ما را هوای باده نابست در درون

ما را هوای باده نابست در درون این خاطر از درونه ما کی شود برون؟ ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار در جام لعل…

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟ پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیست باز شاهیم…

گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست

گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست گر عقل رفت، جرعه ما در سبوی تست در جان ما ز بحر صفا شبنمی نماند ما خوشدلیم…

فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز

فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز هر کجا یابی نشانی هستی ما را بسوز با وجود آنکه دریا جرعه جام منست بر…

عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست

عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست این جمالیست که از جمله جهان جان تر است عشق و مستوری و عفت که شنیدست…

طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد

طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد دل عاشق چه بود؟ لجه دریا باشد لذت جان طلبی،خاطرفارغ بکف آر دل عاشق بجهان فارغ و یکتا…

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت آخر،…

سخنی می رود بوجه صواب

سخنی می رود بوجه صواب همه قشرند و دوست لب لباب دوست در پرده می نماید روی دل ما چاک می زند جلباب ما و…

ساقی به من آور قدح پیر مغان را

ساقی به من آور قدح پیر مغان را تا تازه کند جودت او جوهر جان را یک جام به من بخش از آن خم قدیمی…

ز پیدایی چو پنهانست آن دوست

ز پیدایی چو پنهانست آن دوست همه جا او،همه جا او، همه اوست ز جوی تن ببحر جان رسانم مرا این دولت از جود تو…

دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم

دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم اغیار نمی خواهم، من شیفته یارم گویند که در عشقش صد جان بجوی باشد گر کار بجان آید، والله…

دلم از غصه هجران تو دارد دردی

دلم از غصه هجران تو دارد دردی خسته ای، سوخته ای، عاشق غم پروردی آن چنانم ز فراقت که میان خونم غور این قصه نداند…

دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست

دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست صوفی، که لاف نور کرامات میزند تا مست…

در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند

در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند قومی که مریدند و گروهی که مرادند آنها که کمالات و جمالات تو دیدند بر خاک همه جبهه…

در دیده صاحب نظران کشف عیانست

در دیده صاحب نظران کشف عیانست کان ماه دل افروز پس پرده نهانست گر زانکه بغفلت روی این ره، نکنی سود هر سود که بی…

خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن

خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن بگشای رخ فرخ، عرض قد و قامت کن ای در دو جهان موزون، شد هر دو جهان مأمون در…

حدم آن کس زند که بادم داد

حدم آن کس زند که بادم داد باده جام دل گشادم داد بهر دفع خمار و رنجوری جام در مبداء و معادم داد گفتمش تایبم،…

چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی

چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی ببالا کی توانی شد؟ که پستی بدان، صوفی صاف، این مسئلت را ز ما دوری اگر از خود نرستی…

جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان

جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان بآب دیده گلگونم، ای جان ندارم طاقت ایان فرقت چه گویم من که بی تو چونم، ای…

جام جمست این دل بیچاره، گوش دار

جام جمست این دل بیچاره، گوش دار تا در کشم بگوش تو این در شاهوار یعنی مدار خسته دل عاشقان مست من زار و تن…

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی مرا هزار نیاز و هزار مسکینی چه آتشی تو؟ که دل را تمام سر تا پای ز سوز…

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی ما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی » ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسی ای…

بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست

بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست بیا، بیا، که مرا با تو راز پنهانیست بحق آن نفسی کز تو زنده شد دل…

بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش

بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش قصه سر ترا چند بود این سرپوش؟ عاشقان در رخ زیبای تو حیران شده اند همه مستند، نه…

بسامان آمد احوال دل من

بسامان آمد احوال دل من بدیدار تو حل شد مشکل من بیاری سعادت یار مایی زهی یاری بخت مقبل من جنون و عشق و مستی…

بجز وصلت حیات جاودان نیست

بجز وصلت حیات جاودان نیست چو مویت سنبلی در بوستان نیست میان خانقه بسیار جستم بجز ذکر تو درد صوفیان نیست نشان اینست کاندر راه…

بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک

بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک بجست و جوی تو از خاک برجهم چالاک جهان بگشتم و آفاق را سفر کردم ندیده ام…

ایهاالصابرون فی البلوا

ایهاالصابرون فی البلوا طرقوا طرقوا الی المولا راه نزدیک ویار نزدیکست قطع شد قصه بیابانها یار با ماست،یا نصیب،ایدل الله الله ز دیده بینا دین…

ای قطب جامی، شاه انامی

ای قطب جامی، شاه انامی در لطف عامی، نام تو نامی بس چاره سازی، بس دلنوازی ما را نظر کن، چون از کرامی بس سربلندی،…

ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟

ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟ ای بت عیار من، راه بوصل از چه روست؟ هر دو جهان نام تو، قصه…

ای از جمال روی تو تابنده آفتاب

ای از جمال روی تو تابنده آفتاب وی آفتاب روی ترا بنده آفتاب تا آفتاب روی تو بفروخت جان خرید از دولت تو گشت فروزنده…

امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر

امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر دل رفت و صبر رفت، خدایا، تو دست گیر مطرب، بیا و نغمه روحانیون بزن ساقی، بیا،…

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست کان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…

از خم صفا باده چون قند بیارید

از خم صفا باده چون قند بیارید بانغمه نوروز و نهاوند بیارید هر چند که بس نادر و نایاب و عزیزست ای ساده دلان،یک دل…

«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »

«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان » قطرها دارد خبر از بحر جان «کان » حدیث مجمل سربسته است ظاهر و پیداست…

همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای

همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای پیش ازین نیک بدی، خواجه، ولی بد شده ای چه فتادت که درین چاه بلا افتادی؟ آدمی…

هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟

هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟ مُحْیی جان و جهان، ماحی آثار ظلامی نامه عشق تو دیدم، صفت عشق شنیدم دل و…

هر کرا جرعه می داد بسر گردانید

هر کرا جرعه می داد بسر گردانید هر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهم هر کرا…

میسرت نشود عاشقی و مستوری

میسرت نشود عاشقی و مستوری بوصل راه نیابی، بوصف مغروری اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف که این سخن ز تو دورست و تو ازین…

من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟

من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟ آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم در حلقه سودازدگانم…

مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم

مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم می رسد باده صافی ز کرمهای کریم هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان دل و جان را…

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم وگر…

ما در طلب دوست فراوان بدویدیم

ما در طلب دوست فراوان بدویدیم بسیار دویدیم ولیکن نرسیدیم تا لمعه رخسار تو بر جان و دل افتاد از دولت دیدار تو بر عرش…

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم لیک در غور حقیقت همه ما میرانیم هست امیدی که بناگاه بمقصود رسیم که درین راه نرنجیم و نمی…

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست چون دردمند او شد، دل بعد از آن سلیمست در راه عشق و وحدت حیرانی است و حیرت امید…

فروغ نور رخت آفتاب تابانست

فروغ نور رخت آفتاب تابانست ولی چه سود؟ که از چشم خلق پنهانست دقیقه ایست درین عشق مست عالم سوز در آن دقیقه نظر کن،…

عشق ما را هزار فن آموخت

عشق ما را هزار فن آموخت عشق ما را هزار حله بدوخت عشق ما را هزار بار خرید بار دیگر هزار بار فروخت عشق ما…

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم دریغ این جان محروم از جراحت‌های بی‌مرهم! دلم از غم به جان آمد، ندانم تا چه…

شریعت در طریقت مستعینست

شریعت در طریقت مستعینست شریعت راه فخرالمرسلینست شریعت شیوه مردان راهست شریعت شاهراه مستبینست شریعت حکمت مردان راهست شریعت قصه حبل المتینست شریعت از امور…

سخنی می رود به صدق و صواب

سخنی می رود به صدق و صواب جان عالم تویی، به جان دریاب جمله ذرات رو بدان سویند که تویی جمله را ملاذ و مآب…

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا! زهی عشق جهانسوز، زهی حسن و تولا! زهی لطف و کرامت، زهی خوش قد و قامت…

ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست

ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست بکوی وصل تو هر پشه ای چو عنقاییست هزار دیده کنم وام، اگر توانم کرد که…

دین هر کس بقدر صدق و صفاست

دین هر کس بقدر صدق و صفاست دیدن عاشقان طریق فناست چند پرسی لباب عرفان چیست؟ آنچه با فهم تو نیاید راست سخن سر این…

دلم از غصه هجران تو اندر شورست

دلم از غصه هجران تو اندر شورست ذوق جان دارد و خوش در طلب مسرورست تو حبیبی و یقین با دل و جان نزدیکی آن…

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی! عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید با من این…

در هوایت عاشقان مستمند

در هوایت عاشقان مستمند روز و شب مدهوش و مست حیرتند تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟ هجر مشکل، یار ما مشکل پسند یاد وصلش…

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم بردیم ببازار جهان گرامی غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم مطلوب…

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش بر سر کوی تو هر کس که رسد مست…

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست ذرات جهان را بولای تو تولاست آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز آشوب جهان…

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟ چه بود حالت مجنون رند دامن چاک؟ خدای داند احوال جنس موجودات «الهی، انت الهی و لا اله…

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟ جعل اماره راهست و بد دین جعل را گفتم از سرگین گذر کن بساتینست در صحن بساتین جعل…

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود جناب حضرت محبوب عاقبت محمود مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوست بیا که عمر عزیزست،میشود نابود یقین که…

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای بس داغ‌ها که بر دل مسکین نهاده‌ای بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است؟ یعنی به‌جنب فاتحه…

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان…

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان ازین سودا خبر داری، ز سودا آیتی بر خوان بیا، ای جان «الله » خوان، مترس از…

بنادانان مگو سر حقایق

بنادانان مگو سر حقایق که هر گوشی سخن را نیست لایق ولی گر فرصتی باشد توان گفت بگوش جان عذرا، سر وامق سخن از توبه…

بس بمساجد شدیم بهر تولا

بس بمساجد شدیم بهر تولا مسجد اقصی کجاست؟ مسجداقصا؟ مسجد اقصای ماست بلده طیب مسجد اقصی کجاهاست؟ «دنی فتدنا» مسجد اقصی ظهور قدس تجلی مسجد…

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت بآستین ملامت ز آستان کمالت دلم بغیر جناب تو هیچ جای ندارد بحق شام فراقت، بحق صبح وصالت بخود…

باده می نوشم و سودای تو در سر دارم

باده می نوشم و سودای تو در سر دارم آیت مصحف سودای تو از بردارم زرعم اینست که کشتم بهمه عمر عزیز من ندانم که…

آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟

آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟ چون رو به روی دوست ندارد هرآینه مرآت دل به مصقله ذکر پاک کن تا روی دوست…

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان کاشانه را ویران کنم، می خانه را عمران کنم…

ای دل و جانت بهواها گرو

ای دل و جانت بهواها گرو خواجه، خطا میروی، این ره مرو گر دلت از جان ادب آموختست ملک جهان را نستانی دو جو خواجه،…

ای آسیا، ای آسیا، سرگشته‌ای چون ما چرا؟

ای آسیا، ای آسیا، سرگشته‌ای چون ما چرا؟ از ما مپوشان راز خود، با ما بیان کن ماجرا در چرخ خود مستانه‌ای در دور خود…

امشب شب آدینه و فردا رمضانست

امشب شب آدینه و فردا رمضانست تن در ذوبان آمد و جان در طیرانست بر بند ره لقمه و بگشا ره دیدار تن طالب نان…

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست

از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست حسن تو مظهر آمد و عشاق مظهرست هرجا که باد بوی تو آرد بعاشقان جانها فدای رایحه روح…

از تو به مقصود ره دور نیست

از تو به مقصود ره دور نیست گر دل و جان غافل و مغرور نیست از همه ذرات جهان ظاهرست یار، اگر دیده دل کور…

«کل من رام تف بوجه سما»

«کل من رام تف بوجه سما» «رجع التف بوجهه ابدا» چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا؟ گر تو مردی بگو…

همه کار و بار جهان هیچ نیست

همه کار و بار جهان هیچ نیست مدار زمین و زمان هیچ نیست بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزان،هیچ نیست چو…

هزاران بحر در دردانه دیدیم

هزاران بحر در دردانه دیدیم درخت کون را در دانه دیدیم سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم بر آن در حاجب و دربان ندیدیم حجابات جهان درهم…

هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد

هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد…

میان مجلس رندان حدیث فردا نیست

میان مجلس رندان حدیث فردا نیست بیار باده، که حال زمانه پیدا نیست مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد که ناز را نخرند از کسی…