دل از سر کویت هوس خانه ندارد

دل از سر کویت هوس خانه ندارد دیوانهٔ عشقت سر ویرانه ندارد جز محنت و غم راه به این خانه ندارد این خانه مگر راه…

Continue Reading...

دادم بغمت شادی این هر دو جهان را

دادم بغمت شادی این هر دو جهان را گر عشق نباشد که کشد بار گران را در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست از کار…

Continue Reading...

چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم

چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم عشق کو عشق که از دل بستاند دادم آخر این ابر در این دشت ببارد روزی آورد…

Continue Reading...

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد آنکه در صورتی اینسان که منم حیران نیست…

Continue Reading...

بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول

بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول سبحان من تحیر فی ذاته العقول گر مرد این دری بدرآ کاندر این سرای دربان برای منع خروج…

Continue Reading...

بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم

بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ گره ببندم و از…

Continue Reading...

این نکویان که بلای دل اهل نظرند

این نکویان که بلای دل اهل نظرند دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد ورنه…

Continue Reading...

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش به تندرست چه گویم من از جراحت ریش بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشت که…

Continue Reading...

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند این خانه نبودست در…

Continue Reading...

هر کرا دل، دلبری را منزل است

هر کرا دل، دلبری را منزل است آنکه بی دلبر بماند بی دل است شاهد از یاران کجا گیرد کنار هر کجا شمعی میان محفل…

Continue Reading...