تم سر به پیمان درنیاری

گرفتم سر به پیمان درنیاری سر جور و جفا باری چه داری چو یاران گر به پیغامی نیرزم به دشنامی چرا یادم نیاری به غم…

Continue Reading...

بی‌تو به صدهزار زاریست

دل بی‌تو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست در راه…

Continue Reading...

باد صبحدم خبری ده ز یار من

ای باد صبحدم خبری ده ز یار من کز هجر او شدست پژولیده کار من او بود غمگسار من اندر همه جهان او رفت و…

Continue Reading...

ا دلم از خال سیاه تو به حالیست

جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست کامروز بر آنم که نه دل نقطهٔ خالیست در آرزوی خواب شب از بهر خیالت حقا که…

Continue Reading...

می‌گیرم چو با ما کرده‌ای

سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای گرچه می‌گیرم که عمدا کرده‌ای من خود از سودای تو سرگشته‌ام هر زمان با من چه صفرا کرده‌ای کشتی…

Continue Reading...

ز رازت خبر نمی‌یابد

جان ز رازت خبر نمی‌یابد عقل خوی تو درنمی‌یابد چون تو بازارگان ترکستان می‌نیارد مگر نمی‌یابد وصل چون دارم از تو چشم که چشم بر…

Continue Reading...

در روزگار می‌نشود

دست در روزگار می‌نشود پای عمر استوارمی‌نشود شاهد خوب صورتست امل در دل و دیده خوار می‌نشود روز شادی چو راز گردونست لاجرم آشکار می‌نشود…

Continue Reading...

تو صدهزار جان ارزد

درد تو صدهزار جان ارزد گرد تو نور دیدگان ارزد نه غمت را بها به جان بکنم که برآنم که بیش از آن ارزد گرچه…

Continue Reading...

تا ببینی که من بر چه کارم

بیا تا ببینی که من بر چه کارم نیایی میا برگ این هم ندارم به جانی که بی‌تو مرا می‌برآید چه باید جهانی به هم…

Continue Reading...

ای جان جهان با من جفا تا کی کنی

آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی چون بجز جور و جفاکاری نداری…

Continue Reading...