غزلیات علیشیر نوایی
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد در آتشگاه رسوایی به خان و مانم آتش زد عجب نبود اگر غش کرده تا محشر فتد…
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست لطف کرده…
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد گفتن بود گیاه…
کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم
کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم باشد از شمع رخت آن خانه را روشن کنم گر توان کردن می گلرنگ در کوی…
صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت
صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت چون که در گل شبنم می را به گلگون جام ریخت یافت آرامی دلم کاخر دلارامی چنین می…
ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است
ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است میکند مجنون و ما را از تهی پیمانگی است عاقبت بیگانه اند این آشنایان خرم آن کش…
زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست
زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست روضه ای خوشتر مرا از کلبه خمار نیست عاشقانرا هیچ جنت نیست چون گلزار وصل کوثر…
رندان که عزم سیر به کوی مغان کنند
رندان که عزم سیر به کوی مغان کنند دین بهر می و چو مغبچه جوید چنان کنند ایمان چو باختند به زنار زلف او آنگه…
در میکده آنرا که به کف جام شراب است
در میکده آنرا که به کف جام شراب است عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است برداشتن از می نتواند سر خود…
خیال مغبچگان تا درون جان من است
خیال مغبچگان تا درون جان من است بکوی دیر مغان ناله و فغان من است کمند زلف بتی این که ساختم زنار درون دیر بهر…





