که من ساغر اندوه کشیدم تا چشم زدم ساقی…

ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است

ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است بیا که جمله شراب و کباب در نظر است اگر چه سرو تو را میل…

رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول

رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول زین در کجا روم که بیابم درِ قبول محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست ما گوش…

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود نظر همت من از طرف بالا بود دیده می‌زد همه شب نقش خیالت بر آب…

دلم در وصل گلروئی نگنجد

دلم در وصل گلروئی نگنجد خسک با نسترن‌بوئی نگنجد از آن دستم به زیر سر ستون است که اندر زیر پهلوئی نگنجد به چشمم ز…

در مدح سلطان اویس

در مدح سلطان اویس شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت قبلهٔ دل دانمت یا کعبهٔ جان خوانمت خلق در آسایشند از حسن رویت لاجرم…

خوشا وقت رندان هشیار مست

خوشا وقت رندان هشیار مست که با غصه شادند و با نیست هست به معنی بزرگ و به صورت حقیر به همت بلند و به…

حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن

حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن یوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن داده‌ام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیر تا در…

چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل

چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل قماش خانه سبیل است و خون بنده بحل حدیث شوق نگویم چرا که کسوت عشق میان عاشق…

چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد

چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد آهوی شیر گیرست، جان‌ها شکار دارد شب کی بود چو زلفت بر روی روز روشن چون گل…

جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست

جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست چهرهٔ‌ زیبای تو، صورت معنی ماست نقش مراد دلم، گم شده بود از ازل می‌نگرم در رخت،‌…

تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود

تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من در تن خاکی…

تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم

تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد ما بدان بوی مقیم در…