غزلیات علیشیر نوایی
توان دلیر به خورشید آسمان دیدن
توان دلیر به خورشید آسمان دیدن ولیک ماه رخش را نمیتوان دیدن صدش رقیب و هزارش هراس چون دیدم به دل رسید بلا صد هزار…
بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت
بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت ز بهر دردکشان بزم می مهیا ساخت مرا به مجمع رندان رسید صف نعال ازانکه مغبچه…
بپوشان روی خویش از خرقه پوشان
بپوشان روی خویش از خرقه پوشان به رندان باده نوش آنگه بنوشان در آتشگاه سودای تو سوزند ریایی دلق خود را خرقهپوشان ردای رهن ما…
ای شب غم چند در هجران یارم میکشی
ای شب غم چند در هجران یارم میکشی زنده میدارم ترا بهر چه زارم میکشی خونم ای گردون بحل بادت اگر از روی لطف زیر…
اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک
اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک مرا ز خاک شدن در طریق عشق چه باک به می فتادهام اما ز ضعف جسم درو…
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر غم نیست چون ز من بودت عالمی دگر دارد گدای میکده از باده قدح آیینه سکندر…
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را که باغ عمر خزان دیده از تو شد ما را به یک قدح که کشیدی ز آب آتش…
من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم
من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم غیر بیهوشی و مستی چه صلاح اندیشم؟ گر به زنار میان چست کنم عیب مدار من…
ما به میخانه پی دفع گناه آمدهایم
ما به میخانه پی دفع گناه آمدهایم یعنی از زهد ریایی به پناه آمدهایم سر به کونین نیاریم فرو از دو قدح چو بگوییم پی…
گدای کوی خرابات تاجدارانند
گدای کوی خرابات تاجدارانند خرابات جام می عشق هوشیارانند قرارگاه دل آن طره را چسان سازم در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند به گلشن رخش…
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق تا…
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟ من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد؟ چون برون آمد نه…
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد باز در دور قمر شین تمام اندازد هوسم هست که با من شود او رام ولیک کس…
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشت توام خلاص نمایی…
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت می کوثر به کف مغبچه حور سرشت لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل کلک قدرت چو…
در دلم آتش محبت اوست
در دلم آتش محبت اوست آب چشمم ز دود فرقت اوست نیست دود دلم به هیئت سرو از دلم رسته سرو قامت اوست لب لعلش…
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح تا دم آخر کنون سر بر ندارم از قدح من که غرق می شدم باید سرم دادن به باد…
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان غلط گفتم که شاه کج کلاهان چه حسنست اینکه خون هر که ریزی نهد سر پیش رویت عذرخواهان چو…
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد رنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد باشد تکلم تو زبان بند اهل عشق کش استماع مایه خاموشی آورد لعلت…
باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست
باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست از غمش نیز دلم شاد بود کین هم ازوست نبود هیچ تفاوت ز نشاط و غم دهر…
ای ز آتش می در گل روی تو اثرها
ای ز آتش می در گل روی تو اثرها در سینه ازان آتشم افتاده شررها سنگ لب رودی ز قتیل تو رود خون باشد ز…
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست ز شیخ و خانقه و حور و روضه…
هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود
هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود هم فدا سازد گرش هر مو بتن جانی بود چون خیال آرم کشیدن آن تن نازک…
میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود
میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود بودنم واله گلبرگ هم از روی تو بود در خم طاق فلک هیأت قوسی هلال از پی…
من که مخمور سحرگاه به میخانه روم
من که مخمور سحرگاه به میخانه روم شام سرمست و غزلخوان سوی کاشانه روم روز از ساغر می چون که ببندم پیمان نا شده شب…
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست تب خاله بران گوشه لب حب نباتست از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیست کان مغبچه در میکده…
گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد
گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد که از سفال خرابات جام جم دارد منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس به زهدم…
غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر
غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر جز ویم یار دگر جز غم او کار دگر من نه آن بلبلم ای گل که…
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من صبح دعاست کار من تا شکند خمار من هست دلیل اینکه آن مست شبم نواختست چشم و…
زیر نه طاق فلک غیر کجی کار کجاست؟
زیر نه طاق فلک غیر کجی کار کجاست؟ راستی در خم این گنبد دوار کجاست؟ دلم از خانقه و زهد و ریایی بگرفت راه میخانه…
ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است
ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است می است اشک جگرگون مگر که او چون است شراب را بود آن گونه زان گلرخسار…
دل کز غمت آرام نباشد برم او را
دل کز غمت آرام نباشد برم او را تا چند بکویت برم و آورم او را زاغی که کند گاه جنون میل نشستن بر فرق…
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود یا عکس روی مغبچه در می فتاده بود رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتش از هر چه…
چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب
چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب شد دل رندان چو چشم شوخ ساقی مضطرب اجتناب افتاد اهل دیر را از وحشتش اهل…
تو خوب و خلق تو خوب و تکلمت هم خوب
تو خوب و خلق تو خوب و تکلمت هم خوب نبرده چون تو بخوبی کسی به عالم خوب به حسن به ز پری آدمی گری…
بود گرچه جام می لالهگون تلخ
بود گرچه جام می لالهگون تلخ ولی جام هجرست از وی فزون تلخ گر این هر دو تلخ است لیکن به اغیار بود یار می…
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی نی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باش که ز…
ای رند درد آشام جز دیر مغان مأوا مکن
ای رند درد آشام جز دیر مغان مأوا مکن دل را به غیر از مغبچهای جای دگر شیدا مکن ساقی به صد فرخندگی چون بایدت…
اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد
اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد چراغ انجمن آن به که یار من باشد چه میل باغ کنم با وجود قد و رخش که…
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند پای در لای میش بر در خمار بماند دل بشد تا خبر از جانب دلدار آرد بیخبر…
میکند وقت صبح نعره سحاب
میکند وقت صبح نعره سحاب که زمان صبوح را دریاب از گلستان کشید مرغ صفیر در شبستان نمود ناله رباب زین فغانها ز هر طرف…
من که دُردیکش آن مغبچه خمارم
من که دُردیکش آن مغبچه خمارم جام جم کهنه سفال در او پندارم بزم او حلقه جمعیت مخصوصان است من که مردودم و آشفته نباشد…
لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
لبت که برگ گل تر به باده آمیزد دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی هزار فتنه ز…
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را نخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را رخش در نازکی بر باد داده صفحه…
علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید
علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید دو جام باعث گفتار اهل راز کنید گر گر اهل زهد و ریا بگذرند معاذالله به وقت نکته…
شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟
شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست؟ بهر آن عکس می آئینه کردار کجاست؟ پی می داشتنم ساقی گل عارض کو بهر بزم طربم ساحت…
زهی قد و عذارت سر به سر خوب
زهی قد و عذارت سر به سر خوب به خوبی بنده حسن تو هر خوب اگر لطفست اگر جور از تو چونست که هر کارت…
ز بحر چرخ به کشتی عمر صد خلل است
ز بحر چرخ به کشتی عمر صد خلل است دواش بحر شراب و سفینه غزل است می رقیق چو نقد حیات بیمثل است بت شفیق…
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر هر دم از رهگذر دیده برونست دگر دل مجنون که دران زلف شد ای باد صبا گو که…
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن در رخ مغبچه و جام چه خواهد بودن ساقیا جام می آغاز بکن چون کس را نیست معلوم…
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام…
تنم از رنج در بیچارگی سوخت
تنم از رنج در بیچارگی سوخت دلم از عشق در آوارگی سوخت دلم را پاره پاره سوختی عشق ولی هجر آمد و یکبارگی سوخت ز…
بود آب زده ساحت میدان خرابات
بود آب زده ساحت میدان خرابات بزم طرب آماده در ایوان خرابات بنشسته در و پیر خرابات قدح نوش در خدمت او صف زده رندان…
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت ساغر می زده خود را به خرابات انداخت این طرف غلغله از خیل خرابات افکند آن طرف…
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند قدح باده پی دفع خماری گیرند رفعت پیر مغان بین که فلک را به نجوم ز آتش غیرت…
اقبال ره به کوی مغانم نمیدهد
اقبال ره به کوی مغانم نمیدهد ادبار آنچه طالب آنم نمیدهد گویا نیافتست ز مطلوب کس خبر زانکس به جستجوی نشانم نمیدهد از نقد جان…
هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد
هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد باید اول قدم خود به سر عالم زد نزد رندان خرابات که صد جان به جویست…
میرود یار جدا زو کار بر من مشکل است
میرود یار جدا زو کار بر من مشکل است داغ هجرم بر تن و نیش فراقم بر دل است باده دور از وی کجا آرد…
من درد زهر هجران درمیکشم به یادت
من درد زهر هجران درمیکشم به یادت تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت ما از خمار مردیم در کنج نامرادی ساغر تهی مبادت…
لب لعلت که گویم جان پاکش
لب لعلت که گویم جان پاکش به خنده جان پاکان شد هلاکش دلم چون غنچه زان شد غرقه در خون که کردی از جفا هر…
گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت
گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت نطق شیرین روانت هم بدان مانند ریخت رسم مردن شاید ار روزی ز عالم برفتد جان شیرین…
غزال زر ز فلک در مقام ما افتد
غزال زر ز فلک در مقام ما افتد که چون تو آهوی وحشی به دام ما افتد به روز وصل تو جمشید نوشد آب خضر…
سیم خوش باشد که سازی با حریف ساده خرج
سیم خوش باشد که سازی با حریف ساده خرج لیک غیر آنچه خواهد شد به نقل و باده خرج قلب روی اندود من خرج سگان…
زهی صد پیر کنعانی مریدت
زهی صد پیر کنعانی مریدت دو صد یوسف غلام زر خریدت گلت بشکفت اندر گلشن قرب نسیم باغ وحدت چون وزیدت شدی افلاک رو چون…
ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من
ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من علم قبر بود شعله دود دل من رنگ از خون دل و آب ز پیکان تو…
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟ دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب چون من…
در جام جم بریز شراب مغانه را
در جام جم بریز شراب مغانه را در وی نگر حقیقت این کار خانه را ای پیر دیر اهل خرابات محرمند زین راز نکته گوی…
چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان
چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان ز نیم خورد میت جرعه ای به خاک افشان هزار شرم ز دینم که هر شب…
تا گدایی در میکده آیین منست
تا گدایی در میکده آیین منست رخنهها از مژه مغبچه در دین منست زان دم از یاری می میزنم ای شیخ که او همدم فیضرسان…
بهر عمر جاودان شد هر که را چیزی سبب
بهر عمر جاودان شد هر که را چیزی سبب خضر را آب حیات و رند را آب عنب گفتهای یک تیره شب تا روز همدم…
باز در دیر مغان عربده مستانست
باز در دیر مغان عربده مستانست سخن از گنج فشانی تهی دستانست مطرب از همت حاتم چه سرود آراید که فلک پست ترین منزل سر…
ای خاک سر کوی تو گشتن هوس ما
ای خاک سر کوی تو گشتن هوس ما بر پای سگت بوسه زدن ملتمس ما گر دم زدن ما بود از مهر تو چون صبح…
از می طلوع کرد چو در ساغر آفتاب
از می طلوع کرد چو در ساغر آفتاب عکس تو آفتاب دگر شد در آفتاب بین روی ساقی و می روشن که خلق را سوزند…
هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است
هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است مرآة رخ دوست دل آئینه فام است در آئینه جام بدیدم رخ ساقی آن دوره…
می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن
می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن ایمان فدای مغبچه می فروش کن دارم سخن به گوش تو پنهان ز مدعی های ای…
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم…
گوشه میخانه امن و مستی یاران خوش است
گوشه میخانه امن و مستی یاران خوش است چون صراحی گریههای تلخ میخواران خوش است واعظ افسرده از غوغا رماند مرغ حال از هجوم عشق…
کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این
کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این پر می صاف اگر شود جام جهان نماست این جام جم است اگر بود و آئینه سکندری این چو…
عکس رخسار چو بر ساغر صهبا فکنم
عکس رخسار چو بر ساغر صهبا فکنم گونه ای زردوشی در می حمرا فکنم ای گدایان در میکده همت که به جهد خویشتن را اگر…
سوی میخانه به رندان خبرم باز آید
سوی میخانه به رندان خبرم باز آید گر سوی خانه مه نوسفرم باز آید آن جگر گوشه اگر باز نیاید چه عجب بارها گر سوی…
زهی به خار مژه صد هزار زار ترا
زهی به خار مژه صد هزار زار ترا اسیر دو گل عارض دو صد هزار ترا مباد جور خزان از بهار زیبایی چنین که تازه…
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را که روشن کرد هرسو شمع گلهای بهاران را چو نرگس جام زر بگرفت و لاله ساغر یاقوت…
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب سوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب دل چو در گلشن فتاد از…
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم عذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لالهوار خاک…
چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت
چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت خوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت چه عیب دمبهدم ار خاک کوی دیر شوم…
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع در شب وصل رخ آن بت مهوش…
بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم
بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما…
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام عالمی را از فغان خود به جان آوردهام از گناه توبه با زنار گبر خویش را دست…
ای به گلستان هزار نرگس شهلا
ای به گلستان هزار نرگس شهلا در گل گلزار عارضت به تماشا لاله و گل از تجلی تو به خوبی قمری و بلبل ز شوق…
از من آواره در کویت فغانی مانده
از من آواره در کویت فغانی مانده بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون خان…
وه که در وقت گلم زان گل رخسار جدا
وه که در وقت گلم زان گل رخسار جدا گل جدا آتش من نیز کند خار جدا از جدایی من و یار ابر ز تأثیر…
هر که در دیر مغان جام شرابی دارد
هر که در دیر مغان جام شرابی دارد رسدش گر به فلک ناز و عتابی دارد آنکه در میکده بگرفت به کف رطل گران چرخ…
می آینه گون صاف و قدح آینه فام است
می آینه گون صاف و قدح آینه فام است جز عکس رخ یار درو دان که حرام است چو ساقی مهوش قدحت عشوهکنان داشت تقوی…
ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد
ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد بدان هیأت که گویی داغهای باده هرجا شد وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبه به بین کش…
گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند
گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند خوشست یک بیکش گر چو من ادا بکند ز غمزه تو نیاید طریق دلجویی جز اینکه قصد…
کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را
کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را من که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را طایر فرخنده عیش است رام نقل و…
عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد
عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد سنگ بیدادت ازان خاکم برون آورد کرد گرمی و سردی ندیدم گرچه اندر راه عشق کرد ازان…
سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود
سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو بباغ زانکه غیر از…
زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت
زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در…
رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان
رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان هست از علوشان برهش فرق سرکشان مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند با صد هراس و…





