زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین

زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین گرفته چین بدو هندوی زلف چین بر چین نموده لعل لبت ثلثی از خط یاقوت بنفشه‌ات خط…

Continue Reading...

ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست

ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست امام شهر بمحراب می‌رود سرمست جمال او در جنت بروی من بگشود خیال او گذر صبر بر…

Continue Reading...

روز رخسار تو ماهی روشنست

روز رخسار تو ماهی روشنست خال هندویت سیاهی روشنست منظر چشمم که خلوتگاه تست راستی را جایگاهی روشنست گر برویت کرده‌ام تشبیه ماه شرمسارم کاین…

Continue Reading...

راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی

راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی قلزم پر شور شوقت را نبینم ساحلی نیست در دهر این زمان بی گفت و گویت مجمعی نیست…

Continue Reading...

دوش می‌کردم سوال از جان که آن جانانه کو

دوش می‌کردم سوال از جان که آن جانانه کو گفت بگذر زان بت پیمان شکن پیمانه کو گفتمش پروانهٔ شمع جمال او منم گفت اینک…

Continue Reading...

دلم با مردم چشمت چنانست

دلم با مردم چشمت چنانست که پنداری که خونشان در میانست خطت سرنامهٔ عنوان حسنست رخت گلدستهٔ بستان جانست شبت مه پوش و ماهت شب…

Continue Reading...

دل مجروح مرا آگهی از جان دادند

دل مجروح مرا آگهی از جان دادند جان غمگین مرا مژدهٔ جانان دادند پیش خسرو سخن شکر شیرین گفتند بزلیخا خبر از یوسف کنعان دادند…

Continue Reading...

در چمن دوش ببوی تو گذر می‌کردم

در چمن دوش ببوی تو گذر می‌کردم قدح لاله پر از خون جگر می‌کردم پای سرو از هوس قد تو می‌بوسیدم در گل از حسرت…

Continue Reading...

خوشا وقتی که از بستانسرائی

خوشا وقتی که از بستانسرائی برآید نغمهٔ دستانسرائی بده ساقی که صوفی را درین راه نباشد بی می صافی صفائی اگر زر می‌زنی در ملک…

Continue Reading...

خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن

خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن کاسهٔ یاقوت بین از لاله در صحن چمن یوسف گل تا عزیز مصر شد یعقوب وار چشم…

Continue Reading...