غم عشق

غم عشق در آب و گل مرا مهری عجین است به کنج دل هم عشقت دفین است تغافل تا به کی از حال زارم بتا…

Continue Reading...

بهره احرار

بهره احرار گذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد گشت دیوانه و در بند گرفتار افتاد قوت از پا و قرار از دل و…

Continue Reading...

غمزهٔ عاشق کش

غمزهٔ عاشق کش گیرم نهان کنم به دل اسرار خویش را پوشم چگونه دیدهٔ خونبار خویش را پندم مده ادیب که مجنون کوی عشق تغییر…

Continue Reading...

این فنود است

این فنود است بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت ز آتش درد و غمم عاقل و دیوانه بسوخت این چه می بود که…

Continue Reading...

طالع سعد

طالع سعد یکی از وصل جانان بهره ور شد یکی از اشک و غم خون در جگر شد یکی از خون دل پرورد نخلی دگر…

Continue Reading...

اهل هنر

اهل هنر نه در کف سبحه، نه بر دست جام است نه مسجد نبه خراباتم مقام است نمی گویم که این نا اهل اهلست به…

Continue Reading...

شب هجران

شب هجران مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد که گیاه ناامیدی زگلم دمیده باشد ز صباح حشر ترسد مگر آن گناهکاری که…

Continue Reading...

شاه ممالک عشق

شاه ممالک عشق بیا به کلبهٔ من بین شب سیاهم را تپیدن دل و افغان و سوز و آهم را چه جای دوست که دشمن…

Continue Reading...

شبنم گل چکیده

شبنم گل چکیده من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده را یا به چه تسلیت دهم قلب ستم کشیده را وه که دل رمیده…

Continue Reading...

سرنوشت

سرنوشت عجب مدار فتادم اگر به ملک فنود مراز دفتر تقدیر سرنوشت این بود صلاح کار دگر از من خراب مجو که از طراز وجودم…

Continue Reading...