گزیده اشعار شیخ عبدالحسین فنودی
یار یکدله
یار یکدله از تو مرا ای نگار پس گله باشد عاشق بیچاره تنگ حوصله باشد زلف تو زنجیر دل بود چه توان کرد آنکه گرفتار…
دامن همت
دامن همت ای صنم دانی شب هجران چه بر ما می رود؟ آهم از افلاک چون اشکم به دریا می رود ای طبیب از سر…
مسافران دیار غم
مسافران دیار غم به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد بود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد همه شب دو دست…
جهان عنبرین بو
جهان عنبرین بو به یک جرعه مرا دیوانه کردند چه می بود این که در پیمانه کردند؟ چنین قسمت کجا باشد مروت؟ رخت شمع و…
کوی یار
کوی یار ای باد اگر به مودت روزی گذار باشد آهسته تر گذر کن کان کوی یار باشد پیغام دردمندی با صد نیازمندی برگو به…
دشمن خانگی
دشمن خانگی این دیده تبه نموده کارم را آشفته نموده روز روزگارم را بدخواه منست و دشمن جانم چشم من و برده اعتبارم را این…
قبلهٔ جمال
قبلهٔ جمال پنهان به سینه دارم پیوسته راز خود را وز دل خبر نسازم جز دلنواز خود را چون شمع اشک ریزم از آتش فراقش…
چه کنی سخنوری را؟
چه کنی سخنوری را؟ که برد زمن پیامی مه برج دلبری را که به شکر حسن کمتر بنما ستمگری را شه کشور نکویی شده ای…
قحط یار نیست
قحط یار نیست دلبرا ناز تو بر ما عار نیست نیم جو پر خاطر ما بار نیست گر تو ما را می نخواهی گو مخواه…
پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است – دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در زمان حیات آن مرحوم مطرح و مطمح انظار افکار و اکابر و ناطقین این دیار بوده است
پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است – دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در…
طبيب عشق
طبيب عشق که گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد دروغ گفت که صبر از غمش به یغما شد بیا به دیدهٔ پر آب من…
بی شمع جمال تو
بی شمع جمال تو فکری بنماید که دیوانه ام امشب دیوانه ز هجر رخ جانانه ام امشب بندید ره سیل که توفان سرشکم ترسم ببرد…
غم عشق
غم عشق در آب و گل مرا مهری عجین است به کنج دل هم عشقت دفین است تغافل تا به کی از حال زارم بتا…
بهره احرار
بهره احرار گذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد گشت دیوانه و در بند گرفتار افتاد قوت از پا و قرار از دل و…
غمزهٔ عاشق کش
غمزهٔ عاشق کش گیرم نهان کنم به دل اسرار خویش را پوشم چگونه دیدهٔ خونبار خویش را پندم مده ادیب که مجنون کوی عشق تغییر…
این فنود است
این فنود است بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت ز آتش درد و غمم عاقل و دیوانه بسوخت این چه می بود که…
طالع سعد
طالع سعد یکی از وصل جانان بهره ور شد یکی از اشک و غم خون در جگر شد یکی از خون دل پرورد نخلی دگر…
اهل هنر
اهل هنر نه در کف سبحه، نه بر دست جام است نه مسجد نبه خراباتم مقام است نمی گویم که این نا اهل اهلست به…
شب هجران
شب هجران مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد که گیاه ناامیدی زگلم دمیده باشد ز صباح حشر ترسد مگر آن گناهکاری که…
شاه ممالک عشق
شاه ممالک عشق بیا به کلبهٔ من بین شب سیاهم را تپیدن دل و افغان و سوز و آهم را چه جای دوست که دشمن…
شبنم گل چکیده
شبنم گل چکیده من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده را یا به چه تسلیت دهم قلب ستم کشیده را وه که دل رمیده…
سرنوشت
سرنوشت عجب مدار فتادم اگر به ملک فنود مراز دفتر تقدیر سرنوشت این بود صلاح کار دگر از من خراب مجو که از طراز وجودم…
نگار سنگین دل
نگار سنگین دل صفحه ی رخسار او که مه خجل میکند واضح و روشن بود چه تا به دل می کند غبار هستی من به…
دوای دل مسکین
دوای دل مسکین آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است من چو فرهادم و او خسرو شیرین من است صنما سرو قدا ماه رخا…
وفای گلرخان
وفای گلرخان با آنکه از کف داده ام نقد وصال یار را نتوانم از خاطر برم آن طلعت گل نار را قسمت نگر طالع ببین…
ز یار شکوه ندارم
ز یار شکوه ندارم غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد کهن نگشته حدیثی، حدیث تازه تر آمد شبان تیره امیدم بدی…
كفر زلف
كفر زلف نگشود بی تو دل به فضای چمن مرا در دیده خار گشت گل و یاسمن مرا با درد خلق فارغم از سیر باغ…
در شکایت از روزگار
در شکایت از روزگار آسمانا چند میریزی به جامم زهر غم را من نخواهم نوش شهدت، کم به جامم ریز سم را هر کجا بینی…





