همه آفاق دلداری نماند

در همه آفاق دلداری نماند در همه روی زمین یاری نماند گل نماند اندر همه گلزار عشق راستی باید نه گل خاری نماند عقل با…

نازست آنکه اندر سرگرفتی

چه نازست آنکه اندر سرگرفتی به یکباره دل از ما برگرفتی ز چه بیرون به نازی درگرفتم برون ز اندازه نازی برگرفتی ترا گفتم که…

مصلحت نبینی رویی به ما نمودن

هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن زایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن زانجا که روی کارست خورشید آسمان را با روی تو چه رویست…

م این بار، بار می‌ندهد

یارم این بار، بار می‌ندهد بخت کارم قرار می‌ندهد خواب بختم دراز شد مگرش چرخ جز کوکنار می‌ندهد روزگارم ز باغ بوک و مگر گل…

کاری ز یارم همی برنیاید

چو کاری ز یارم همی برنیاید چو نوری به کارم همی درنیاید چه باشد که من در غم او سرآیم چو بر من غم او…

عشق تو از غمها نجاتست

غم عشق تو از غمها نجاتست مرا خاک درت آب حیاتست نمی‌جویم نجات از بند عشقت چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست مرا گویند راه…

رویم ز چرخ دندان‌خای

زردرویم ز چرخ دندان‌خای تیره‌رایم ز عمر محنت‌زای نه امیدی که سرخ دارم روی نه نوبدی که تازه دارم رای با که گویم که حق…

دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد جان…

در آن یار دلاویز آویخت

دل در آن یار دلاویز آویخت فتنه اینست که آن یار انگیخت دل و دین و می و عهد و قوت رخت بر سر به…

تو جانا زندگانی می‌کنم

بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم وز تو این معنی نهانی می‌کنم شرم باد از کار خویشم تا چرا بی‌تو چندین زندگانی می‌کنم تو نه و من…

ت اندر جهان نمی‌گنجد

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد نامت اندر دهان نمی‌گنجد راز عشقت نهان نخواهد ماند زانکه در عقل و جان نمی‌گنجد با غم تو چنان یگانه شدم…

بت یغما دلم یغما مکن

ای بت یغما دلم یغما مکن شادمان جان مرا شیدا مکن روی خوب از چشم من پیدا مدار راز پنهان مرا پیدا مکن ملک زیبایی…

ا ز غم عشق تو امروز چنانم

جانا ز غم عشق تو امروز چنانم کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم وز دیده نهان کرد…

نقش رخ تو بر نگین دارد

جان نقش رخ تو بر نگین دارد دل داغ غم تو بر سرین دارد تا دامن دل به دست عشق تست صد گونه هنر در…

عجب که ترا یاد دوستان آمد

عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران…

در عاشقی جانی زیان‌گیر

دلا در عاشقی جانی زیان‌گیر وگرنه جای بازی نیست جان‌گیر جهان عاشقی پایان ندارد اگر جانت همی باید جهان‌گیر مرا گویی چنین هم نیست آخر…

جهان نگر که جفای که می‌کشم

کار جهان نگر که جفای که می‌کشم دل را به پیش عهد وفای که می‌کشم این نعره‌های گرم ز عشق که می‌زنم این آه‌های سرد…

تاثیر عشقت بر دل آمد

مرا تاثیر عشقت بر دل آمد همه دعوی عقلم باطل آمد دلم بردی به جانم قصد کردی مرا این واقعه بس مشکل آمد ز دل…

ای دلبر مرا بر جان مزن

آتش ای دلبر مرا بر جان مزن در دل مسکین من دندان مزن شرط و پیمان کرده‌ای در دوستی دوستی کن شرط بر پیمان مزن…