با خون خود دوباره رقم می‌زنم ترا

با خون خود دوباره رقم می‌زنم ترا ای زنده‌گی ساده به‌هم می‌زنم ترا امروز اگر به کام دل خسته نگذری فردا مگر به فرق سرم…

بسیار شد جدایی و دوری عزیز من

بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه اشتیاق دعوت چه…

تقدیر، مرگ، جبر… جدایی گناه کیست؟

تقدیر، مرگ، جبر… جدایی گناه کیست؟ تاریک‌تر ز بخت تو، بخت سیاه کیست؟ از پشت میز، غیر تو با آن نگاه خیس این‌گونه میخ‌کوب به‌چشمم…

در انتظار مرد مسافر کسی نبود

در انتظار مرد مسافر کسی نبود در دل اگر که بود به ظاهر کسی نبود در فرصت پیاده شدن در فرود گاه تنها تر از…

ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد

ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد دستي به روي ميزِ پراکنده اش كشيد هر چيز را به…

دلتنگی‌ام شبانه که بسیار می‌شود

دلتنگی‌ام شبانه که بسیار می‌شود در من گلیم درد تو هموار می‌شود یکشنبه و دوشنبه و… خاکستری و سرد هفته‌ست پشت هفته که تکرار می‌شود…

مرا به حال خودم زرد و زار بگذارید

مرا به حال خودم زرد و زار بگذارید دلم گرفته از این روزگار، بگذارید ولو نیاید و تا مرگ یاد من نکند مرا به حال…

گل سوری

  گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه…

در قصه های مردم

در قصه های مردم رفتیم مثل دریا بایک جهان تلاطم کردیم تندر آسا با صخره ها تصادم از دور دست شن ها میکرد مرغ دریا…

قدم می زنم ترا

قدم می زنم ترا با خون خود دوباره رقم می زنم ترا ای زنده گی ساده به هم می زنم ترا امروز اگر به کام…

در كوچه

در كوچه ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد دستي به روي ميزِ پراگنده اش كشيد هر چيز…

گل سوری

گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه اشتیاق…

ديوانه!

ديوانه! ديوانه! با زمانه تقابل چي مي كني؟ زانوي غم گرفته تخيل چي مي كني؟ ديوانه گي ست، پوچي محض ست، خودكشي ست تحليل رفتن…

لیلا

لیلا لیلا سکوت دور و برت را نگاه کن خالیست کوچه، پشت سرت را نگاه کن گاهی سر از دروغ کشد، گاه از دریغ در…

افتاد روی بستر خود مست و گریه کرد

افتاد روی بستر خود مست و گریه کرد دروازه را به روی خودش بست و گریه کرد جام دگر زد و دو سه جام دگر…

روزمره‏‌گی

روزمره‏‌گی روزی که آن درخت تنومند ارّه شد خورشید ناپدید در اعماق درّه شد جام تَرَک تَرَک شده‏‌ام را گرفت عشق بوسید بعد زد به…

ماه گفتم ات

ماه گفتم ات جز صفر چیست حاصل تفریق ما بگو جز این اگر محاسبه کردی بیا بگو شام است و نان هر شبه بی چاشنی…

این بام کج

این بام کج دلتنگی ام شبانه که بسیار می شود در من گلیم درد تو هموار می شود یکشنبه و دوشنبه و … خاکستری و…

دوبوسهء دیگر

دوبوسهء دیگر به سمت رود مرا امـتداد بخشیدی حباب زنده گیم را به باد بخشیدی مرا به کس چه، که برخود هم اعتماد نبود تو…

مثل مترسک

مثل مترسک مثل مترسکی به تماشا ستاده است خشکش زده، دلم لب دریا ستاده است بادست خود برای عبورم پلی بساز این دل نمیرسد به…

از آزادی از عشق

از آزادی از عشق خوابیده درآغوش خودش دختر جنگل احساس قدم می زند آنسوتر جنگل صبح ست و مرا آیتی از خوبی و پاکی یکریز…

روزی که آن درخت تنومند اره شد

روزی که آن درخت تنومند اره شد خورشید نا پدید در اعماق دره شد یک باره زد به دور خودش دوره آسیاب هر آن چه…

می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم

می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم ای زنده گی برای تو کم گریه می کنم؟ پایان راه و یار مسافر در ایستگاه…

برف می بارید

برف می بارید بر لبانش غیر یک لبخند شیطانی نبود شهر، تصویرش که دیدم هیچ انسانی نبود برف می بارید و می بارید و می…

زندیگنامه

عفیف باختری عفیف باختری (زاده ۱۳۴۱ ٬درگذشته ۸ ثور / اردیبهشت ۱۳۹۶، مزار شریف – بلخ) یکی از روزنامه‌نگاران و شاعران فارسی زبان شناخته شده…

ناقوس مرگ

ناقوس مرگ ناقوس مرگ را به صدا آورد غروب پاییز را به خاطر ما آورد غروب ای کاش جای غصه ـ هر اندازه‌ای که است…

از آن سوی رودخانه

از آن سوی رودخانه احاطه کرده هزاران غم زمانه مرا اجل گرفته به انگشت خود نشانه مرا یکی دو ثانیه قبل از سکوت اعدامم مجال…

ستاره

ستاره خوابیده شب قریه در آغوش ستاره تابوت خیابان شده گلبوش ستاره رازی که به هر شبپره افشا نتوانم وقت است کنم زمزمه در گوش…

هاله یی از نور

هاله یی از نور با هر قدم که از نظرم دور می شوی پنهان میان هاله یی از نور می شوی گاهی شبیه گل به…

برگ زرد

برگ زرد درد بودن چگونه دردی هست؟ تلخی منحصر به فردی هست خاطر از چیست قابِ بی‌تصویر؟ روی آیینه خاک و گردی هست هر که…

سرود سکوت

سرود سکوت سکوت سرشار از اشتهاست عنکبوت پیر مگسی را چهارچشم می پاید بگذار گنجشک هیچ آوازی پر نگیرد از شاخه و پرواز پشه یی…

ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد

ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد دستي به روي ميزِ پراگنده اش كشيد هر چيز را به…

جانم

جانم با شکل و آن شمایل خوش ریخت روزگار بسیار گل به گردنم آویخت روز گار نی تاج کاغذین به سرم زد نه دست مهر…

سرود هزار وادیی سبز

سرود هزار وادیی سبز سیاهی آمد و پوشید چشم هایم را و با طناب ستم بست دست و پایم را صدای آهم از اعصار دور…

نوروزی

نوروزی برای باغ چه آورده ارمغان نوروز؟ زپشت نرده صدا کرد «باغبان!» نوروز به قاب لحظه نشسته شبیه نور و نسیم به قاب دیده شبیه…

بسیار شد جدایی و دوری عزیز من

بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه اشتیاق دعوت چه…

سيب نارسيده

سيب نارسيده با خنده، از مقابلم آهسته رد شدي مثل كسي كه عاشق خود مي شود شدي چيزي نمانده است به پايان شب، بگو حالا…

پشت تنهایی

پشت تنهایی پشت تنهایی من کیست که پنهان شده است دلم از سایهء خود نیز گریزان شده است تازه از آمدن سال دو روزی نشده…

شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است

شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است بر سر هيچ ميان دو برادر جنگ است ماه من! ای به جهان تاج شهنشاهی…

پیوند

پیوند ناگهان قطع شود با تو اگر پیوندم گور خود چیست؟ به گور پدرم می‌خندم دوستت دارم وـ جدن به زنی محتاجم که به زیبایی…

صبح زود

صبح زود پس از آن روز که فهمیدم عاشق شده است پشت یک آینه بسیار دلم دق شده است دم ِ طفلی که لب حوضچه…

در برف

در برف می‏‌خواستم بخوابم و در خواب گم شوم در برف، در سپيدیِ مهتاب گم شوم هنگام آب‌بازیِ دستت كنار حوض انگشتر تو گردم و…

صورتگر خزان

صورتگر خزان پیوسته درد می کشم و درد می کشم پاییز هر چه بر سرم آورد می کشم صورتگر خزانم و در پردهء خیال یک…

خدا برای خودش آفریده دنیا را

خدا برای خودش آفریده دنیا را نه بهر هیچ که پر پر کنند گل ها را شبی به ساحلم آورد و کرد تشنهء خویش به…

عبور

عبور با سایهء که گام به گامم روانه بودم در من هوای یک سفر عاشقانه بود قصدم نبود رفتن و مرداب گون شدن قصدم عبور…

در فرصت پیاده شدن

در فرصت پیاده شدن در انتظار مرد مسافر کسی نبود در دل اگر که بود به ظاهر کسی نبود در فرصت پیاده شدن در فرود…

عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم

عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم عجب زمانه به بازی گرفته یی ما را دلم به پای خودش آمده به مسلخ تان به حال…