میان مجلس رندان حدیث فردا نیست

میان مجلس رندان حدیث فردا نیست بیار باده، که حال زمانه پیدا نیست مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد که ناز را نخرند از کسی…

من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟

من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟ آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم در حلقه سودازدگانم…

مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم

مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم می رسد باده صافی ز کرمهای کریم هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان دل و جان را…

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم وگر…

ما در طلب دوست فراوان بدویدیم

ما در طلب دوست فراوان بدویدیم بسیار دویدیم ولیکن نرسیدیم تا لمعه رخسار تو بر جان و دل افتاد از دولت دیدار تو بر عرش…

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم لیک در غور حقیقت همه ما میرانیم هست امیدی که بناگاه بمقصود رسیم که درین راه نرنجیم و نمی…

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست چون دردمند او شد، دل بعد از آن سلیمست در راه عشق و وحدت حیرانی است و حیرت امید…

فروغ نور رخت آفتاب تابانست

فروغ نور رخت آفتاب تابانست ولی چه سود؟ که از چشم خلق پنهانست دقیقه ایست درین عشق مست عالم سوز در آن دقیقه نظر کن،…

عشق ما را هزار فن آموخت

عشق ما را هزار فن آموخت عشق ما را هزار حله بدوخت عشق ما را هزار بار خرید بار دیگر هزار بار فروخت عشق ما…

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم دریغ این جان محروم از جراحت‌های بی‌مرهم! دلم از غم به جان آمد، ندانم تا چه…

شریعت در طریقت مستعینست

شریعت در طریقت مستعینست شریعت راه فخرالمرسلینست شریعت شیوه مردان راهست شریعت شاهراه مستبینست شریعت حکمت مردان راهست شریعت قصه حبل المتینست شریعت از امور…

سخنی می رود به صدق و صواب

سخنی می رود به صدق و صواب جان عالم تویی، به جان دریاب جمله ذرات رو بدان سویند که تویی جمله را ملاذ و مآب…

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا! زهی عشق جهانسوز، زهی حسن و تولا! زهی لطف و کرامت، زهی خوش قد و قامت…

ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست

ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست بکوی وصل تو هر پشه ای چو عنقاییست هزار دیده کنم وام، اگر توانم کرد که…

دین هر کس بقدر صدق و صفاست

دین هر کس بقدر صدق و صفاست دیدن عاشقان طریق فناست چند پرسی لباب عرفان چیست؟ آنچه با فهم تو نیاید راست سخن سر این…

دلم از غصه هجران تو اندر شورست

دلم از غصه هجران تو اندر شورست ذوق جان دارد و خوش در طلب مسرورست تو حبیبی و یقین با دل و جان نزدیکی آن…

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی! عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید با من این…

در هوایت عاشقان مستمند

در هوایت عاشقان مستمند روز و شب مدهوش و مست حیرتند تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟ هجر مشکل، یار ما مشکل پسند یاد وصلش…

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم بردیم ببازار جهان گرامی غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم مطلوب…

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش بر سر کوی تو هر کس که رسد مست…

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست ذرات جهان را بولای تو تولاست آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز آشوب جهان…

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟ چه بود حالت مجنون رند دامن چاک؟ خدای داند احوال جنس موجودات «الهی، انت الهی و لا اله…

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟ جعل اماره راهست و بد دین جعل را گفتم از سرگین گذر کن بساتینست در صحن بساتین جعل…

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود جناب حضرت محبوب عاقبت محمود مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوست بیا که عمر عزیزست،میشود نابود یقین که…

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای بس داغ‌ها که بر دل مسکین نهاده‌ای بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است؟ یعنی به‌جنب فاتحه…

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان…

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان ازین سودا خبر داری، ز سودا آیتی بر خوان بیا، ای جان «الله » خوان، مترس از…

بنادانان مگو سر حقایق

بنادانان مگو سر حقایق که هر گوشی سخن را نیست لایق ولی گر فرصتی باشد توان گفت بگوش جان عذرا، سر وامق سخن از توبه…

بس بمساجد شدیم بهر تولا

بس بمساجد شدیم بهر تولا مسجد اقصی کجاست؟ مسجداقصا؟ مسجد اقصای ماست بلده طیب مسجد اقصی کجاهاست؟ «دنی فتدنا» مسجد اقصی ظهور قدس تجلی مسجد…

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت بآستین ملامت ز آستان کمالت دلم بغیر جناب تو هیچ جای ندارد بحق شام فراقت، بحق صبح وصالت بخود…

باده می نوشم و سودای تو در سر دارم

باده می نوشم و سودای تو در سر دارم آیت مصحف سودای تو از بردارم زرعم اینست که کشتم بهمه عمر عزیز من ندانم که…

آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟

آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟ چون رو به روی دوست ندارد هرآینه مرآت دل به مصقله ذکر پاک کن تا روی دوست…

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان کاشانه را ویران کنم، می خانه را عمران کنم…

ای دل و جانت بهواها گرو

ای دل و جانت بهواها گرو خواجه، خطا میروی، این ره مرو گر دلت از جان ادب آموختست ملک جهان را نستانی دو جو خواجه،…

ای آسیا، ای آسیا، سرگشته‌ای چون ما چرا؟

ای آسیا، ای آسیا، سرگشته‌ای چون ما چرا؟ از ما مپوشان راز خود، با ما بیان کن ماجرا در چرخ خود مستانه‌ای در دور خود…

امشب شب آدینه و فردا رمضانست

امشب شب آدینه و فردا رمضانست تن در ذوبان آمد و جان در طیرانست بر بند ره لقمه و بگشا ره دیدار تن طالب نان…

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست حسن تو مظهر آمد و عشاق مظهرست هرجا که باد بوی تو آرد بعاشقان جانها فدای رایحه روح…

از تو به مقصود ره دور نیست

از تو به مقصود ره دور نیست گر دل و جان غافل و مغرور نیست از همه ذرات جهان ظاهرست یار، اگر دیده دل کور…

«کل من رام تف بوجه سما»

«کل من رام تف بوجه سما» «رجع التف بوجهه ابدا» چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا؟ گر تو مردی بگو…

همه صحرا گلست و ارغوانست

همه صحرا گلست و ارغوانست بهرجایی از آن جانان نشانست بهر آیینه حسن دوست پیداست همیشه جان جاهل در گمانست دل آهن بترسد از جدایی…

هزار شکر که سلطان عشق جان را داد

هزار شکر که سلطان عشق جان را داد هزار مجد و معالی، هزار حسن و رشاد به پیش وصل تو از هجر دادها کردم هزار…

نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن

نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن آخر ای جان و جهان، جامی دگر در کار کن فتنه در خواب قیامت خفته است، ای جان،…

میان آتش سوزان علم فراخته ایم

میان آتش سوزان علم فراخته ایم سعادت دو جهان در ادب شناخته ایم ز من مپرس که دنیا و آخرت چونست؟ که روز اول این…

من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم

من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم گه بپهلو روم و گاه بسر غلتانم گر کنی بر من بیدل نظری از سر لطف مکنت هر…

مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار

مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار وقت من خوش، بخت من خوش، جام می بی انتظار بسکه چشمم ریخت گوهر از مقالات…

مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن

مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن بپیش زخم شمشیر تو باید جان سپرکردن اگرچه سر نهم بر خاک پیش رهروان تو ولی با…

ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم

ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم چون شمع روشنیم و به خدمت ستاده‌ایم از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام بر خاک…

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد جان فدای تو کنم،قصه آسان باشد دل بشادی بدهم، جان و جهان دربازم گر دلم عید ترا…

گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟

گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟ ور جمله منم، پس این عدد چیست؟ گر جمله یکی‌ست در حقیقت فی الجمله حدیث نیک و…

فرودی باشد و ننگ و جودی

فرودی باشد و ننگ و جودی که نبود پیش جودت در سجودی مراگویی چه میگویی؟ چه گویم؟ ثنای شاهد فرد ودودی همه ذرات در رقصند…

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد ای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد مردم ز غم عشق و نی یافتم آخر از…

طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست

طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست نشان عشق نجستن نشان بی طلبیست مگو که عشق حرامست در طریقت شرع که مست باده عشق اند اگر ولی…

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟ به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی…

سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست

سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست قیمت هرکس بقدر همت والای اوست بنده آن چشم مخمورم، که از مستی و ناز در…

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی جویان خدا باش، اگر مرد تمامی بیرون ز ره راست طریقی بخدا نیست گر پیر هری باشی، اگر احمد جامی…

روی هرکس که باندازه مرآت آمد

روی هرکس که باندازه مرآت آمد بعد ازین نوبت موسی و مناجات آمد «یوم تبیض و تسود وجوه »گفتند معنی نفی مگویید،که اثبات آمد روی…

دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد

دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد جانم از مسکن تن روی بجانان دارد بهمه حال ز جانان نشکیبد جانم جان زجان آمدو هم روی…

دلم از عشق تو مست است و جان مست

دلم از عشق تو مست است و جان مست جهان مست و زمین مست، آسمان مست همه عالم خرابات تو آمد جهان اندر جهان، اندر…

دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست

دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست مگر از خلوت…

در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟

در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟ تا بگویم بیقین منزل آن یار کجاست همه مستند و خرابند ز غفلت، هیهات! دل و جانی…

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن با وجود سر کویت هوس حور و قصور هر…

خورشید منور ز جمال تو هویداست

خورشید منور ز جمال تو هویداست در مشرب عذب تو چه گویم که چه سرهاست؟ عارف نکند منع من از عشق تو، آری مجنون چه…

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند آنکه پیوسته ز پیدا و نهان می‌داند همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او قیمت راهبر و…

چندان که گفتم خاطر مرنجان

چندان که گفتم خاطر مرنجان رنجید و رنجاند آن شاه خوبان با آه سردم، با روی زردم سر در بیابان، مانند باران آشفته حالم، بی…

جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی

جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان بمصر عالم صورت…

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی از نور جمالت نتوان گفت کماهی عارف بگرفتست بیک حمله تجرید از دولت دیدار تو از ماه بماهی…

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟ حق بفریاد دل خسته درویش رسد من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا هر بلایی که…

پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست

پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست از شرابات خدا مستند ذرات دو کون لیک…

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار بیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار بیا، که بی تو ز افراط آرزومندی مرا…

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا فریاد عشق زد که منم عاشق خدا زار و نزار و شیوه تجرید همرهست در حال من نگر ز سر…

برون ز راه خدا راهرو نه در راهست

برون ز راه خدا راهرو نه در راهست برین حدیث که گفتم خدای آگاهست مگو ز عشق فلان خوار و زار میگردد مرا ز عشق…

بجان آمد ز هجران جان مسکین

بجان آمد ز هجران جان مسکین «اغثنی یاغیاث المستغیثین » مکن تعبیر مستان طریقت اگر شب شب روند از فرط تلوین بصحرا دزد و در…

باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف

باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف با سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف گفت مشاطه که زلفش بافتم، حسنش…

این همه موج بی کران ز چه خاست؟

این همه موج بی کران ز چه خاست؟ عشق با دست و جان ما دریاست شیوه عشق رستخیز بود هر کجا شد قیامتی برخاست راه…

ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود

ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود در طور عدم گشتن من وصل تو موجود بنمود بعشاق جهان سکه مهرت سیماب سرشک مژه…

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد هرگز این جان من از درد تو محروم مباد عقل و دین بردی و دل بردی…

ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته

ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه وندر میان…

امروز بهرحال به از دی و پریرست

امروز بهرحال به از دی و پریرست عالم همه پر عنبر سارا و عبیرست آفاق عبیر بیز شد، آخر چه ظهورست؟ یا نور تجلی که…

از نایره شوقت در دل شرری دارم

از نایره شوقت در دل شرری دارم با طلعت خورشیدت عشق و نظری دارم از ظلمت زلف تو، با شعشعه رویت از راه بری باشم،…

از پیر مغان گر خبری هست بگویید

از پیر مغان گر خبری هست بگویید از باده اگر ما حضری هست بگویید تا چند ملامت که خطیرست ره عشق؟ گر تیر قضا را…

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟ یعنی اوصاف کمال تو ندارد پایان جلوه حسن ترا غایت و پایانی نیست هر زمان…