غزلیات علیشیر نوایی
دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت
دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت وه چه پروانه که از شعله او خانه بسوخت موی خال تو بران شعله عارض عجب است…
خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد
خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد ز شور مستیش هر لحظه شوری در جهان افتد چو دارد مغبچه جام می و…
چو با صد حسرتش از دور بینم
چو با صد حسرتش از دور بینم چه راه آنکه با آن مه نشینم ز اشکم آستانش نیز تر شد چو آب او گذشت از…
تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است
تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است وان عیش غنیمت که در میکده باز است از ناز مران رخش پی قبله که هر…
به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب
به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب که سازد هر زمان در گریهام بیاختیار امشب به حالم شمع را گر دل بسوزد گو…
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم کاهل دین را ز وی آشوب و بلا میبینم زاهدا منع مکن چون نگرم در رخ او عیبِ این…
ای بگه جلوه قامت تو قیامت
ای بگه جلوه قامت تو قیامت آن قد رعنا قیامت است نه قامت گاه خرامت هزار جان بدر از تن گر برود گو برو تو…
از فراقت رنج بی اندازه بر جانم رسید
از فراقت رنج بی اندازه بر جانم رسید بر دلم درد آنچه کردن شرح نتوانم رسید وه که نتوان دوخت چاک پیرهن بر زخم زار…
یارب چه بلاییست که آن شوخ قدحنوش
یارب چه بلاییست که آن شوخ قدحنوش هر باده که با غیر خورد من روم از هوش از بسکه سبوی در میخانه کشیدم شد چون…
نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست
نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست یا که چشمی کز غم دل تا سحر بیدار نیست گرچه ناهمواری گردون برون از غایت است…





