در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی

در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی که مگر بی هوسی زیست توانم نفسی شعله‌ها سر زده‌ام از دل و جان طور صفت…

حلقه‌ای خواهم به گوش ای عشق از زنجیر دوست

حلقه‌ای خواهم به گوش ای عشق از زنجیر دوست افسری آنگه به سر از گوهر شمشیر دوست زلف خود پرتاب می‌سازد که می‌ترسد مگر برنتابد…

جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم

جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم زان باده که از ساغر ایام کشیدیم آمیخته با خون دل و لخت جگر بود هر جرعه که از…

پیوند غمت گسستنی نیست

پیوند غمت گسستنی نیست صید تو ز قید رستنی نیست پیمانه شکسته ایم و خم نیز این توبه دگر شکستنی نیست گردی که ز راه…

به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم

به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم جز این مراد ندارم که بر مراد تو باشم چو یاد غمزده غم آورد…

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند عکس اندر کار شاخ از آن شمایل کرده‌اند باغ را خرم ز تاثیر نسیم اعتدال راست همچون ملک…

ای جمالت شمع هر جا محفلی ست

ای جمالت شمع هر جا محفلی ست از خیالت پرتوی با هر دلی ست چون منی را با تو بودن مشکل است ورنه آسان با…

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم از درد رسته ایم و بدرمان رسیده ایم ما را بسر توقع سامان خویش نیست کز سر…

هوسی میبردم سوی کسی

هوسی میبردم سوی کسی تا چه بازم بسر آرد هوسی خبری نیستم از راه هنوز ناله ای میشنوم از جرسی ذوق پرواز چه داند مرغی…

نوبت عیداست و عید دولت و دین است

نوبت عیداست و عید دولت و دین است عید بدوران شهریار قرین است خطبة دولت بنام حامی ملک است شاهد دنیا بکام ناصر دین است…

مهی امشب مگر در خانهٔ ماست

مهی امشب مگر در خانهٔ ماست که عالم روشن از کاشانهٔ ماست به آبادی مبر ای خواجه رنجی ببین گنجی که در ویرانهٔ ماست ملامت‌ها…

مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است

مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است بیار باده که بنیاد روزگار بر آب است خروش ناله ی مرغان زچشم نرگس بستان…

گذری باد بر آن زلف معنبر دارد

گذری باد بر آن زلف معنبر دارد بازیارب دل آشفته چه بر سر دارد دفتر معرفت آن به که بشوییم بجوی که درخت چمن اوراق…

عالمی در شادی و ما را غم است

عالمی در شادی و ما را غم است این غم ما از برای عالم است چشم غیرت بین ما را نور نیست هر کجا سوریست…

شکرانهٔ بازوان پر زور

شکرانهٔ بازوان پر زور رحمی به شکستگان رنجور بیچاره و مستمند و مسکین شاد از ستم و زجور مسرور جان‌ها به محبت تو مخلوق دل‌ها…

ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد

ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد نوبت رحمت و فضل و کرم و داد آمد خجل آن بنده که از بند تو آزادی…

روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد

روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور…

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن بهر طرف که…

در کف عشق نهادیم عنان دل خویش

در کف عشق نهادیم عنان دل خویش تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش آه اگر…

خار از آن باغ بپای دل ماست

خار از آن باغ بپای دل ماست که گل و گلبن آن از گل ماست چشمه ی خضر درخشید ز دور یا که تیغی بکف…

جز بجان کس نشناسد صفت جانان را

جز بجان کس نشناسد صفت جانان را هم بجانان بنگر تا بشناسی جان را نیست هستی بجز از هستی و هستی همه اوست خواجه بیهوده…

پیوند عهدهاست که از هم گسسته‌ای

پیوند عهدهاست که از هم گسسته‌ای یا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای کس جز تو ره نداشت در این خانه خلق را آگه که کرد…

بهار و عید مبارک ببخت شاهنشاه

بهار و عید مبارک ببخت شاهنشاه پناه دولت ایران قوام دین الاه اساس دولت و ذاتش قیاس جسم و روان نظام ملت و حکمش مثال…

بدردم ننگرد درمانم این است

بدردم ننگرد درمانم این است پریشان خواهدم سامانم این است نه بتوانم برید از وی نه پیوست که هم جان هم بلای جانم این است…

ای جم از این می اگر جامی زنی

ای جم از این می اگر جامی زنی دست یازد بر تو کی اهریمنی از رکابی گر بر انگیزی کمیت باز داری چرخ را از…

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست آنجا که فضل تست چه باک از گناه ماست ما را امید خواجه بسی به زطاعت است آن…

هوسی کرده‌ام امروز که دیوانه شوم

هوسی کرده‌ام امروز که دیوانه شوم دست دل گیرم و از خانه به ویرانه شوم زاهد از مجلس ما گر نرود گو نرود خانه بگذارم…

نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری

نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری آسوده بایدم زیست یک چند بر کناری خرم به روزگاران از دوستان بخشمی خرسند در…

منع نظاره روا نیست تماشایی را

منع نظاره روا نیست تماشایی را ورنه فرقی نبود زشتی و زیبایی را یار ما شاهد هر جمع بود وین عجب است که بخود ره…

ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان

ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان یاعیان در ظلمت شب آفتاب است آنچنان لطفها پنهان بقهرش شهد ها در زیر زهر در گمان…

کشور دل از جهانی دیگر است

کشور دل از جهانی دیگر است این زمین را آسمانی دیگر است ای جهان از راه ما بردار دام طایر ما زآشیانی دیگر است ای…

عاشقان را عشق بس باشد کفیل

عاشقان را عشق بس باشد کفیل حسبنا الله ربنا نعم الوکیل سر بسر اندیشه ها مقهور اوست بر نتابد مور با نیروی پیل رهبر فوج…

شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر

شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر وگر از ما بتنگ آمد دلت دیوانه ای دیگر بتی در خلوت جان دارم از…

زین گرفتاری چه می‌جویی دلا آزاد باش

زین گرفتاری چه می‌جویی دلا آزاد باش زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش گر هوای پرفشانی نبودت در سر چه باک گو چمن…

روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری

روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری خبرت باد که عمریست زما بی خبری بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا بتحسر بگذاری…

دوش آمد ببرم می زده خواب آلوده

دوش آمد ببرم می زده خواب آلوده چهره افروخته، خوی کرده، عتاب آلوده شیشه در دست و قدح بر کف و بگشوده نظر لب شکر…

در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست

در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست بشتاب زانکه عرصه ی امید تنگ نیست رخ از بلا متاب که مقصود انبیا جز در میان آتش…

حل العزام خلو اذا مهجة کئیب

حل العزام خلو اذا مهجة کئیب درد حبیب را نشناسد دوا طبیب رامی الهوا نصیب بنصب و قد نصاب کز حسن بانصابی و از مهر…

جانم بلب و جام لبالب ز شراب است

جانم بلب و جام لبالب ز شراب است فردا چه زیان زآتشم این جام پر آب است گفتم شب امید من از چهره بر افروز…

پیداست سر وحدت از اعیان اماتری

پیداست سر وحدت از اعیان اماتری العکس فی المرایا والنقش فی القوی شد مختلف بمخرج اگر نه چه شد که هست یک صوت و یک…

به یاد آرید یاران مردن حسرت‌نصیبی را

به یاد آرید یاران مردن حسرت‌نصیبی را اگر بینید بر بالین بیماری طبیبی را شوید آسوده تا از غم دهمتان جان به آسانی بیارید ای…

باز صبح است ای ندیم آن راح ریحانی بیار

باز صبح است ای ندیم آن راح ریحانی بیار جشن سلطانی ست می چندانکه بتوانی بیار خاک عود آمیز شد آن آتش بیدود خواه باد…

ای از صباح رویت روشن شب امیدم

ای از صباح رویت روشن شب امیدم زلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودم روشن شد از…

از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم

از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم تا آنچنان که کام تو بود آنچنان شدم زان پیشتر که گل دمد از بوستان شدم فارغ ز…

وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار

وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار ای خون شده دل خانه بپرداز زاغیار تا شمع براهش برم ای سینه بر افروز…

نه هشیارم توان گفتن نه مستم

نه هشیارم توان گفتن نه مستم که هم پیمانه هم پیمان شکستم ز پا افکنده ام خود را در این دشت مگر روزی رسد دستی…

من و دل را بکویی منزلی بود

من و دل را بکویی منزلی بود که در هر سو دلی با بیدلی بود چرا خود عشق زینسان مشکل افتاد که آسان شد از…

ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی

ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی آن کس که نام دارد گو رنجه شو ز ننگی ز ابنای دهر ما را غیر…

گاه کاخ است نه وقت چمن است

گاه کاخ است نه وقت چمن است نوبت خرمی انجمن است از رخ وقامت و تن شاهد بزم نایب سوری و سرو وسمن است لب…

عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم

عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم کنون نه رشک بر گلچین، نه باک از باغبان دارم ز پی شادی و غم دارد غم…

شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی

شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی بشتاب اگر بر اثر ناقه ی مایی زاندیشه ی رهزن بود این راهبران را در دست نه شمعی…

ساقیا برخیز کز پیمانه ای

ساقیا برخیز کز پیمانه ای داد دل گیریم از فرزانه ای سنگ طفلان تا بکی بایست خورد آخر ای دل تابکی دیوانه ای زحمتی دارم…

روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم

روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار صدق بگذار…

دلگشا بی یار زندان بلاست

دلگشا بی یار زندان بلاست هر کجا یار است آنجا دلگشاست صورتی بی حاصل اندر سینه است حاصل معنی دل ما دلرباست درد و درمان…

در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی

در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی فرسوده دلی باید و آسوده نگاهی دیدیم چو روی تو دگر هیچ ندیدیم بستیم نظر از همه عالم…

حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست

حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست ساحت کون و مکان گوشه ای از مسکن ماست چشم بر بند و به ظلمتکده ی…

جان و جانان، دل و دلبر به هم است

جان و جانان، دل و دلبر به هم است تن اگر دور بماند چه غم است چشم و زلف تو ببایست که نیست ورنه از…

پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم

پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم حاصل هر دو جهان در قدمش در بازم سازگار ار نشود گردش این نیلی خم با خم…

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم که حرام است طمع جز ز خداوند کریم جرم من بیحد و عفو تو چو آید…

با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی

با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی ما را گمان مردم هشیار می‌کنی من با تو قالب تهیم سوی من ببین از شرم…

او میرود ز پیش و من اندر قفای او

او میرود ز پیش و من اندر قفای او او فارغ است از من و من مبتلای او مشکین کمند گیسویش افتاده از قفا هر…

ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز

ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز خسرو گل را مگر عزم گلستان است باز باز سنبل میدمد از باغ یا باد بهار از…

هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم

هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم جهان و هر چه در او جز بکام خویش ندیدم گمان بام توام بود هر کجا که…

نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم

نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم ز بی‌دردی بود دردم ز جمعیت پریشانم طبیب آگه ز دردم نیست تا کوشد به…

من و از خون دل پیمانه‌ای چند

من و از خون دل پیمانه‌ای چند تو و پیمانه با بیگانه‌ای چند به پیشت درد دل می‌گویم افسوس که در گوشت بود افسانه‌ای چند…

ما هم چو پرده برفکند آفتاب چیست

ما هم چو پرده برفکند آفتاب چیست اشکم چو در حساب بیاید سحاب چیست بزم وصال و یار بمن مهربان و باز در حیرتم که…

کشتن عاشق مباحستی مباح

کشتن عاشق مباحستی مباح اقتلولی لیس فی قتلی جناح جرح سیف ام رشیح من قدح قرح سهم ام معلی من قداح لن تنالوالبر حتی تنفقوا…

طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر

طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر یا رب چه کند یک دل دیوانه درین شهر دل را هوس صحبت ما نیست ببینید دیوانه ندارد…

شب آمد و دل باز نیامد ز در او

شب آمد و دل باز نیامد ز در او یا رب دگر امروز چه آمد بسر او یار آمد و از دل خبری نیست خدا…

زهر سو بر بن در بینوایی

زهر سو بر بن در بینوایی خداوندان فضل آخر عطایی بدین بیگانگان سر چون توان برد مگر دستم بگیرد آشنایی ز ما تا کوی او…

روز طرب و خرمی دولت و دین است

روز طرب و خرمی دولت و دین است دوران زمان شاد به دارای زمین است میگفت و همی دید در آیینه بمژگانش آن تیر که…

دهر خرم از چه از عید کیان

دهر خرم از چه از عید کیان عید خرم از چه از شاه جهان نو بهاری دلگشا و جانفزا شهریاری کام بخش و کامران هر…

در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است

در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است پیش یک جلوه ی تو عرصه ی عالم تنگ است سنگ بردار که در جام علایق زهر…

حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید

حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید حجت است آن که بگفتار پدیدار آید سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی من…

جان چو میرفت چرا زیست تنم

جان چو میرفت چرا زیست تنم بی تو دارم عجب از زیستنم تا درین شهر چسان افتادم که رهی نیست بوی وطنم هرگزم رخصت پرواز…

پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد

پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد آنکه با دست بلورین دل سنگین دارد سالک اندیشه نه از کفر و نه از دین دارد…

بگیر دست دل و سر بر آور از افلاک

بگیر دست دل و سر بر آور از افلاک چه خواهی از تن خاکی که باز گردد خاک بکوش تا مگر این خار گل ببار…

بادهٔ عشق ترا دل جام شد

بادهٔ عشق ترا دل جام شد پرتو روی ترا جان نام شد زین سپس پیمان غم باید شکست نوبت پیمانه، عهد جام شد در شمار…

آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد

آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد ورنه کس بی‌موجبی با دوستان دشمن نشد گر مراد خویش خواهی بر مراد دوست باش…

آخر این روز بشب میرسد این صبح بشام

آخر این روز بشب میرسد این صبح بشام عاقل آنست که خاطر ننهد بر ایام سخت شد کار و دریغا که هوسها همه سست سوخت…

همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم

همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم چو سایه بر اثر آفتاب تابانم چو او بکوی در آید ببام دارم جای چو او ببام…

نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد

نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد به سد امید اگر آیی به خاکم دامنت گیرد از آن ناله که می‌ترسم مرا با ذوق…

من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم

من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم هر ستم را کرمی بینم و دلشاد شوم تا توانی بخرابی من ای عشق بکوش من…

ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم

ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم گوی سعادت از کرم شه ربوده ایم تا دیده ایم دیده بر این در فکنده ایم…

قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است

قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است عجب زخواجه که درگیر و دار تدبیر است اگر بلطف بخوانند کبک صیاد است و گر بقهر برانند باز…

طلعت دوست عیان میخواهم

طلعت دوست عیان میخواهم هرچه جز اوست نهان میخواهم سری از همت خاک در دوست فارغ از کون و مکان میخواهم دلی آنسان که مراد…

شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است

شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است آفتاب است و نهان از نظر خفاش است مردمان بیشتر آنست که غافل گذرند زحدیثی که بهر…

زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست

زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست وانکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست تا چه باشد بسر پیر خرابات که من بیکی…

روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست

روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست روز افزایش و فضل و کرم و بذل و عطاست هر طرف میگذری مجلس شکر است و…

دل عاشق اگر غمگین پسندند

دل عاشق اگر غمگین پسندند مگو با مهربانان کین پسندند پی صیدد گر مرغان بقید است نه قید است آنکه بر شاهین پسندند ز گلشن…

در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم

در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم یا مطلق الاساری ادعوک یا کریم قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسید صراف عدل ار نپذیرد…

حاصل انجام جز کشته ی آغاز نیست

حاصل انجام جز کشته ی آغاز نیست ناصح مشفق مگر آگه از این راز نیست خویش اگر کینه جوست لازم روی نکوست سرو سر افراز…

تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را

تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را فرود آرد کجا تا ساربان از ناقه محمل را بیا امشب ز ذکر روی او شمعی…

پای سروی و گوشه ی چمنی

پای سروی و گوشه ی چمنی خوش بود خاصه سرو سیمتنی گل بدامان برند و گلرخ من گلبنی را میان پیرهنی انجمن در چمن کنند…

بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما

بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ…

با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی

با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی با خواجهٔ مشفق چه ثوابی چه گناهی تدبیر من اینست که تقدیر تو خواهم با جنبش صرصر چه…

آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم

آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم…

آب گو بگذر ز سر این خانه را

آب گو بگذر ز سر این خانه را وقت شد، ویران کن این ویرانه را صوفیان مستند و زاهد بی خبر از که پرسم من…

هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ

هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ ساقی بساط باده به بستان ببر ز کاخ فرصت مده زکف که دوا می…

نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی

نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی بسی عجب نبود گر قرار هست و…