غزلیات ناصر بخارایی
من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم بر آرم دوزخ از سینه،…
مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست تنی چو نال نزار و قدی چو چنگ دوتاست نوا ز لعل تو خواهم…
مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او کس نبود غیر خدا، واقف سرمایهٔ او گر تو شدی مرد خدا، طالب اغیار مشو وای بر آن…
گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند هرکس طواف در چمن و طرف جو کند آب روان به پیش گل و عکس…
گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود پسته را پوست ز تن پیش تو برکنده شود چون ببیند قد و بالای تو را…
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم جان را مگر به سوی جنابت روان کنم گه نالهای چو مرغ فرستم به پیش تو…
غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
غزل خوانان دف اندر چنگ دارند به عشاق حزین آهنگ دارند بُتان مهروش چون ذره در رقص مداری همچو هفت اورنگ دارند بده ساقی می…
عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما بندگان خویش را یاد آورد سلطان ما گر نخواهد بود وصل یار ما اندر بهشت لاجرم باغ…
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل که از…
شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن به صبح از مشرق ساغر بر آور افتابدن سر خم را ز تن بر دار و ریز…
سر سودا زدهام دوش به بالین که بود
سر سودا زدهام دوش به بالین که بود حلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شد جام…
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت مانند شب قدر مبارک سحری داشت هر چند که من ساغر اندوه کشیدم تا چشم زدم ساقی…
ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است
ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است بیا که جمله شراب و کباب در نظر است اگر چه سرو تو را میل…
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول زین در کجا روم که بیابم درِ قبول محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست ما گوش…
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود نظر همت من از طرف بالا بود دیده میزد همه شب نقش خیالت بر آب…
دلم در وصل گلروئی نگنجد
دلم در وصل گلروئی نگنجد خسک با نسترنبوئی نگنجد از آن دستم به زیر سر ستون است که اندر زیر پهلوئی نگنجد به چشمم ز…
در مدح سلطان اویس
در مدح سلطان اویس شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت قبلهٔ دل دانمت یا کعبهٔ جان خوانمت خلق در آسایشند از حسن رویت لاجرم…
خوشا وقت رندان هشیار مست
خوشا وقت رندان هشیار مست که با غصه شادند و با نیست هست به معنی بزرگ و به صورت حقیر به همت بلند و به…
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن یوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن دادهام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیر تا در…
چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل قماش خانه سبیل است و خون بنده بحل حدیث شوق نگویم چرا که کسوت عشق میان عاشق…
چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد آهوی شیر گیرست، جانها شکار دارد شب کی بود چو زلفت بر روی روز روشن چون گل…
جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست چهرهٔ زیبای تو، صورت معنی ماست نقش مراد دلم، گم شده بود از ازل مینگرم در رخت،…
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من در تن خاکی…
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد ما بدان بوی مقیم در…
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل چمن هزار نوا دارد از دم بلبل ز صبح بر کمر کوه میدمد لاله غزاله در…
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری به صحرا میشدی چون سرو روزی…
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم که به مرغان سحر ناله همیآموزم همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد هیچ طالع…
با رخش ماه آسمان چه بود
با رخش ماه آسمان چه بود ذره با مهر همعنان چه بود پیش چشمش خدنگ را چه محل نزد ابروی او کمان را چه بود…
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد دل بیمار مرا هیچ نپرسی چون شد گل صدبرگ توئی در چمن حُسن امروز ورق چهره…
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را برگی بیار بلبل شوریده بخت را عاشق کسی بود که چو محمود پاکباز خاک ره ایاز…
آمد بهار و موکب گلها رسیده است
آمد بهار و موکب گلها رسیده است لاله علم به کون و به صحرا کشیده است بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو غنچه ز…
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو شمعیست جبین تو که از نور الاهی آویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو…
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو پای او بوسم چو زلف و…
یار همان، عهد همان، دل همان
یار همان، عهد همان، دل همان آب همان، خاک همان، گِل همان مؤمن و کافِر سوی حق ره برد زاهد گمره به باطل همان هر…
هوا رسم گهر باریدن آورد
هوا رسم گهر باریدن آورد گل آیین شکر خندیدن آورد مگر زد بر دلش پیکان غنچه که بلبل شیوهٔ نالیدن آورد به سر بر لاله…
هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد ما را کُشد به غمره و نادیده آورد دانی که روی تافتن او ز بهر چیست؟ رحم…
نو بهار است و می موسم عید ای ساقی
نو بهار است و می موسم عید ای ساقی باده نوش و گذر از وعد وعید ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین…
میرفت جان ز بهر دل مبتلای من
میرفت جان ز بهر دل مبتلای من میگفت دوست را که تو بنشین به جای من تن شد ضعیف و یار نیامد به عیادتم میلی…
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و…
من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
من اگر خاک شدم آب شما روشن باد سر اگر از تو کشم تیغ تو بر گردن باد حق صحبت که میان من و تو…
مرا هر دم فزاید درد و داغی
مرا هر دم فزاید درد و داغی که بوئی یابد از تو هر دماغی چه خال است آن تو را بالای ابرو کمان را چون…
مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
مایل عشق خرابات است عقل پیر ما تا چه آرد بر سر ما پیر بیتدبیر ما من به جز تقدیر تدبیری ندارم عشق را این…
لاله از آتش سودای تو داغی دارد
لاله از آتش سودای تو داغی دارد غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد گلشن چشم من از خون جگر گلزارست قامت سرو تو گر…
گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند شاید که خاک پای من بر چرخ تفضیلی کند تا گفتهای جان پیش من بفرست بر…
کمال معنی انسان و صورت جانی
کمال معنی انسان و صورت جانی جهانیان به حقیقت تنند و تو جانی در آن زمان که غبار تنم حجاب نبود میان ما و شما…
عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم
عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم رکاب حزم گران در دیار خویش کنم چو گوهر آورم آن رشتهٔ میان به کنار ز گریه چند…
عذر روشن عشق را رویت بس است
عذر روشن عشق را رویت بس است بند راه عاشقان مویت بس است تهمت تیر و کمان بر خود مبند عالمی را چشم و ابرویت…
صبحدم بر آستانش بیدلی خوش میگریست
صبحدم بر آستانش بیدلی خوش میگریست کس نگفتش کز کجائی، خون دل از بهر چیست دهر چون گل مینشاند هر دمم در خاک و خون…
سنگ طعنه به سبویم زدهاند
سنگ طعنه به سبویم زدهاند طبل بدنامی به کویم زدهاند کی فتد در کف من دامن وصل سیلی هجر به رویم زدهاند تیغ خوبان به…
سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد صفت لعل تو کردم دهنم شیرین شد ذوق فرهاد کم از لذت پرویز نبود که همه تلخی کامش…
زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست
زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست در آب دیده روی من، چون زر به سیماب اندرست در دور چشم کافرت، گویا مسلمانی نماند…
روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
روی دربست به ما ابرویت از پیشانی ماه را نیست چنان روی و چنین پیشانی قاصدی نیست که در گوش من از بیم رقیب برساند…
رخت گلست و قدت سرو و طرهات شمشاد
رخت گلست و قدت سرو و طرهات شمشاد چو شانه در سر زلف توئیم از شم شاد چو باد صبح گذر کرد در چمن، غنچه…
دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود بیدلان را اشک رنگین بادهٔ دوشینه بود در دل و چشمم خیال او همه شب تا…
دلبر اگر به کام دل من نمیشود
دلبر اگر به کام دل من نمیشود من راضیام ز دوست که دشمن نمیشود هرکس که همچو پیر فلک خوشهچین نشد چون مهر و ماه…
در کوی ماهروئی پایم به گل فرو شد
در کوی ماهروئی پایم به گل فرو شد سر خیل نیکنامان رسوای شهر و کو شد ای صبرِ پای برجا منزل به کوی او کن…
خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن با باد بر آمیخته و بر بوی تو گشتن ناکامتر از تیر تو در کیش تو بودن…
چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
چون همنشین ماه نگردم بر آسمان آن به که همچو گرد نهم سر بر آستان با آنکه تیر چرخ ز من سهم میخورد چون قوس…
چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
چو ساقی خام خم در جام جم ریخت تو گفتی آب با آتش در آمیخت کُمیت باده جون در گردش آمد سمند عقل همچون باد…
چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد صد فتنه را به جانب ما رَه گشاده شد گیسوی مُشکبوی چو برداشتی ز روی ابر سیاه…
تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد خاطر نازکدلان را یاد ما عاری بود تو سبک روحی چنان و من گرانجانم چنین بر…
تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم اسم و مُسمی دو نیست، عین مسمی شویم حاصل ما گر ز تو وصل…
پیش ما خاک آستان نیاز
پیش ما خاک آستان نیاز بهترست از چهار بالش ناز همت ما چو قد توست بلند قصهٔ ما چو زلف توست دراز یار روشندلان از…
بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
بیا که تا اثری از وجود من بر جاست ترا چو نور بصر در میان جانم جاست چو جای سرو سهی در کنار چشمه بود…
به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست
به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست سرو آزاد به پیش تو غلام دگرست همه از عشق مستند و من از عشق تو پست مست…
بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او جان به در آمد که کیست؟ گفت که دلبند تو مشکل کار مرا، از خم ابرو…
با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است تا درین سودا برآید جان شیرین بر لب است در سر زلف تو دلهای…
ای صبا از من به جانان شو رسول
ای صبا از من به جانان شو رسول افت و خیزان بر در او کن نزول حلقه بر در زن، نیاز ما رسان باشد آنجا…
ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین چندین مکن که نیک نباشد جفا و کین در عاشقان به چشم حقارت نظر مکن کین قوم با…
اگر دوستان را توان باز یافت
اگر دوستان را توان باز یافت توان از پس مرگ جان باز یافت کسی کز فراقی به وصلی رسید دوباره حیات جهان باز یافت شنیدی…
از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را آن به که روغنی بچکاند دماغ را بر رو مپیچ سلسلهٔ زلف عنبرین بر عارض تذرو مه…
آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
آخر این شام بلا را سحری خواهد بود و آخر این سوز دلم را اثری خواهد بود امشب از نالهٔ دلسوز من و شعلهٔ آه…
یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی در مصر دل عزیزتر از جان ما توئی یعقوبوار دیده ز غیر تو بستهام چشم و چراغ کلبهٔ…
هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل که منقطع نشود دوستی به قطع منازل میان لیلی و مجنون مودّت است و ارادت اگر عداوت…
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد هرگز میان حلقهٔ عشاق سر نشد ذوق جفا و لذت پیکان غم نیافت هر دل که زخم…
نقل است لب تو یا شراب است
نقل است لب تو یا شراب است یا آتش و دل از او کباب است یک قطره ز جام توست دریا یک ذره ز حسنت…
میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد من به بویت میدهم عمر گرامی را به باد بر دلم بیداد چشم مست تو از…
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی من نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی عشق تو مشاطهوار جلوهگر حسن توست کرد جهانی خراب، وصل…
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم به سر دوست که دیوانه نیام، سرمستم من ازین هستی بیخود به گمان میافتم نیست معلوم که…
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست دماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ توست نیام چو عود که از چنگ یار مینالد خروش من…
ماه من چون سرو بالا میکشد
ماه من چون سرو بالا میکشد آه من سر بر ثریا میکشد همچو خاک افتادهام بر خاک پست سرو من از بس که بالا میکشد…
گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است از او به هر چمنی صدهزار دستان است چو غنچه گر دهن او به خنده پیدا شد هنوز…
گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد
گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد قید دل دیوانه به زنجیر توان کرد گویند به تقریر رسان حال و در این حال حال دل…
کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
کتبت من دم عیش الیک الف کتاب هنوز شوق تو یک فصل نیست از صد باب غمی که در شب هجران به روی ما آمد…
عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست یاد تو مونس دل و ورد زبان ماست در محنت فراق تو خون شد دل و هنوز…
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند به سر آیند و به دو درد سر پا ندهند طوطیانند شده از لب لعلت گویا مگسان را…
صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
صبح الهدی تجلی من مشرق المدام فاشرب بلا غرامه کاسا مع الغرام بی بادهٔ مصفا صوفی صفا ندارد جامی تمام درکش صوفی که ناتمامی من…
سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است نرگس مست تو در گوشهٔ محراب خوش است حاجت شمع معنبر پیش رخت مفلسان را وطن از…
سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد زر در چه شمار آید و دینار چه باشد مندیل چه قدر آرد و تسبیح چه قیمت…
زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
زرد شد روی من از زحمت بیداری شب نکشد شمع چو من رنج گرفتاری شب چرخ آلوده به خون دامن خود هر شامی عاشقان را…
روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود
روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود هر که در پیش بتان سجده…
رُخت را نور بخشیدن میاموز
رُخت را نور بخشیدن میاموز لبت را باده نوشیدن میاموز چو راندی از مژه بر حلق من تیر مرا بر خاک غلتیدن میاموز مده فرمان…
دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
دوش خیال رخت در دل دیوانه بود عاشق بی کیش را صومعه بتخانه بود پرده بر انداخت حُسن بر سر بازار عشق کاسدی جان و…
دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود جان به لب آمد و کامی ز تو حاصل نشود نارون دید قدت در چمن…
در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست وز همدمان کهنه کسی جز شراب نیست همصحبتی که با همهکس خوش سخن بود بسیار جُستهایم و…
خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا خلاف عهد تو کردن مرا چه زَهره و یارا اگر ز زلف تو دستم رسد به حلقهٔ…
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است گوش من و بانگ نی و دست من و جام است گر اختر مقصود به ما خوش…
چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش چو غبار گشتی ای سر، بنشین بر آستانش چو در آتشی تو ای جان، ز لبش…
چشم تو سر بر نمیدارد ز خواب
چشم تو سر بر نمیدارد ز خواب مست در محراب مینوشد شراب از دهانش کس نمییابد نشان ذره ناپیدا بود در آفتاب غمزهٔ شوخت به…
تو سروی ای صنم یا بوستانی
تو سروی ای صنم یا بوستانی تو جانی ای پری یا جان جانی لب لعلت نهفته عقل کل را همیگوید جواب لنترانی ندارم هیچ یاری…





