در سرم سودای عشق است و جنون

در سرم سودای عشق است و جنون وز جنون و عشق گشتم ذوفنون درد حمله کرد و صبر از ما گریخت عشق غالب گشت و…

خواهد که خامه راهی در منزلی رساند

خواهد که خامه راهی در منزلی رساند بر مَرکب مُرکّب بنشست تا براند برخاست همچو ابری بی‌واسطه ز واسط وز بحر هند گوهر بر روم…

چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم

چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم گر کنی صد پی مرا، دوتاه پیمان نشکنم رشتهٔ تن گر نبودی غرق خون از تیغ هجر…

چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت

چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت ز ره برفت دل من که رو به راه نداشت بریخت خون دلم ترک چشم تو به…

چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند

چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند آن ترک در یک چشم زد کشته هزاری افکند در حسرت آن کز تو‌ام تیری رسد…

تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست

تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست که وضع و هیأت مطبوع و شکل مرغوبست شعار شعر سیه بر بیاض عارض تو چو عارضیست کزو…

تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست

تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست زلف کجش ز ابرو طرفی ز ماه بربست از پا درافتادم تا دوست دست گیرد یاری نمی‌کند پا،…

پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست

پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست آب خورد سرو ما گویی مگر از آب روست قاصد خونست ما را آنکه می‌گوئیم یار…

به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد

به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد مدام دیده ز روی تو بر نمی‌دارد کسی که دیده به دیدار دوست روشن کرد حدیث طعنهٔ…

به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم

به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم به چشم تو که چو نرگس به صورتت نگرانم تراست بر ورق گل کشیده خط سیاهی که…

بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است

بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است تا نپنداری عزیزان را برین در عزت است هر که خاک پای تو شد…

با تو برابری رخ حور و ملک نکرد

با تو برابری رخ حور و ملک نکرد آن کرد چهرهٔ تو که مهر ملک نکرد از شرق تا به غرب ز خوبی یگانه‌ای خورشید…

ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم

ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم درمانده به درمان دلم خلق دو عالم و…

او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او

او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او روشن همی‌شود هنر و عیب ما در او هر گه که بنگریم در ابروی و قامتش…

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است مرا که از تو به صد تیغ بر…

از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد

از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد وز غم چه نمک ماند که بر ریش نیامد یک روز دلم رفت به چین سر زلفش…

آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند

آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند بادهٔ‌ صافی که او آبی بر آتش می‌زند همت من پای بر تاج سلاطین می‌نهد خاطر من خاک…

یار رفت از دیده و در دل بماند

یار رفت از دیده و در دل بماند دل به زیر بار چون محمل بماند دولت بیدار من چون درگذشت بخت خواب آلود را غافل…

همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم

همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم همه شب به باغ وصلت، ز دو دیده آب دارم به جواب هر سؤالی، غم تو…

هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد

هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد در نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد در قیامت که به بوی تو شود جان…

نه جز تو اهل دل را دلبری هست

نه جز تو اهل دل را دلبری هست نه از تو در جهان شیرین‌تری هست نثار گرد راهت گر دلی بود فدای خاک پایت گر…

مهی در برج ما کرده است منزل

مهی در برج ما کرده است منزل که چون مهرست ماهش در مقابل دو چشم جادوش از زلف مشکین به رویِ آتش اندازند فلفل بریم…

من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام

من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام جز لعل دلبر حاصلی، بی حاصلم گر دیده‌ام سودای چشم خویش را، حالی ز سر بیرون کنم…

مگذار عاشقان را در انتظار چندین

مگذار عاشقان را در انتظار چندین چون نیست اعتمادی بر روزگار چندین رفتی و درد عشقت آشفته کرد ما را یاران روا ندارند آشوب یار…

مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام

مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام دوای سوختگان نیست جز بادهٔ خام نه نونیازی‌ام امروز با می کهن است که ما…

ما گلی از بوستان جنتیم

ما گلی از بوستان جنتیم قطرهٔ دریای موج رحمتیم گاه هشیاریم و گه مخمور و مست گاه آگاهیم و گه در غیبتیم گر چه درویش…

گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من

گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من ناگه مباد از حال من، بوئی برد بدگوی من موئی شدم در عشق تو،…

گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن

گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن بر سر کوی او مبر، زحمت جان خویشتن باد صبا به بوستان، بین به چه لطف می‌وزد…

کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن

کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن در میان آور کناری از میان خویشتن خود تن جان داده را از تاب هجرش مسوز رحم کن…

عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب

عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب این همه جمع و من مهجور تنها و غریب از که خواهم یارئی چون دوست با…

عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر

عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر یار در صومعه‌ها نیست، علیکم بالدیر سالکی نیست که راهی به خدا بنماید من و رندی…

شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت

شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت آتشم سر تا به پا بگرفت و آب از سر گذشت رفت دل چون مُهر لعل او…

سلام من برسان ای صبا بخارا را

سلام من برسان ای صبا بخارا را بگو تحیت مجنون دیار لیلی را ز کوهکن خبری سوی قصر شیرین بر که دل گرفت به کوه…

سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود

سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود رازِ ما زان سبزه صحرا می‌شود سرو تا در زیر پایت سر نهاد کار او هر لحظه بالا می‌شود نرگس…

زان لب و دندان چون لعل و گهر

زان لب و دندان چون لعل و گهر اشک چون سیمم رود بر روی زر گر چو سوسن تیغ بر من می‌کشد من چو گل…

روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد

روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد عجبم رفت کنون، بلعجبم پیدا شد من خود از دردسر هجر به افغان بودم گرمی دل…

دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست

دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست زنجیر بر دستش بنه، او را به از زنجیر چیست گر من نه سرمستم چرا، آشفته می‌گویم…

دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید

دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید بر گلِ تازهٔ تو سنبل تر می‌پیچید جان نیارد که به سوی تو رود یک سر موی ای…

دل مجروح را پروای تن نیست

دل مجروح را پروای تن نیست شهید عشق محتاج کفن نیست به غیر عشق کاری نیست، ور هست به غیر عشق‌بازی کار من نیست چو…

در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن

در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن آه، آهی بر سر آن هم نمی‌یارم زدن همدم من آه سرد است، از غم عشقت ولی…

خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات

خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات دارم از چشمهٔ نوش دهنت آب حیات خط تو انبة‌الله نباتا حسنا هست بر حسن چو…

چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را

چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت کاندر دل تنگش…

چو خط بر من کشیدی چشم دارم

چو خط بر من کشیدی چشم دارم که برگیری و خوانی ماه‌وارم مرانم سرزده چون خامه از پیش که سر برخط فرمان تو دارم ز…

چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر

چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر دل را کنند غارت و جان را برند اسیر تیره است بی تو چشم من ای ماه، رخ…

تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید

تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید تو در خوابی به گوشت نالهٔ‌ زاری نمی‌آید صفات عارضت در گوش بیهوشی نمی‌گنجد صفای چهره‌ات در…

تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد

تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد در خانهٔ دل پرتو شمس و قمر افتاد بسیار در آویخت صبا با سر زلفت می‌خواست که…

پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی

پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی قربان تو گشتم چرا، از غمزه‌ها تیرم زدی گفتی که چون لایعقلی، حکم نمازت چون بود بربسته…

به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری

به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری نمی‌یارند یارانم، صبا برخیز اگر یاری مثال عود در چنگش ز بار عشق نالیدم فراق او دگر…

به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم

به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم نظر ز ابرو و چشم تو بر نمی‌گیرم چو در طریق وفایت شدم ندیم ندم رفیق گریهٔ…

بر آب کار به که بسازیم کار آب

بر آب کار به که بسازیم کار آب کاین بحر سرنگون فلک نیست جز سراب من مست و رند و آنگه دعوی عقل و علم…

اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند

اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند در دوزخ سوزان نم کوثر که رساند گیرم که دل من چو کبوتر پرد آنجا این نامهٔ میمون…

ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است

ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است بی بار تن مصاحبت جان غنیمت است ای یوسف عزیز ز مصر دلم دمی بیرون مرو که کلبهٔ…

آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید

آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید صفحهٔ دل را به درد و غم رقم خواهد کشید می‌کشم دردی و می‌دانم که از…

اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد

اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد وگر چه منزلِ تنگ است دل سرای تو باد اگر چه از تن من غیر استخوانی…

از روز ناتوانی اندیش تا توانی

از روز ناتوانی اندیش تا توانی می نوش با جوانان در موسم جوانی با پیر دیر گفتم کز دیر چیست حاصل گفتا که با دو…

آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر

آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر در غمت چیزی به جز آتش نیفزودم دگر دم زدم دودی برآمد، زود بربستم دهان تا کجا سر…

یار تنها شد و آن به که به تنها نرود

یار تنها شد و آن به که به تنها نرود جان من رفت بدو تا تنِ تنها نرود او همی‌رفت چو باد و ز تن…

همه بر قد بلند تو بود همت ما

همه بر قد بلند تو بود همت ما گر دهد دست زهی همت با رفعت ما شب هجران بگذشت و سحر وصل رسید پنج نوبت…

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من زهره در چرخ آورد نالیدن دلسوز من آسمان در دست من چون حلقهٔ خاتم شود گر بیابد دست…

نگارا، دلبرا، چابک سوارا

نگارا، دلبرا، چابک سوارا بتا، کافردلا، بی رحم یارا مکن دوری، مجوی از ما جدائی که هجرانت پریشان کرد ما را فراق دوستان ناخوش بلائی‌ست…

مهری ز تو در وجود ناید

مهری ز تو در وجود ناید سرمایه برفت و سود ناید دل رفت چنان که کس ندانست جان سوخت چنان که دود ناید سرو از…

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای دردمندی، خسته‌ای، آواره‌ای دل ز من بربود و پنهان کرد رو شوخ چشمی، فتنه‌ای، عیّاره‌ای همچو گل بنشسته بر خار فراق…

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است رحمی که این سرگشته را، پا در گل و ره در دل است من خود نخواهم…

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی مقابل گردد آئینه به روی سخت و پیشانی قدح را از لب تو در دهان سریست پوشیده…

ما را هوس صحبت جان پرور یار است

ما را هوس صحبت جان پرور یار است ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است آتش نفسان قیمت میخانه شناسند افسرده دلان…

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست گفتا که محیط…

گر تو داری به عاشقان اقرار

گر تو داری به عاشقان اقرار هر چه جز عاشقی‌ست هیچ انگار دل که از درد دوست خالی ماند پیش سگ افگنش که شد مردار…

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم کام و ناکام‌دوا صبر بود، ناکامم ببر این خرقهٔ من بر در میخانه بسوز تا سپندی شود…

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو خاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو از دهانش فاش کن…

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند دور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده‌اند باد پای آهسته‌تر ران که مشتی خاکیان بر سر راه سلیمان…

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست عادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست لازم جعد پریشان تو سرگردانیست همدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست سورهٔ خط تو در…

سلامی برد چون صبح صبا رفت

سلامی برد چون صبح صبا رفت رسول ره نورد باد پا رفت ز خونِ دل نوشتم ماجرائی که در هجر تو بر ما چه‌ها رفت…

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان…

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند معمای ضمیر روشنم چون آب می‌خواند کجا شبدیز زلف سرکشت را دیده دریابد اگر چه اشک گلگون را…

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی هر ذرهٔ خاکم را باشد ز وفا بوئی دیدن به تو نتوانم زیرا که نمی‌افتد این…

دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد

دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد جان ما تا چند بی تو درد تنهائی کشد در دماغم فکر زلف توست هر شب…

دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود

دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود تا سحر در منزلم از ناله دود آلود بود ماه من در نیم شب طالع شد از…

دل گرفت از مسجدم، خمار کو

دل گرفت از مسجدم، خمار کو خرقه را آتش زدم، زنار کو غیر نی، کو ناله از ما می‌کند همدمی دمساز و خوش‌گفتار کو در…

در سر من هست هوای مدام

در سر من هست هوای مدام سوختم از پختن سودای خام عود بزن، عذر میار ای پسر خوش نبود عذر مرا ای غلام جان به…

خطت حرز الهی می‌نماید

خطت حرز الهی می‌نماید مثال پادشاهی می‌نماید چو لشکر می‌کشد حسن تو بر جان نخست از خط سیاهی می‌نماید رخت آئینهٔ گیتی نمائی‌ست درو مه…

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت بر درت بیمار خواهم رفت و درخواهم گذشت خاک ره خواهم شدن تا دهر بر بادم…

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد که چشمت هیچ آهوئی ندارد خجل شد از گل روی تو لاله‌ که رنگی دارد و بوئی ندارد از آن…

چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب

چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب دیده گر بر هم زند بنیاد جان گردد خراب با لبش گفتم حدیث بوسه شد…

تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم

تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم چو تو میل جفا کردی، جفا را دوست می‌دارم چنان مشغول تو گشتم، که هستم فارغ…

تا ز باریکی میانت تاب داده موی را

تا ز باریکی میانت تاب داده موی را سبزه پیش روی تو بر خاک مالد روی را تو چه غم داری اگر سیلاب اشکم می‌رود…

پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود

پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود کوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود پیش از آن کآب بقا را خشک رود…

به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی

به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی من از خود می‌شوم غایب، تو با خود عشق می‌بازی کبابی سازم از بهر تو خود را…

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند ز آتش لاله دگر باره به جوش آمده‌اند شاهدان در چمن از لؤلؤ لالای سحاب چهره آراسته…

بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود

بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود سعادت نظرش خواب غفلتم بربود دمید صبح وصال و رسید شام فراق چنان شدم که کسی آید…

با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد

با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد با لطف بناگوش تو گل آب ندارد شیرینی شهد تو ز شکر نتوان یافت طعم لب شیرین تو…

ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می

ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می جان من است لعل تو، جانم فدای وی قلب شتا در آتش [یعقوب؟] کم طلب عکس می…

آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه

آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه این همه عیب من است، دیده ندارد گناه دیده ز تو دیده‌ام، هر چه به رویم رسید…

اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی

اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی درخت نار بر‌آید به زیر سایهٔ طوبی نیاورد دل هر کس مجال پرتو رویت که ذره ذره کند…

از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد

از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد دل که در هندوستان گم شد به چین خواهد فتاد گر نسیم بی‌نیازی خواهد از…

ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند

ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند لاله ساغر می‌دهد، بلبل ترنم می‌کند صوت مطرب راه اسلام خلایق می‌زند چشم ساقی غارت ایمان مردم می‌کند…

یاد باد کز ما یار ما را یاد بود

یاد باد کز ما یار ما را یاد بود شاد بودیم از غم عشق و بدان دل‌شاد بود بیت معمور دلم شد از فراق او…

همسر گل می‌نشود هر گیاه

همسر گل می‌نشود هر گیاه جای عبادت ننشیند گناه عقل من ای چشم تو بادا سپید چشم من ای روی تو بادا سیاه روی بتابید…

هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود

هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود عاقبت تا حال دل با چشم خونی چون شود دل همی‌خواهد که رویت را ببیند…

نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود

نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود هر زمان ما را سپیدی در سیاهی می‌رود زینهار از ناوک چشمت که در شهر دلم بیشتر…

مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم

مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم گلی به بوی تو در بوستان نمی‌یابم به جست‌و‌جوی تو از من نشان نماند و هنوز به سوی…