غزلیات علیشیر نوایی
قدم به کلبهام از لطف بیکرانهٔ توست
قدم به کلبهام از لطف بیکرانهٔ توست که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست شب به کوی وی ای دل چهها فتاده که…
شد بلا چشم تو ای گلرخسار
شد بلا چشم تو ای گلرخسار نقطه زیر بلا خال عذار اینکه در جان و دل آتش زدهای دل ازین هست به جان منت دار…
ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران
ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران چون ابر رخت هستی کش سوی کوهساران خاطر سخن شنو کن دفتر به می گرو کن در طور فقر…
ز روی بستر شاهی به بین گهی ما را
ز روی بستر شاهی به بین گهی ما را به زیر پهلو خار و به زیر سر خارا چو لب به عشوه گزی دست اگر…
دوش در میخانه جانان همدم عشاق بود
دوش در میخانه جانان همدم عشاق بود تا سحر غوغای رندان را به جان مشتاق بود زهره را آورده بود او از سر مستان به…
در دیر زار مغبچه شوخ مهوشم
در دیر زار مغبچه شوخ مهوشم کز هجر او چو خال عذارش بر آتشم شام فراق از طرف کوی او وزید باد صبا و کرد…
چیست دانی ناله مرغ سحر هنگام صبح
چیست دانی ناله مرغ سحر هنگام صبح با حریفان صبوحی میدهد پیغام صبح یعنی اول می چو بگرفتند شوخان چمن لاله از یاقوت و نرگس…
جان بخشد ار ساقی می گلرنگ در جام افکند
جان بخشد ار ساقی می گلرنگ در جام افکند لیکن کشد چون جلوه در رخسار گلفام افکند گل در نظر خار آیدش از سرو صد…
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت هوای مغبچه دلها در اضطراب انداخت نه ساقی از خوی رخسار خود چکاند به جام پی نشاط…
بر در دیر مغان هرروز خدمت میکنم
بر در دیر مغان هرروز خدمت میکنم صد تفاخر زین شرف بر اهل دولت میکنم پیر دیرم گر به هر عمری دهد یک جام می…
ای ز رویت ماه را صدگونه تاب
ای ز رویت ماه را صدگونه تاب مه مگو باشد سخن در آفتاب غیر در کویت عذابم می کند هیچکس نشنیده در جنت عذاب تا…
اگر چه نیست امید وصال او هرگز
اگر چه نیست امید وصال او هرگز ولی نبوده دلم بی خیال او هرگز مگو به مثل ویی دل ده و ازو وا ره نبود…
هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت
هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت کز التفات پیر مغان هیچ کم نداشت تنها نه من به خاک مذلت فتادهام هرگز فلک بر اهل…
نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم
نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم چو در مجلس بود آن مه بدین مقدار خرسندم ز هجرت گریههای تلخ زهرم در مذاق افکند چه…
من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگران
من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگران زنده بودن کی توان ممکن به جان دیگران حال خود را کی بود خود عرضه دارم…
مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست
مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست که شدم شیفته مغبچگان روز الست سر نهم پیش قدح همچو صراحی هر دم در خرابات…
گر اول آتش عشق آسان نمود ما را
گر اول آتش عشق آسان نمود ما را زد یک شرر بر آورد از سینه دود ما را آرام و خواب از ما ای همدمان…
قدح به خلوت یارم بهانهای باشد
قدح به خلوت یارم بهانهای باشد مرادم از دو سرا کنج خانهای باشد ز تیر عشق تو زخمی به سینه میخواهم که هرکجا روم از…
شبنم که هوا ریخت به گلها و سمنها
شبنم که هوا ریخت به گلها و سمنها شد آبله عارض اطفال چمنها گلهای چمن گر نه شهیدان فراقند چون لاله چرا غرقه به خونند…
ساقی از رنج خمارم بد حال
ساقی از رنج خمارم بد حال به کفم نه قدح مالامال قدحی کاو بزداید از دل گر ز دورانش بود رنگ ملال کشم آن نوع…
ز خاک کوی تو بوی عبیر میآید
ز خاک کوی تو بوی عبیر میآید که سوی دلشدگان دلپذیر میآید شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر هنوز ناشده سویت اسیر…
دو زلف کان مه نامهربان به تاب افکند
دو زلف کان مه نامهربان به تاب افکند نقاب بر مه و برقع بر آفتاب افکند به طرف مصحف عارض نمود حلقه زلف نشانه را…
در دلم تیرگی از فرقت مشکینخالیست
در دلم تیرگی از فرقت مشکینخالیست که ازو هر نفسم آمده مشکل خالیست مرغ دل کش نبود بال به سوی تو پرد چه عجب از…
چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم
چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم ساغر دوران ز خوناب جگر پر خون کنم از پی دفع خمار مفلسان میکده گر ندارم وجه…
توان دلیر به خورشید آسمان دیدن
توان دلیر به خورشید آسمان دیدن ولیک ماه رخش را نمیتوان دیدن صدش رقیب و هزارش هراس چون دیدم به دل رسید بلا صد هزار…
بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت
بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت ز بهر دردکشان بزم می مهیا ساخت مرا به مجمع رندان رسید صف نعال ازانکه مغبچه…
بپوشان روی خویش از خرقه پوشان
بپوشان روی خویش از خرقه پوشان به رندان باده نوش آنگه بنوشان در آتشگاه سودای تو سوزند ریایی دلق خود را خرقهپوشان ردای رهن ما…
ای شب غم چند در هجران یارم میکشی
ای شب غم چند در هجران یارم میکشی زنده میدارم ترا بهر چه زارم میکشی خونم ای گردون بحل بادت اگر از روی لطف زیر…
اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک
اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک مرا ز خاک شدن در طریق عشق چه باک به می فتادهام اما ز ضعف جسم درو…
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر غم نیست چون ز من بودت عالمی دگر دارد گدای میکده از باده قدح آیینه سکندر…
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را که باغ عمر خزان دیده از تو شد ما را به یک قدح که کشیدی ز آب آتش…
من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم
من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم غیر بیهوشی و مستی چه صلاح اندیشم؟ گر به زنار میان چست کنم عیب مدار من…
ما به میخانه پی دفع گناه آمدهایم
ما به میخانه پی دفع گناه آمدهایم یعنی از زهد ریایی به پناه آمدهایم سر به کونین نیاریم فرو از دو قدح چو بگوییم پی…
گدای کوی خرابات تاجدارانند
گدای کوی خرابات تاجدارانند خرابات جام می عشق هوشیارانند قرارگاه دل آن طره را چسان سازم در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند به گلشن رخش…
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق تا…
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟ من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد؟ چون برون آمد نه…
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد باز در دور قمر شین تمام اندازد هوسم هست که با من شود او رام ولیک کس…
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشت توام خلاص نمایی…
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت می کوثر به کف مغبچه حور سرشت لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل کلک قدرت چو…
در دلم آتش محبت اوست
در دلم آتش محبت اوست آب چشمم ز دود فرقت اوست نیست دود دلم به هیئت سرو از دلم رسته سرو قامت اوست لب لعلش…
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح تا دم آخر کنون سر بر ندارم از قدح من که غرق می شدم باید سرم دادن به باد…
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان غلط گفتم که شاه کج کلاهان چه حسنست اینکه خون هر که ریزی نهد سر پیش رویت عذرخواهان چو…
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد رنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد باشد تکلم تو زبان بند اهل عشق کش استماع مایه خاموشی آورد لعلت…
باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست
باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست از غمش نیز دلم شاد بود کین هم ازوست نبود هیچ تفاوت ز نشاط و غم دهر…
ای ز آتش می در گل روی تو اثرها
ای ز آتش می در گل روی تو اثرها در سینه ازان آتشم افتاده شررها سنگ لب رودی ز قتیل تو رود خون باشد ز…
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست ز شیخ و خانقه و حور و روضه…
هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود
هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود هم فدا سازد گرش هر مو بتن جانی بود چون خیال آرم کشیدن آن تن نازک…
میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود
میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود بودنم واله گلبرگ هم از روی تو بود در خم طاق فلک هیأت قوسی هلال از پی…
من که مخمور سحرگاه به میخانه روم
من که مخمور سحرگاه به میخانه روم شام سرمست و غزلخوان سوی کاشانه روم روز از ساغر می چون که ببندم پیمان نا شده شب…
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست تب خاله بران گوشه لب حب نباتست از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیست کان مغبچه در میکده…
گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد
گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد که از سفال خرابات جام جم دارد منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس به زهدم…
غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر
غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر جز ویم یار دگر جز غم او کار دگر من نه آن بلبلم ای گل که…
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من صبح دعاست کار من تا شکند خمار من هست دلیل اینکه آن مست شبم نواختست چشم و…
زیر نه طاق فلک غیر کجی کار کجاست؟
زیر نه طاق فلک غیر کجی کار کجاست؟ راستی در خم این گنبد دوار کجاست؟ دلم از خانقه و زهد و ریایی بگرفت راه میخانه…
ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است
ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است می است اشک جگرگون مگر که او چون است شراب را بود آن گونه زان گلرخسار…
دل کز غمت آرام نباشد برم او را
دل کز غمت آرام نباشد برم او را تا چند بکویت برم و آورم او را زاغی که کند گاه جنون میل نشستن بر فرق…
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود یا عکس روی مغبچه در می فتاده بود رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتش از هر چه…
چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب
چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب شد دل رندان چو چشم شوخ ساقی مضطرب اجتناب افتاد اهل دیر را از وحشتش اهل…
تو خوب و خلق تو خوب و تکلمت هم خوب
تو خوب و خلق تو خوب و تکلمت هم خوب نبرده چون تو بخوبی کسی به عالم خوب به حسن به ز پری آدمی گری…
بود گرچه جام می لالهگون تلخ
بود گرچه جام می لالهگون تلخ ولی جام هجرست از وی فزون تلخ گر این هر دو تلخ است لیکن به اغیار بود یار می…
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی نی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باش که ز…
ای رند درد آشام جز دیر مغان مأوا مکن
ای رند درد آشام جز دیر مغان مأوا مکن دل را به غیر از مغبچهای جای دگر شیدا مکن ساقی به صد فرخندگی چون بایدت…
اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد
اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد چراغ انجمن آن به که یار من باشد چه میل باغ کنم با وجود قد و رخش که…
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند پای در لای میش بر در خمار بماند دل بشد تا خبر از جانب دلدار آرد بیخبر…
میکند وقت صبح نعره سحاب
میکند وقت صبح نعره سحاب که زمان صبوح را دریاب از گلستان کشید مرغ صفیر در شبستان نمود ناله رباب زین فغانها ز هر طرف…
من که دُردیکش آن مغبچه خمارم
من که دُردیکش آن مغبچه خمارم جام جم کهنه سفال در او پندارم بزم او حلقه جمعیت مخصوصان است من که مردودم و آشفته نباشد…
لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
لبت که برگ گل تر به باده آمیزد دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی هزار فتنه ز…
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را نخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را رخش در نازکی بر باد داده صفحه…
علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید
علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید دو جام باعث گفتار اهل راز کنید گر گر اهل زهد و ریا بگذرند معاذالله به وقت نکته…
شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟
شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟ بهر آن عکس می آئینه کردار کجاست؟ پی می داشتنم ساقی گل عارض کو بهر بزم طربم ساحت…
زهی قد و عذارت سر به سر خوب
زهی قد و عذارت سر به سر خوب به خوبی بنده حسن تو هر خوب اگر لطفست اگر جور از تو چونست که هر کارت…
ز بحر چرخ به کشتی عمر صد خلل است
ز بحر چرخ به کشتی عمر صد خلل است دواش بحر شراب و سفینه غزل است می رقیق چو نقد حیات بیمثل است بت شفیق…
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر هر دم از رهگذر دیده برونست دگر دل مجنون که دران زلف شد ای باد صبا گو که…
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن در رخ مغبچه و جام چه خواهد بودن ساقیا جام می آغاز بکن چون کس را نیست معلوم…
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام…
تنم از رنج در بیچارگی سوخت
تنم از رنج در بیچارگی سوخت دلم از عشق در آوارگی سوخت دلم را پاره پاره سوختی عشق ولی هجر آمد و یکبارگی سوخت ز…
بود آب زده ساحت میدان خرابات
بود آب زده ساحت میدان خرابات بزم طرب آماده در ایوان خرابات بنشسته در و پیر خرابات قدح نوش در خدمت او صف زده رندان…
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت ساغر می زده خود را به خرابات انداخت این طرف غلغله از خیل خرابات افکند آن طرف…
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند قدح باده پی دفع خماری گیرند رفعت پیر مغان بین که فلک را به نجوم ز آتش غیرت…
اقبال ره به کوی مغانم نمیدهد
اقبال ره به کوی مغانم نمیدهد ادبار آنچه طالب آنم نمیدهد گویا نیافتست ز مطلوب کس خبر زانکس به جستجوی نشانم نمیدهد از نقد جان…





