عفیف باختری
گل سوری
گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه…
در برف
در برف میخواستم بخوابم و در خواب گم شوم در برف، در سپيدیِ مهتاب گم شوم هنگام آببازیِ دستت كنار حوض انگشتر تو گردم و…
صورتگر خزان
صورتگر خزان پیوسته درد می کشم و درد می کشم پاییز هر چه بر سرم آورد می کشم صورتگر خزانم و در پردهء خیال یک…
خدا برای خودش آفریده دنیا را
خدا برای خودش آفریده دنیا را نه بهر هیچ که پر پر کنند گل ها را شبی به ساحلم آورد و کرد تشنهء خویش به…
عبور
عبور با سایهء که گام به گامم روانه بودم در من هوای یک سفر عاشقانه بود قصدم نبود رفتن و مرداب گون شدن قصدم عبور…
در فرصت پیاده شدن
در فرصت پیاده شدن در انتظار مرد مسافر کسی نبود در دل اگر که بود به ظاهر کسی نبود در فرصت پیاده شدن در فرود…
عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم
عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم عجب زمانه به بازی گرفته یی ما را دلم به پای خودش آمده به مسلخ تان به حال…
در قصه های مردم
در قصه های مردم رفتیم مثل دریا بایک جهان تلاطم کردیم تندر آسا با صخره ها تصادم از دور دست شن ها میکرد مرغ دریا…
قدم می زنم ترا
قدم می زنم ترا با خون خود دوباره رقم می زنم ترا ای زنده گی ساده به هم می زنم ترا امروز اگر به کام…
در كوچه
در كوچه ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد دستي به روي ميزِ پراگنده اش كشيد هر چيز…






